رژیم فشارها را تشدید می کند و مردم با شعور! هرچه بیشتر به جان هم می افتند
09/05/2012
هر ملتی سزاوار همان حکومتی است که بر پشت او سوار است
تمام هراس من از مرگ در سرزمینی است که در آنجا مزد گورگن از جان آدمی افزونتر است (احمد شاملو
مردمی که از همدیگر متنفر هستند و عاشق بیگانگان هستند! مردمی که هزاران سال است مسلمان و عرب پرست هستند و برای اعراب عزاداری می کنند و حکومت عرب پر ست آخوندی را بر پشت خود سوار کردند اکنون که حکومت فشارهای اقتصادی و سیاسی را تشدید میکند به جای تغییر حکومت یا به جان همدیگر می افتند و یا از دست خامنه ای گرگ به دست موسوی و کروی روباه پناه می برند و گویی که مردم ایران آنقدر کوتاه فکر هستند که نمی دانند که موسوی و کروبی جزیی از این رژیم هستند!! اگر هرکدام از گروهک های خارجه نشین جایگزین آخوندها شوند شرایط اگر بدتر نشود بهتر نیز نخواهد شد زیرا سطح شعور مردم ایران اگر پائینتر از افغانها و ترکها و اعراب نباشد بالاتر نیز نیست!! و هرکس که در ایران حکومت را به دست بگیرد آش همین است و کاسه همین!!.
567 هزار نزاع در سال گذشته در ایران
خبرگزاری مهر
در حالی آمارها از افزایش وقوع نزاع و جرایم خشن در جامعه حکایت دارد که کارشناسان معتقدند افزایش فقر و بیکاری و تورم از جمله عوامل مهم در رشد جرایم و نزاع طی سال های اخیر در کشور بوده است.در سالی که هموطنان با تورم و مشکلات اقتصادی روبرو بودند بر تعداد مجرمان کشور افزوده شد.
به گزارش خبرنگار مهر، بر اساس آمار 11 ماهه این سازمان تا پایان بهمن ماه سال گذشته، 567 هزار و 315 پرونده نزاع شامل 401 هزار و 637 پرونده مربوط به نزاع مردان و 165 هزار و 678 مورد مربوط به نزاع زنان به پزشکی قانونی ارجاع شده است ( و نباید از یاد برد که این آمار در نزد پلیس ثبت شده هستند و آماری که به موجب آن طرفین درگیر به پلیس مراجعه نکرده اند بسیار بیشتر است ) که در استان های بوشهر، خوزستان، سیستان و بلوچستان، قم، کرمان، کهگیلویه و بویراحمد و مرکزی با افزایش روبرو بوده است.
سرهنگ رضا غنی لو – عضو هیات علمی دانشگاه علوم انتظامی- در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: در وقوع جرایم به خصوص جرایم خشن عوامل مختلفی نقش دارند که برخی از این عوامل در کشورهای مختلف مشترک است. مطالعات جهانی نشان داده تورم و فاصله طبقاتی نقش موثری در افزایش وقوع جرایم به خصوص جرایم خشن دارد.
وی افزود: برای نمونه آدم ربائی نقش مستقیمی با فقر و فاصله طبقاتی دارد. انگیزه های این جرم معمولایک شبه پولدار شدن، آن هم با خشن ترین و ساده ترین روش است. معمولادر جوامعی که تفاوت فقیر و غنی زیاد شود و الگوهای مادی جای الگوهای معنوی را بگیرند، این جرم خودش را نشان می دهد و شروع به رشد می کند.
برخی کارشناسان نیز معتقدند، فقر همیشه منجر به جرم نمیشود، اما بررسیها نشان دادهاند که در طبقه متوسط آسیبهای اجتماعی و بزهکاری کمتر از طبقه پایین و اقشار فقیر جامعه است.
دکتر احمدی – آسیب شناس- در این باره می گوید: در خانوادههای فقیر نبود تغذیه مناسب و نامناسب بودن شرایط تحصیلی بسترساز مشکلات بعدی فرزندان این خانوادهها است. بیشتر فرزندان طبقه پائین با رها کردن تحصیل به سمت کار رفته و گاهی به دلیل مشکلات مالی و نبود کار مناسب به سمت جرم می روند.
وی افزود: برای کاهش آسیبهای اجتماعی ناشی از فقر و تورم باید درآمدها به صورت عادلانه توزیع شود. اغلب این مجرمان پس از دستگیری مدعی می شوند برای انتقام از طبقه مرفه جامعه تصمیم به سرقت گرفته و حق از دست رفته خود را از آنها می گرفتند. یکی دیگر از راه های کاهش جرم از سوی طبقه پائین جلوگیری از مهاجرت روستائیان به شهر است. عدم تأمین نیازهای اساسی خانواده، دوستان ناباب، محیط آلوده و...نیز از عوامل روی آوری فرد به بزهکاری است.
افزایش فقر و درکنار آن افزایش وقوع جرایم باعث شد مسوولان نیروی انتظامی و دستگاه قضا نیز به آن واکنش نشان دهند.
سردار احمدی مقدم- فرمانده نیروی انتظامی- با اعلام اینکه نزاع در چند سال اخیر افزایش داشته است تاکید کرد: افزایش نزاع تابع تورم، شرایط جوی و خشکسالی و در برخی از مناطق به علت مشکلات فرهنگی و کاهش آستانه تحمل افزایش یافته است که پیامد این امر بالا رفتن نرخ قتل در کشور است.
وی افزود: یکی از ظرفیت هایی که منجر به وقوع نزاع می شود انتخابات محلی و مجلس در شهرستانها است که منجر به بروز تنش هایی می شود اما به طور کلی آستانه تحمل مردم کاهش یافته است.
فرمانده نیروی انتظامی ضمن توصیه به صدا و سیما برای فرهنگ سازی در این زمینه گفت: صدا و سیما باید فیلمها و برنامه های شاد را افزایش داده و از پخش برنامه های کسالت زا در صورت امکان خودداری کند ضمن اینکه قتل و نزاع در زمان خشکسالی افزایش چشمگیری می یابد.
رئیس کل دادگستری استان البرز هم در اولین کارگاه تخصصی پیشگیری از وقوع جرم و آسیب های اجتماعی گفت: بیکاری، گرانی و تورم از موجبات بسیار مهم وقوع جرم در جامعه است و رفع آنها طبیعتاً بر عهده قوه قضاییه نیست.
مهدوی راد تاکید کرد: پیشگیری از وقوع جرم یک ایده و هدف بسیار بزرگ با ابعاد بسیار گسترده است و با مطالعه ابعاد آن و برشمردن عوامل ایجاد جرم در جامعه مشخص می شود که پیشگیری از وقوع جرم به صورت محض، در حیطه وظایف قوه قضاییه نیست بعنوان مثال اشتغال زایی یکی از وظایف خاص قوه مجریه است و عدم ایجاد اشتغال خود موجب مشکلات عدیده ای در جامعه می شود زیرا بیکاری یکی از علل مهم وقوع انواع جرم در جامعه است
هر ملتی سزاوار همان حکومتی است که بر پشت او سوار است
تمام هراس من از مرگ در سرزمینی است که در آنجا مزد گورگن از جان آدمی افزونتر است (احمد شاملو
مردمی که از همدیگر متنفر هستند و عاشق بیگانگان هستند! مردمی که هزاران سال است مسلمان و عرب پرست هستند و برای اعراب عزاداری می کنند و حکومت عرب پر ست آخوندی را بر پشت خود سوار کردند اکنون که حکومت فشارهای اقتصادی و سیاسی را تشدید میکند به جای تغییر حکومت یا به جان همدیگر می افتند و یا از دست خامنه ای گرگ به دست موسوی و کروی روباه پناه می برند و گویی که مردم ایران آنقدر کوتاه فکر هستند که نمی دانند که موسوی و کروبی جزیی از این رژیم هستند!! اگر هرکدام از گروهک های خارجه نشین جایگزین آخوندها شوند شرایط اگر بدتر نشود بهتر نیز نخواهد شد زیرا سطح شعور مردم ایران اگر پائینتر از افغانها و ترکها و اعراب نباشد بالاتر نیز نیست!! و هرکس که در ایران حکومت را به دست بگیرد آش همین است و کاسه همین!!.
567 هزار نزاع در سال گذشته در ایران
خبرگزاری مهر
در حالی آمارها از افزایش وقوع نزاع و جرایم خشن در جامعه حکایت دارد که کارشناسان معتقدند افزایش فقر و بیکاری و تورم از جمله عوامل مهم در رشد جرایم و نزاع طی سال های اخیر در کشور بوده است.در سالی که هموطنان با تورم و مشکلات اقتصادی روبرو بودند بر تعداد مجرمان کشور افزوده شد.
به گزارش خبرنگار مهر، بر اساس آمار 11 ماهه این سازمان تا پایان بهمن ماه سال گذشته، 567 هزار و 315 پرونده نزاع شامل 401 هزار و 637 پرونده مربوط به نزاع مردان و 165 هزار و 678 مورد مربوط به نزاع زنان به پزشکی قانونی ارجاع شده است ( و نباید از یاد برد که این آمار در نزد پلیس ثبت شده هستند و آماری که به موجب آن طرفین درگیر به پلیس مراجعه نکرده اند بسیار بیشتر است ) که در استان های بوشهر، خوزستان، سیستان و بلوچستان، قم، کرمان، کهگیلویه و بویراحمد و مرکزی با افزایش روبرو بوده است.
سرهنگ رضا غنی لو – عضو هیات علمی دانشگاه علوم انتظامی- در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: در وقوع جرایم به خصوص جرایم خشن عوامل مختلفی نقش دارند که برخی از این عوامل در کشورهای مختلف مشترک است. مطالعات جهانی نشان داده تورم و فاصله طبقاتی نقش موثری در افزایش وقوع جرایم به خصوص جرایم خشن دارد.
وی افزود: برای نمونه آدم ربائی نقش مستقیمی با فقر و فاصله طبقاتی دارد. انگیزه های این جرم معمولایک شبه پولدار شدن، آن هم با خشن ترین و ساده ترین روش است. معمولادر جوامعی که تفاوت فقیر و غنی زیاد شود و الگوهای مادی جای الگوهای معنوی را بگیرند، این جرم خودش را نشان می دهد و شروع به رشد می کند.
برخی کارشناسان نیز معتقدند، فقر همیشه منجر به جرم نمیشود، اما بررسیها نشان دادهاند که در طبقه متوسط آسیبهای اجتماعی و بزهکاری کمتر از طبقه پایین و اقشار فقیر جامعه است.
دکتر احمدی – آسیب شناس- در این باره می گوید: در خانوادههای فقیر نبود تغذیه مناسب و نامناسب بودن شرایط تحصیلی بسترساز مشکلات بعدی فرزندان این خانوادهها است. بیشتر فرزندان طبقه پائین با رها کردن تحصیل به سمت کار رفته و گاهی به دلیل مشکلات مالی و نبود کار مناسب به سمت جرم می روند.
وی افزود: برای کاهش آسیبهای اجتماعی ناشی از فقر و تورم باید درآمدها به صورت عادلانه توزیع شود. اغلب این مجرمان پس از دستگیری مدعی می شوند برای انتقام از طبقه مرفه جامعه تصمیم به سرقت گرفته و حق از دست رفته خود را از آنها می گرفتند. یکی دیگر از راه های کاهش جرم از سوی طبقه پائین جلوگیری از مهاجرت روستائیان به شهر است. عدم تأمین نیازهای اساسی خانواده، دوستان ناباب، محیط آلوده و...نیز از عوامل روی آوری فرد به بزهکاری است.
افزایش فقر و درکنار آن افزایش وقوع جرایم باعث شد مسوولان نیروی انتظامی و دستگاه قضا نیز به آن واکنش نشان دهند.
سردار احمدی مقدم- فرمانده نیروی انتظامی- با اعلام اینکه نزاع در چند سال اخیر افزایش داشته است تاکید کرد: افزایش نزاع تابع تورم، شرایط جوی و خشکسالی و در برخی از مناطق به علت مشکلات فرهنگی و کاهش آستانه تحمل افزایش یافته است که پیامد این امر بالا رفتن نرخ قتل در کشور است.
وی افزود: یکی از ظرفیت هایی که منجر به وقوع نزاع می شود انتخابات محلی و مجلس در شهرستانها است که منجر به بروز تنش هایی می شود اما به طور کلی آستانه تحمل مردم کاهش یافته است.
فرمانده نیروی انتظامی ضمن توصیه به صدا و سیما برای فرهنگ سازی در این زمینه گفت: صدا و سیما باید فیلمها و برنامه های شاد را افزایش داده و از پخش برنامه های کسالت زا در صورت امکان خودداری کند ضمن اینکه قتل و نزاع در زمان خشکسالی افزایش چشمگیری می یابد.
رئیس کل دادگستری استان البرز هم در اولین کارگاه تخصصی پیشگیری از وقوع جرم و آسیب های اجتماعی گفت: بیکاری، گرانی و تورم از موجبات بسیار مهم وقوع جرم در جامعه است و رفع آنها طبیعتاً بر عهده قوه قضاییه نیست.
مهدوی راد تاکید کرد: پیشگیری از وقوع جرم یک ایده و هدف بسیار بزرگ با ابعاد بسیار گسترده است و با مطالعه ابعاد آن و برشمردن عوامل ایجاد جرم در جامعه مشخص می شود که پیشگیری از وقوع جرم به صورت محض، در حیطه وظایف قوه قضاییه نیست بعنوان مثال اشتغال زایی یکی از وظایف خاص قوه مجریه است و عدم ایجاد اشتغال خود موجب مشکلات عدیده ای در جامعه می شود زیرا بیکاری یکی از علل مهم وقوع انواع جرم در جامعه است
بت پرستی مارکسیستی در کره شمالی
مقدمه: حکومت ولایت مطلقه آخوندی در ایران و حکومت ولایت مطلق مارکسیستی در کره شمالی براستی دو طرف یک سکه ضد بشری هستند که بازتاب شعور ملتهای ایران و کره شمالی هستند! در مذهب ار تجاعی مارکسیسم که بدون هیچ شرمندگی خود را "سوسیالیم علمی!؟" نیز می نامد همانند همه مذاهب دیگر همه جیز مقدس و جاودانه هستند!؟ بطور مثال در مذهب مارکسیسم که مردم و کارگران گله های گوسفند و هیچ به حساب می آیند هیچگونه انتخاباتی وجود ندارد و مردم حق اظهار نظر در مورد تغییر دولت و حزب حاکم را ندارند! بدینترتیب در دین مارکسیستی، نیز همانند دین اسلام اگر شما مارکس پرست شدی و به یک حزب و دولت مارکس پرست رأی دادی این رآی شما ابدی است و حق تغییر نظر نداری! بر این اساس دولت و حزب و رهبری حزب مارکسیستی یک پدیده ابدی هستند و شما حق انتقاد و تغییر این پدیده ها را ندارید. از آنجا که مارکس یک پیامبر و لنین امام زمان و دیگر رهبران مارکس پرست جزو مقدسین هستند هیچکس حق انتقاد به آنان را ندارد. بطور مثال یک مارکسیست کسی است که مارکس را مطلقأ و بدون هیچگونه انتقادی قبول دارد و هیچگاه از مارکس و مقدسین دیگر مذهب مارکس پرستی نباید انتقاد کند! در یک چنین شرایطی که نسبیت وجود ندارد و همه جیز مطلق است، کیش شخصیت و فرد پرستی مذهب رسمی می شود و به همین دلیل است که فردی مانند چگوارا به رابین هود هواداران "مشی چریکی" و "مائو تسه تونگ" به خدای چین تبدیل می شود! و البته نمونه کامل و بارز فرهنگ مارکسیستی و کیش شخصیت و بت پرستی کشور کره شمالی است که براستی کشورهایی مانند ایران و عربستان در مقایسه با کشور کره شمالی کشورهایی دمکرات هستند! ادامه مطلب را از زبان خبرگزاری روسی «ریا نووستی» بخوانید
کیم جونگ ایل پس ازوفات به سمت دبیرکل ابدی حزب حاکم کره شمالی انتخاب شد
پیونگ یانگ،26 فروردین، خبرگزاری «ریا نووستی»/ " کیم جونگ ایل" رهبر سابق کره شمالی که سال گذشته در گذشت، به سمت دبیر کل ابدی حزب حاکم کارگراین کشور و همچنین رییس ابدی کمیته دفاع ـ دولت کره شمالی انتخاب شد. "کیم جونگ اون" پسر وی که پس از مرگ پدر عملا رهبری کره شمالی را بر عهده گرفته ، به سمت معاون اول دبیر کل حزب حاکم و همچنین معاون اول رییس کمیته دفاع کشور انتخاب شد.
امروز "کیم یون نام" صدر هیئت رییسه مجلس عالی خلق و عضو دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کارگر کره شمالی در گردهمایی رسمی نمایندگان ارتش کشور در استادیوم "کیم ایل سونگ" در مرکز پیونگ یانگ این مطلب را اعلام کرد.
سازماندهندگان این گردهمایی که از جمله برنامه های ویژه به مناسبت 100 ـ سالگرد "کیم ایل سونگ" بنیانگذارکره شمالی و پدر بزرگ رهبر فعلی است، به خبرنگار خبرگزاری «ریا نووستی» اعلام کردند تصمیمات فوق الذکر در کنفرانس اعضای حزب کارگر کره شمالی در روز 11 آوریل گرفته شده است.
در پیونگ یانگ مراسم پرده برداری از بزرگ ترین مجسمه کیم جونگ ایل صورت گرفت
14/04/2012
پیونگ یانگ، 25 فروردین، خبرگزاری «ریا نووستی»/ مراسم پرده برداری از بزرگ ترین مجسمه "کیم جونگ ایل" رییس جمهور سابق کره شمالی که در ماه دسامبر سال 2011 در گذشت، در شهر پیونگ یانگ پایتخت این کشور صورت گرفت. این مطلب را خبرنگار «ریا نووستی» از پیونگ یانگ گزارش داده است.
مجسمه 25 متری"کیم جونگ ایل" در پهلوی مجسمه "کیم ایل سونگ" پدر او و رییس جمهور اول کره شمالی در جلو موزه انقلاب کره قرار دارد.
مراسم پرده برداری از این مجسمه در آستانه 100 مین سالگر تولد "کیم ایل سونگ" برگزار شده که روز 15 ماه اوریل جشن گرفته می شود. این جشن در کره شمالی "روز آفتاب" را نام دارد.
جالب این است که خود "کیم جونگ ایل" در زمان حیاتش مخالف احداث چنین مجسمه ای بود.
او گفته بود که در شرایط کسری پول، چنین هزینه های بزرگی غیر مجاز است.
اما بعد از مرگ "کیم جونگ ایل" هم فکران او به اجرای طرح خود پرداختند. این نخستین مجسمه "کیم جونگ ایل" نبوده ولی بزرگ ترین آنها می باشد.
مراسم پرده برداری از مجسمه "کیم جونگ ایل" خودش به جشن بزرگی مبدل شد. به گزارش خبرنگار «ریا نووستی»، حدود 100 هزار نفر در جلو موزه انقلاب کره و در میدان های مرکزی پیونگ یانگ جمع شدند. در لحظه پرده برداری، آتش بازی ها آغاز شده و هزارها بادکنکی که اهالی پیونگ یانگ آنها را با خود آوردند، به پرواز در آمدند.
.
کارشناسان روسی: ایران هسته ای باعث تقویت امنیت درخاورنزدیک ومیانه خواهد شد
جمعه، 2012/04/06
مسکو، 18 فروردین، خبرگزاری «ریا نووستی»/سپهبد بازنشسته "لئونید ایواشف" رییس آکادمی علوم ژئوپلتیک و رییس سابق اداره کل همکاری بین المللی وزارت دفاع روسیه ابراز عقیده کرد که ایران دارای سلاح هسته ای باعث تقویت ثبات و امنیت در منطقه در خاور نزدیک و میانه خواهد شد. وی این مطلب را در نشست گفت و شنود در مجلس دومای روسیه اظهار داشت.
ایواشف گفت: "سلاح هسته ای پس از از بین رفتن انحصار در استفاده از آن صلح آمیزترین سلاح می شود. این عامل بازدارنده است. به این دلیل نمی توان گفت در صورت ظاهر شدن سلاح هسته ای در ایران فاجعه رخ خواهد داد. نه، در اینصورت منطقه با ثبات خواهد شد. امکان پیدا کردن راههای دیگر همکاری به وجود خواهد آمد".
وی یادآور شد در سالهای جنگ سرد میان شوروی و آمریکا فقط از استفاده تصادفی و ناگهانی سلاح هسته ای می ترسیدند.
ایواشف معتقد است مساله ایران و سراسر منطقه، انحصار سلاح هسته ای از سوی یک طرف یعنی اسراییل، آمریکا، بریتانیا و غیره است.
به عقیده وی، ایران فقط می خواهد رشد بی خطر خود را تامین کند.
سرلشگر بازنشسته "یوگنی بوژینسکی" نایب رییس ارشد مرکز مطالعاتی "پیرسنتر" و رییس سابق اداره قراردادهای بین المللی وزارت دفاع روسیه در سخنرانی خود درنشست گفت و شنود نیز معتقد بود بازدارندگی هسته ای در منطقه خاورنزدیک و میانه نقش مثبتی ایفا خواهد کرد.
وی اظهار داشت: "هیچکس بازدارندگی هسته ای را لغو نکرده است. این اصل در بدترین سالهای جنگ سرد بسیار خوب عمل می کرد و اکنون میان هند و پاکستان عمل می کند. من فکر میکنم بازدارندگی هسته ای می تواند در خاورنزدیک نیز موثر واقع شود. در اینصورت ایران و اسراییل می توانند به برخی از تدابیر تامین کننده شفاقیت تن در داده و تفاهنامه هایی را اکنون غیر ممکن است، امضا کنند".
ضمنا یوگنی بوژینسکی ابراز عقیده کرد اگر اسراییل به ایران حمله کند نمی تواند تاسیسات هسته ای این کشور را بطور کامل نابود کند
مسکو، 18 فروردین، خبرگزاری «ریا نووستی»/سپهبد بازنشسته "لئونید ایواشف" رییس آکادمی علوم ژئوپلتیک و رییس سابق اداره کل همکاری بین المللی وزارت دفاع روسیه ابراز عقیده کرد که ایران دارای سلاح هسته ای باعث تقویت ثبات و امنیت در منطقه در خاور نزدیک و میانه خواهد شد. وی این مطلب را در نشست گفت و شنود در مجلس دومای روسیه اظهار داشت.
ایواشف گفت: "سلاح هسته ای پس از از بین رفتن انحصار در استفاده از آن صلح آمیزترین سلاح می شود. این عامل بازدارنده است. به این دلیل نمی توان گفت در صورت ظاهر شدن سلاح هسته ای در ایران فاجعه رخ خواهد داد. نه، در اینصورت منطقه با ثبات خواهد شد. امکان پیدا کردن راههای دیگر همکاری به وجود خواهد آمد".
وی یادآور شد در سالهای جنگ سرد میان شوروی و آمریکا فقط از استفاده تصادفی و ناگهانی سلاح هسته ای می ترسیدند.
ایواشف معتقد است مساله ایران و سراسر منطقه، انحصار سلاح هسته ای از سوی یک طرف یعنی اسراییل، آمریکا، بریتانیا و غیره است.
به عقیده وی، ایران فقط می خواهد رشد بی خطر خود را تامین کند.
سرلشگر بازنشسته "یوگنی بوژینسکی" نایب رییس ارشد مرکز مطالعاتی "پیرسنتر" و رییس سابق اداره قراردادهای بین المللی وزارت دفاع روسیه در سخنرانی خود درنشست گفت و شنود نیز معتقد بود بازدارندگی هسته ای در منطقه خاورنزدیک و میانه نقش مثبتی ایفا خواهد کرد.
وی اظهار داشت: "هیچکس بازدارندگی هسته ای را لغو نکرده است. این اصل در بدترین سالهای جنگ سرد بسیار خوب عمل می کرد و اکنون میان هند و پاکستان عمل می کند. من فکر میکنم بازدارندگی هسته ای می تواند در خاورنزدیک نیز موثر واقع شود. در اینصورت ایران و اسراییل می توانند به برخی از تدابیر تامین کننده شفاقیت تن در داده و تفاهنامه هایی را اکنون غیر ممکن است، امضا کنند".
ضمنا یوگنی بوژینسکی ابراز عقیده کرد اگر اسراییل به ایران حمله کند نمی تواند تاسیسات هسته ای این کشور را بطور کامل نابود کند
کمپین "عشق" ایرانی ها و اسرائیلی ها، همچنان در فیس بوک جوانه میزند
سایت فارسی رادیو اسرائیل
شنبه، 2012/03/24
مقدمه: این یک واقعیت تاریخی است که مردم ایران و مردم اسرائیل تا قبل از روی کار آمدن حکومت عرب پرست آخوندی در ایران همیشه دوست همدیگر بوده اند و ملت ها و دولتهای عرب همیشه دشمن مردم ایران بوده اند اشغال ایران توسط اعراب در صدر اسلام و حمله حکومت صدام به ایران برای تکرار "نبرد قادسیه" گواه این ادعا است و حتا در شرایط کنونی که حکومت ایران عرب پرست نیز است این دشمنی های اعراب ادامه دارد و دست از دشمنی با ما بر نمی دارند! گویی که اعراب به مرض ایرانی ستیزی مبتلا هستند! من مطمئنم که اگر حکومت آخوندی در ایران گورش را گم کند مجددآ رابطه مردم ایران و اسرائیل دوستانه خواهد شد و مردم ایران در منطقه خاورمیانه هیچ دوستی بهتر از مردم اسرائیل ندارند. در کتاب مقدس یهودیان از کوروش پادشاه ایرانی به عنوان فرستاده خدا و ناجی مردم اسرائیل یاد شده است و یک چنین رابطه ای در بین هیچیک از ملت های دیگر نظیر ندارد! و صد البته ما دشمن اعراب و هیچ ملت دیگری نیستیم و یک ایران مقتدر و متحد با اسرائیل مطمئنأ اعراب سلطه جو را سر جایشان خواهد نشاند! و ما نیاز داریم تا تمام مردم عرب و اسرائیلی و ترک و ... دوست ما باشند، اگر ما هزار دوست داشته باشیم کم است اما یک دشمن زیاد است و کاملأ بدیهی است که ما وکیل مدافع اعراب و فلسطینیها نیستیم و اعراب اگر به جای دشمنی با مردم ایران با همدیگر خوب باشند قادر به دفاع از خودشان هستند و نیازی به اشگ تمساح مارکسیست ها و حزب الهی ها ندارند و باور کنید که وضع فلسطینیها از وضع اغلب مردم ایران بهتر است و این باعت شرمندگی است که مارکسیست الهی های ایرانی به جای توجه واقعی به وضع خودشان، سنگ اعراب را به سینه می زنند و همه آنان مانند گله های گرگ به جان همدیگر افتاده اند. آنان با بیگانه پرستی و عرب پرستی به هیچ جا نمی رسند و نباید از یاد برد که اغلب گروههای مخالف حکومت آخوندی در مقاطع مختلف حامی حکومت آخوندی بوده اند و مخالفان این حکومت اگر بدتر از آخوندها نباشند بهتر نیز نیستند. اسرائیلی ستیزی و لولوخرخره درست کردن از اسرائیل و عرب پرستی یک استراتزی سیاسی حکومت آخوندی است و مردم اسرائیل هیچ دشمنی با مردم ایران ندارند و آنان حتا همسایه ما نیز نیستند! اگر رفسنجانی اسرائیل را تهدید به نایودی با بمب اتم کرد ه است اما مردم و دولت اسرائیل هیچگاه کشور و مردم ایران را دشمن خود اعلام نکرده اند و ان را تهدید نکرده اند. تبلیغ و دفاع از موجودیت مردم اسرائیل و دوستی بین مردم ایران و اسرائیل به معنی مبارزه با حکومت جنگ طلب آخوندی است. به امید روزی که در منطقه خاورمیانه و تمام جهان و در بین تمام ملتها صلح و دوستی برقرار باشد
گزارش بخش فارسی رادیو اسرائیل- گفت و شنود بین شهروندان اسرائیلی و ایرانی به هدف ابراز دوستی در مردمان دو کشور و در مخالفت با جنگ خونریزی بالا می گیرد. امروز در فیس بوک عکس یک زن و شوهر ایرانی زاده انتشار یافت که در حال بوسیدن یکدیگر هستند و زن گذرنامه ایرانی خود را در دست دارد و شوهر گذرنامه اسرائیلی خویش را نشان می دهد.
این زن و شوهر ایرانی – اسرائیلی گفتند که دو ملت با یکدیگر دوست هستند و خصومتی نسبت به هم ندارند.
در روزهای اخیر چندین پوستر زیبا نیز از جانب جوانان اسرائیلی دوستدار ایرانیان در فیس بوک و اینترنت انتشار یافته که در آن از جمله نوشته شده است اسرائیلیان ایرانیان را دوست دارند و نمی خواهند کشور آنان بمباران شود.
همچنین شماری از کاربران ایرانی در اینترنت و فیس بوک پیام های متعددی در حمایت از اسرائیل و مردم این کشور انتشار داده اند.
امروز همچنین یک کلیپ جدید در اینترنت قرار گرفت که در آن دو دختر خردسال اسرائیلی در حالی که پرچم های اسرائیل و ایران را در دو طرف خویش دارند سرود ای ایران می خوانند.
این دو دختر خردسال، از پدر و مادر ایرانی در اسرائیل زاده شده اند و آناهیتا و آرتیمیس اسحاقی نام دارند.
واکنش جهانی به ابتکار جوانان اسرائیلی در برابر دوستی به ایرانیان
گزارش بخش فارسی رادیو اسرائیل- در روزهای اخیر شهروندان ایرانی با شگفتی از خود می پرسند که چگونه است اسرائیلی ها دوستدار آنها شده اند و از هر سو محبت نثار آنها می کنند؟
داستان این است که هفته گذشته دو شهروند جوان اسرائیلی، یک زن و شوهر به نام های "رونی ادری" و "میخائل تامیر" از طریق فیس بوک به ایرانی ها پیام دادند که اسرائیل هرگز به ایران حمله نمی کند چرا که ایرانی ها را دوست دارد و از آن هنگام گفت و گوهای دوستانه اسرائیلی ها و ایرانی ها ادامه دارد و شبکه های تلویزیونی سی.ان.ان و الجزیره این موضوع را به گونه ای گسترده بازتاب داده اند.
ابتکار چند جوان اسرائیلی در مخالفت با جنگ و ابراز دوستی با ملت ایران، بازتاب گسترده ای در خود اسرائیل و در سراسر جهان داشت و چندین گروه دیگر از جوانان اسرائیلی نیز از این فراخوانی استقبال کردند و دوستی خود را نسبت به ملت ایران بیان داشتند.
در روزهای اخیر پوسترهای بسیار زیبایی از ایران و ایرانیان در وبسایت های اسرائیلی انتشار یافته و جوانان دختر و پسری دیده می شوند که با در دست گرفتن شعارهای دوستی با ملت ایران، در برابر دوربین قرار گرفته و عکس آن را در اینترنت نیز گنجانیده اند.
چند رسانه اینترنتی فارسی زبان در سراسر دنیا نیز این ابراز دوستی جوانان اسرائیل با مردم ایران را بازتاب داده و از آن استقبال کرده اند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
و اکنون در زیر نظرات "خبرگزاری فارس را در این مورد مطالعه کنید. دقت کنید که تیتر این خبرگزاری این است: ادعای دوستی وحشی ترین قوم تاریخ" و در اینجا منظور از "قوم وحشی" قوم یهود است و نه "قوم عرب" !!؟ و البته دم خروس یهودستیزی از زیر عبای خبرگزاری فارس بیرون زده است و انان ثابت کرده اند که ادعای دروغین آنان، که یهود ستیز نیستند بلکه مخالف صهیونیسم هستند حقیقت ندارد!! آیا براستی مردم ایران باید یهودیان را که در تمام طول تاریخ هیچگاه با مردم ایران دشمنی نکرده اند "وحشی" بنامند یا "قوم عرب" که همیشه و در همه حال دشمن مردم ایران بوده و هستند!! آیا براستی گردانندگان خبرگزاری فارس و رهبران حکومت ایران مریض روانی نیستند و اگر دولت و مردم اسرائیل که همیشه خود را دوست مردم ایران می دانند برای سرنگونی این حکومت آخوندی و عرب پرست تلاش کنند کار
اشتباهی کرده اند!!؟آخوندهای حاکم بر ایران و هوادارانشان به جای تلاش برای رفع اختلاف بین اعراب و اسرائیل و پاشیدن آب بر این آتش، از دامن زدن به خصومت و تشدید دشمنی لذت می برند و با کوبیدن بر طبل جنگ با مردم اسرائیل تلاش می کنند تا توجه مردم ایران را از دزدی ها و جنایت های خودشان در حق مردم ایران به عرب پرستی و دفاع از اعراب منحرف کنند
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاسخهای جالب !!؟ کاربران ایرانی فیسبوک به ادعای دوستی وحشیترین قوم تاریخ
شنبه، 2012/03/31
خبرگزاری فارس: کاربران ایرانی به ادعای دوستی مردم اسرائیل پاسخهای جالبی دادهاند
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، همزمان با فرارسیدن ایام نوروز و آغاز سال ۱۳۹۱ هجری شمسی برخی رسانههای غربی فارسیزبان از جمله رسانه دولتی رژیم سلطنتی انگلیس(بیبیسی فارسی) به همراهی شبکه اجتماعی فیسبوک اقدام جدیدی را در راستای پیشبرد اهدافشان درباره مناقشه ملت ایران و رژیم غاصب صهیونیستی آغاز کردهاند.
این رسانهها و شبکههای اجتماعی با هدف القای افتراق بین ملت و حکومت جمهوری اسلامی ایران، قصد دارند اینگونه وانمود کنند که مردم اسرائیل با مردم ایران هیچ مشکلی ندارند و تنها مشکل آنها سیاستهای دولتمردان جمهوری اسلامی است ( آیا مردم ایران با اعراب مشگل دارند یا با یهودیان!!؟ جالب است که آخوندها که خود را نماینده خدا در روی زمین می دانند با دولت کافر چین هیچ مشگلی ندارند اما با دولت خداپرست اسرائیل مشگل دارند!!؟)
در همین راستا گروهی از صهیونیست ها با حمایت همهجانبه مسئولان ارشد شبکه اجتماعی فیسبوک و همچنین پوشش گسترده رسانههای ضدایرانی از جمله بیبیسی و بالاترین، صفحهای را در فیسبوک تحت عنوان "ما مردم ایران را دوست داریم! ما هیچ وقت کشور شما را بمباران نخواهیم کرد!" ایجاد کرده و آن را نیز بمب عشق! مردم اسرائیل نامگذاری کردهاند
اما دقایقی پس از ایجاد این صفحه توسط صهیونیستها ( بدینترتیب خبرگزاری فارس قبول می کند که صهیونیست ها مردم ایران را دوست دارند زیرا به گفته این خبرگزاری این کمپین عشق به مردم ایران را صهیونیست ها راه انداخته اند و در حالیکه مردم اسرائیل به مردم ایران عشق می ورزند اما ایرانیان عرب پرست این عشق را با نفرت پاسخ می دهند)، کاربران ایرانی حاضر در فیسبوک پاسخهای جالبی به آن ارائه کردهاند. این پاسخهای افشاگرانه علیه جنایات صهیونیستها موجب شده است که این کاربران ایرانی طی اخطارهای متعدد از سوی مسئولان فیسبوک تهدید به اخراج از این شبکه به ظاهر اجتماعی آزاد شوند
همانطور که ملاحظه می کنید نگرانی اصلی گردانندگان خبرگزاری فارس وضعیت اعراب است و آنها اصلأ نگران کشته شدن یهودیان نیستند! و به جای تلاش برای آشتی اعراب و اسرائیل بر طبل جنگ می کوبند گویی که صدها میلیون عرب در مقابل چند میلیون اسرائیلی ، علیل و ذلیل هستند و به اشگ تمساح عرب پرستان ایرانی نیاز دارند
شنبه، 2012/03/24
مقدمه: این یک واقعیت تاریخی است که مردم ایران و مردم اسرائیل تا قبل از روی کار آمدن حکومت عرب پرست آخوندی در ایران همیشه دوست همدیگر بوده اند و ملت ها و دولتهای عرب همیشه دشمن مردم ایران بوده اند اشغال ایران توسط اعراب در صدر اسلام و حمله حکومت صدام به ایران برای تکرار "نبرد قادسیه" گواه این ادعا است و حتا در شرایط کنونی که حکومت ایران عرب پرست نیز است این دشمنی های اعراب ادامه دارد و دست از دشمنی با ما بر نمی دارند! گویی که اعراب به مرض ایرانی ستیزی مبتلا هستند! من مطمئنم که اگر حکومت آخوندی در ایران گورش را گم کند مجددآ رابطه مردم ایران و اسرائیل دوستانه خواهد شد و مردم ایران در منطقه خاورمیانه هیچ دوستی بهتر از مردم اسرائیل ندارند. در کتاب مقدس یهودیان از کوروش پادشاه ایرانی به عنوان فرستاده خدا و ناجی مردم اسرائیل یاد شده است و یک چنین رابطه ای در بین هیچیک از ملت های دیگر نظیر ندارد! و صد البته ما دشمن اعراب و هیچ ملت دیگری نیستیم و یک ایران مقتدر و متحد با اسرائیل مطمئنأ اعراب سلطه جو را سر جایشان خواهد نشاند! و ما نیاز داریم تا تمام مردم عرب و اسرائیلی و ترک و ... دوست ما باشند، اگر ما هزار دوست داشته باشیم کم است اما یک دشمن زیاد است و کاملأ بدیهی است که ما وکیل مدافع اعراب و فلسطینیها نیستیم و اعراب اگر به جای دشمنی با مردم ایران با همدیگر خوب باشند قادر به دفاع از خودشان هستند و نیازی به اشگ تمساح مارکسیست ها و حزب الهی ها ندارند و باور کنید که وضع فلسطینیها از وضع اغلب مردم ایران بهتر است و این باعت شرمندگی است که مارکسیست الهی های ایرانی به جای توجه واقعی به وضع خودشان، سنگ اعراب را به سینه می زنند و همه آنان مانند گله های گرگ به جان همدیگر افتاده اند. آنان با بیگانه پرستی و عرب پرستی به هیچ جا نمی رسند و نباید از یاد برد که اغلب گروههای مخالف حکومت آخوندی در مقاطع مختلف حامی حکومت آخوندی بوده اند و مخالفان این حکومت اگر بدتر از آخوندها نباشند بهتر نیز نیستند. اسرائیلی ستیزی و لولوخرخره درست کردن از اسرائیل و عرب پرستی یک استراتزی سیاسی حکومت آخوندی است و مردم اسرائیل هیچ دشمنی با مردم ایران ندارند و آنان حتا همسایه ما نیز نیستند! اگر رفسنجانی اسرائیل را تهدید به نایودی با بمب اتم کرد ه است اما مردم و دولت اسرائیل هیچگاه کشور و مردم ایران را دشمن خود اعلام نکرده اند و ان را تهدید نکرده اند. تبلیغ و دفاع از موجودیت مردم اسرائیل و دوستی بین مردم ایران و اسرائیل به معنی مبارزه با حکومت جنگ طلب آخوندی است. به امید روزی که در منطقه خاورمیانه و تمام جهان و در بین تمام ملتها صلح و دوستی برقرار باشد
گزارش بخش فارسی رادیو اسرائیل- گفت و شنود بین شهروندان اسرائیلی و ایرانی به هدف ابراز دوستی در مردمان دو کشور و در مخالفت با جنگ خونریزی بالا می گیرد. امروز در فیس بوک عکس یک زن و شوهر ایرانی زاده انتشار یافت که در حال بوسیدن یکدیگر هستند و زن گذرنامه ایرانی خود را در دست دارد و شوهر گذرنامه اسرائیلی خویش را نشان می دهد.
این زن و شوهر ایرانی – اسرائیلی گفتند که دو ملت با یکدیگر دوست هستند و خصومتی نسبت به هم ندارند.
در روزهای اخیر چندین پوستر زیبا نیز از جانب جوانان اسرائیلی دوستدار ایرانیان در فیس بوک و اینترنت انتشار یافته که در آن از جمله نوشته شده است اسرائیلیان ایرانیان را دوست دارند و نمی خواهند کشور آنان بمباران شود.
همچنین شماری از کاربران ایرانی در اینترنت و فیس بوک پیام های متعددی در حمایت از اسرائیل و مردم این کشور انتشار داده اند.
امروز همچنین یک کلیپ جدید در اینترنت قرار گرفت که در آن دو دختر خردسال اسرائیلی در حالی که پرچم های اسرائیل و ایران را در دو طرف خویش دارند سرود ای ایران می خوانند.
این دو دختر خردسال، از پدر و مادر ایرانی در اسرائیل زاده شده اند و آناهیتا و آرتیمیس اسحاقی نام دارند.
واکنش جهانی به ابتکار جوانان اسرائیلی در برابر دوستی به ایرانیان
گزارش بخش فارسی رادیو اسرائیل- در روزهای اخیر شهروندان ایرانی با شگفتی از خود می پرسند که چگونه است اسرائیلی ها دوستدار آنها شده اند و از هر سو محبت نثار آنها می کنند؟
داستان این است که هفته گذشته دو شهروند جوان اسرائیلی، یک زن و شوهر به نام های "رونی ادری" و "میخائل تامیر" از طریق فیس بوک به ایرانی ها پیام دادند که اسرائیل هرگز به ایران حمله نمی کند چرا که ایرانی ها را دوست دارد و از آن هنگام گفت و گوهای دوستانه اسرائیلی ها و ایرانی ها ادامه دارد و شبکه های تلویزیونی سی.ان.ان و الجزیره این موضوع را به گونه ای گسترده بازتاب داده اند.
ابتکار چند جوان اسرائیلی در مخالفت با جنگ و ابراز دوستی با ملت ایران، بازتاب گسترده ای در خود اسرائیل و در سراسر جهان داشت و چندین گروه دیگر از جوانان اسرائیلی نیز از این فراخوانی استقبال کردند و دوستی خود را نسبت به ملت ایران بیان داشتند.
در روزهای اخیر پوسترهای بسیار زیبایی از ایران و ایرانیان در وبسایت های اسرائیلی انتشار یافته و جوانان دختر و پسری دیده می شوند که با در دست گرفتن شعارهای دوستی با ملت ایران، در برابر دوربین قرار گرفته و عکس آن را در اینترنت نیز گنجانیده اند.
چند رسانه اینترنتی فارسی زبان در سراسر دنیا نیز این ابراز دوستی جوانان اسرائیل با مردم ایران را بازتاب داده و از آن استقبال کرده اند.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
و اکنون در زیر نظرات "خبرگزاری فارس را در این مورد مطالعه کنید. دقت کنید که تیتر این خبرگزاری این است: ادعای دوستی وحشی ترین قوم تاریخ" و در اینجا منظور از "قوم وحشی" قوم یهود است و نه "قوم عرب" !!؟ و البته دم خروس یهودستیزی از زیر عبای خبرگزاری فارس بیرون زده است و انان ثابت کرده اند که ادعای دروغین آنان، که یهود ستیز نیستند بلکه مخالف صهیونیسم هستند حقیقت ندارد!! آیا براستی مردم ایران باید یهودیان را که در تمام طول تاریخ هیچگاه با مردم ایران دشمنی نکرده اند "وحشی" بنامند یا "قوم عرب" که همیشه و در همه حال دشمن مردم ایران بوده و هستند!! آیا براستی گردانندگان خبرگزاری فارس و رهبران حکومت ایران مریض روانی نیستند و اگر دولت و مردم اسرائیل که همیشه خود را دوست مردم ایران می دانند برای سرنگونی این حکومت آخوندی و عرب پرست تلاش کنند کار
اشتباهی کرده اند!!؟آخوندهای حاکم بر ایران و هوادارانشان به جای تلاش برای رفع اختلاف بین اعراب و اسرائیل و پاشیدن آب بر این آتش، از دامن زدن به خصومت و تشدید دشمنی لذت می برند و با کوبیدن بر طبل جنگ با مردم اسرائیل تلاش می کنند تا توجه مردم ایران را از دزدی ها و جنایت های خودشان در حق مردم ایران به عرب پرستی و دفاع از اعراب منحرف کنند
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاسخهای جالب !!؟ کاربران ایرانی فیسبوک به ادعای دوستی وحشیترین قوم تاریخ
شنبه، 2012/03/31
خبرگزاری فارس: کاربران ایرانی به ادعای دوستی مردم اسرائیل پاسخهای جالبی دادهاند
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، همزمان با فرارسیدن ایام نوروز و آغاز سال ۱۳۹۱ هجری شمسی برخی رسانههای غربی فارسیزبان از جمله رسانه دولتی رژیم سلطنتی انگلیس(بیبیسی فارسی) به همراهی شبکه اجتماعی فیسبوک اقدام جدیدی را در راستای پیشبرد اهدافشان درباره مناقشه ملت ایران و رژیم غاصب صهیونیستی آغاز کردهاند.
این رسانهها و شبکههای اجتماعی با هدف القای افتراق بین ملت و حکومت جمهوری اسلامی ایران، قصد دارند اینگونه وانمود کنند که مردم اسرائیل با مردم ایران هیچ مشکلی ندارند و تنها مشکل آنها سیاستهای دولتمردان جمهوری اسلامی است ( آیا مردم ایران با اعراب مشگل دارند یا با یهودیان!!؟ جالب است که آخوندها که خود را نماینده خدا در روی زمین می دانند با دولت کافر چین هیچ مشگلی ندارند اما با دولت خداپرست اسرائیل مشگل دارند!!؟)
در همین راستا گروهی از صهیونیست ها با حمایت همهجانبه مسئولان ارشد شبکه اجتماعی فیسبوک و همچنین پوشش گسترده رسانههای ضدایرانی از جمله بیبیسی و بالاترین، صفحهای را در فیسبوک تحت عنوان "ما مردم ایران را دوست داریم! ما هیچ وقت کشور شما را بمباران نخواهیم کرد!" ایجاد کرده و آن را نیز بمب عشق! مردم اسرائیل نامگذاری کردهاند
اما دقایقی پس از ایجاد این صفحه توسط صهیونیستها ( بدینترتیب خبرگزاری فارس قبول می کند که صهیونیست ها مردم ایران را دوست دارند زیرا به گفته این خبرگزاری این کمپین عشق به مردم ایران را صهیونیست ها راه انداخته اند و در حالیکه مردم اسرائیل به مردم ایران عشق می ورزند اما ایرانیان عرب پرست این عشق را با نفرت پاسخ می دهند)، کاربران ایرانی حاضر در فیسبوک پاسخهای جالبی به آن ارائه کردهاند. این پاسخهای افشاگرانه علیه جنایات صهیونیستها موجب شده است که این کاربران ایرانی طی اخطارهای متعدد از سوی مسئولان فیسبوک تهدید به اخراج از این شبکه به ظاهر اجتماعی آزاد شوند
همانطور که ملاحظه می کنید نگرانی اصلی گردانندگان خبرگزاری فارس وضعیت اعراب است و آنها اصلأ نگران کشته شدن یهودیان نیستند! و به جای تلاش برای آشتی اعراب و اسرائیل بر طبل جنگ می کوبند گویی که صدها میلیون عرب در مقابل چند میلیون اسرائیلی ، علیل و ذلیل هستند و به اشگ تمساح عرب پرستان ایرانی نیاز دارند
نخستین تظاهرات ضد "جنگ علیه ایران" در اسرائيل
سایت فارسی رادیو آلمان
26/03/2012
شامگاه شنبه حدود هزار نفر در نخستین تظاهرات بزرگ ضد جنگ علیه ایران در اسرائيل شرکت کردند. بر روی پلاکاردها شعارهایی حاکی از ابراز دوستی به ایرانیان و در منع جنگ خطاب به سیاستمداران اسرائيلی دیده میشد.
به گفتهی سخنگوی پلیس تلآویو، شامگاه شنبه (۵ فروردین / ۲۴ مارس) حدود هزار نفر در تظاهرات ضد جنگ علیه ایران در تلآویو شرکت کردند. آنان خطاب به نخست وزیر اسرائيل، بنیامین نتانیاهو که به "بیبی" معروف است، و وزیر دفاع اسرائيل، ایهود باراک، شعار میدادند: «بیبی، باراک، جنگ بازی نیست».
بسیاری از شرکتکنندگان در تظاهرات، متاثر از موفقیت کمپین اینترنتی "اسرائيل ایران را دوست دارد"، پلاکاردهایی حمل میکردند که بر آن نوشته شده بود: «ایرانیان، ما شما را دوست داریم، ما هیچگاه کشورتان را بمباران نمیکنیم» یا «بیبی، ایران را بمباران نکن».
کمپین اینترنتی ضد جنگ ایران و اسرائيل
کمپین اینترنتی ضدجنگ را یک زوج اسرائيلی در روز ۱۹ مارس در فیسبوک راه انداختند. هدف از این کمپین ابراز محبت و دوستی نسبت به شهروندان ایرانی و مخالفت با جنگ احتمالی اسرائيل علیه ایران بود. در عرض یک هفته بیش از ۳۷ هزار نفر در فیسبوک به این کمپین پیوستهاند
بر پلاکاردها نوشتهاند: «بمب نیندازید، گفتوگو کنید
یک روز پس از آغاز کمپین ضد جنگ توسط زوج اسرائيلی، یک زوج ایرانی در فیسبوک هم صفحهای را با نام "مردم اسرائيل! ایرانیها شما را دوست دارند" ساختند. این صفحه فیسبوکی نیز نشانگر تلاش برای نشان دادن نقاط مشترک انسانی میان شهروندان اسرائيلی و ایرانی است. شمار شرکتکنندگان در این کمپین نیز تا کنون حدود ۹ هزار نفر شده است.
مجید که در کنار همسرش این کمپین را به راه انداخته، نیت مشترک دو زوج اسرائيلی و ایرانی را بدینگونه برای روزنامه آمریکایی"نیویورکر" بیان کرده است: «در حالی که رهبران سیاسی تهدید به جنگ میکنند و میخواهند کشور ما را بمباران کنند، ما شهروندان ایران و اسرائيل پیشتر یکدیگر را با عشق و صلح بمباران میکنیم.»
انگیزه شرکتکنندگان در تظاهرات تلآویو
رسانهها گزارش دادهاند که بیشتر شرکتکنندگان در تظاهرات شامگاه شنبه در تلآویو متعلق به جریانهای سیاسی چپ بودهاند، گرچه با توجه به موفقیت کمپین اینترنتی انتظار میرفته که شهروندانی با گرایشهای فکری گوناگون در این تظاهرات شرکت جویند.
به گزارش شماره روز یکشنبه (۲۵ مارس) روزنامه "جروزالم پست" تظاهرکنندگان انگیزه خود برای شرکت در تظاهرات را پیامدهای پیشبینیناپذیر حمله نظامی احتمالی علیه تاسیسات اتمی ایران و قربانیانی که احتمالا چنین حملهای خواهد گرفت، عنوان کردهاند. آنان همچنین هزینه سنگینی را مطرح میکنند که جنگ علیه ایران بر گردهی جامعه اسرائيل خواهد نهاد و در نتیجه از خدمات اجتماعی در این کشور کاسته خواهد شد
طبق نظرسنجیای که در اوایل ماه مارس انجام گرفته، ۵۸ درصد اسرائیلیها با اقدام یکجانبهی اسرائيل علیه ایران مخالفاند. نتانیاهو بارها تهدید کرده است که اسرائيل به تاسیسات اتمی ایران حمله خواهد کرد تا نگذارد ایران صاحب سلاح اتمی شود.
آمریکا از اسرائيل خواسته است صبر کند تا تاثیر تحریمهای بینالمللی علیه ایران آشکار گردد. به عقیده مقامهای آمریکایی، حمله نظامی تنها در صورتی که همهی درهای دیگر بسته شوند، توجیهپذیر خواهد بود
- همانطور که می خوانید مردم اسرائیل شعورپیشرفته سیاسی و اجتماعی خود را نشان می دهند و به دولت خود گوشزد می کنند که به جای تهدید جنگی بهتر است که با دولت ایران گفتگو کند، هرچند که حکومت عرب پرست آخوندی در ایران اصولأ حکومت اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد و حاضر به گفتگو با این دولت نیست! البته مردم اسرائیل نیز مانند بقیه ملت های جهان در مورد مسائل سیاسی و بخصوص در مورد ایران دارای نظر یکسان نیستند و نظرات مردم شرکت کننده اسرائیلی در این تظاهرات منعکس کننده نظرات همه مردم اسرائیل نیست ! اما با وجود این وقوع یک چنین تظاهراتی در ایران یا در یک کشور عربی در دفاع از صلح با مردم اسرائیل مطلقأ غیر قابل تصور است!! نباید از یاد برد که حکومت جنگ طلب و ناراحت و عرب پرست آخوندی در ایران برآیند یک به اصطلاح انقلاب مردمی در ایران است و این حکومت برگزیده مردم آگاه !!؟ ایران است
کارشناس نظامی روس: چگونه ايران حمله آمريكا را به سادگي خنثي ميكند
يکشنبه، 2008/09/21
مقدمه: اخیرأ یکی از فرماندهان نظامی ایران صحبت از "توانائی های ناشناخته ایران" کرد و این یک واقعیت است که اغلب کشورها به دلایل امنیتی توانائی های نظامی خود را آشکار نمی کنند و قضیه فرود آوردن هواپیمای فوق پیشرفته بدون سرنشین آر کیو 170 آمریکا توسط ایران نشان داد که ایران را نباید دست کم گرفت و مدیر کل گوگل نیز در یک مصاحبه در یوتیوب اقرار کرد که ایرانیان در زمینه جنگ سایبری دارای توانائی های زیادی هستند و نباید آنان را دست کم گرفت. همانطور که یک سناتور آمریکایی نیز اشاره کرده است روسیه به جای سیستم موشکی اس 300 به ایران یک سیستم پارازیت انداز پیشرفته داده است که ایران از این سیستم به خوبی برای فرود اوردن هواپیمای بدون سرنشین امریکایی استفاده کرده است. به گزارش خبر گزاری فارس، ( پایگاه خبری عربی پرس به نقل از برخی منابع که آنها را از ایران معرفی کرده، نوشت که هواپیمای فوق پیشرفته بدون سرنشین آر کیو 170 آمریکا تنها هواپیمایی نیست که در مدت اخیر در کمین الکترونیکی ایران قرار گرفته و به صورت سالم مجبور به فرود در ایران شده و در اختیار نیروهای نظامی ایران قرار گرفته است
این پایگاه به نقل از این مقام ایرانی تاکید کرده است که ایران 4 فروند از هواپیماهای جاسوسی بدون سرنشین ساخت اسرائیل را نیز که از شرق کشور وارد خاک جمهوری اسلامی ایران شده بودند را در اختیار دارد و این هواپیماها هم اکنون در اختیار نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار دارند
خبرگزاري فارس: يك تحليلگر روس نوشت، اگر آمريكا حملهاي به ايران ترتيب بدهد، اين حمله، هجوم "بدون تماس" خواهد بود، ولي ايران در اين صورت نيز راهكاري بسيار ساده در برابر اين هجوم در اختيار خواهد داشت و اين حمله را ميتواند خنثي كند.
بدینترتیب به نظر می آید که حکومت ایران هوشمندانه یک چتر الکترونیک بر روی ایران ایجاد کرده است و قادر است که هر نوع حمله هوایی را خنثی و بی اثر کند. بقیه مطلب را از قول یک کارشناس روس بخوانید
به گزارش فارس، "اولگ آنتونف" در روزنامه روسي "نيزاويسمايا" در مقالهاي با عنوان "ايران چگونه حمله آمريكا را دفع كند" نوشت: آمريكاييها اگر حملهاي به ايران ترتيب بدهند بيشك اين حمله از نوع حمله "بدون تماس" خواهد بود تا خسارت آمريكا به حداقل برسد.
اين تحليلگر روس به توان پاسخ ايران ايران اشاره و اين پرسش را مطرح ميكند كه "حال ايران بايد چه بكند؟"
آنتونف پاسخ ميدهد: فقط يك راه باقي ميماند؛ عمل كردن بر اساس اين اصل كه اگر شما در موقعيتي نيستي كه دشمن را نابود كني تلاش كنيد تا حداكثر كيفيت و دقت تسليحاتي دشمن را كاهش بدهيد. حال پرسش اينجاست كه چگونه ميتوان از خسارات اصابت موشكهاي توماهاوک يا بمبهايي كه از هواپيماها پرتاب شدهاند، جلوگيري كرد؟
آنتونف ميگويد: پاسخ ساده است. با استفاده از همان ابزار جنگ الكترونيك، ولي اين بار با ابزاري كه توسط ايران عليه تسليحات آمريكايي بكار گرفته ميشود. انحراف موشكها و بمبهاي برنامهريزي شده را بايد افزايش داد. چگونه؟
بنا بر اين گزارش، كاهش انحراف تسليحات فوق دقيق مذكور از هدف تعيين شده با استفاده از سيستمهاي رديابي ماهوارهاي جی.پی.اس تامين ميشود. بر روي هر موشك و بمب يك گيرنده جی. پی.اس تعبيه شده است كه سيگنالهايي را از سيستمهاي ماهوارهاي مربوط دريافت ميكند. اندازهگيري مختصات جغرافيايي توسط اين سيگنالها به موشك يا بمب منتقل ميشود و قبل از پرتاب موشك، مختصات جغرافيايي اهداف (گرا)، در تسليحات فوق دقيق برنامهريزي ميشود.
اين تحليلگر روسي تاكيد كرد: از آنچه گفته شد ميتوان يك نتيجه مهم گرفت؛ براي افزايش انحراف تسليحات فوقدقيق بايد گيرنده جی.پی.اس را به اصطلاح "خفه" كرد. اين كار عملا اجرا شدني است. علاوه بر اينكه، چنين مسئلهاي در اولين روزهاي جنگ آمريكا در عراق در سال 2003 عملا رخ داد. در آنجا فرستندههاي روسي به اصطلاح "خفه كننده" جی.پی.اس وجود داشت. استفاده از آنها باعث شد، تسليحات فوق دقيق نتواند موقعيت كنوني خود را اندازهگيري كند و به همين دليل اطلاعاتي براي تنظيم فرمان هدايت پروازي به آنها نميرسيد. بنا بر اين گزارش، موشكهاي بالدار به اهداف اصابت نميكرد و برخي از اين موشكها حتي به جهتي پيشبيني نشده حركت ميكرد.
آنتونف افزود: روز پنجم جنگ جنجال بينالمللي بزرگي با متهم كردن روسيه برپا شد. بعد از آن آمريكاييها در پنج روز بعد پس از تعيين محل استقرار احتمالي "خفه كن"هاي روسي و بمبارانهاي گسترده، مناطق استقرار اين فرستندهها را با خاك يكسان كرد و عمليات طبق معمول ادامه پيدا كرد.
اين مسئله به كل جهانيان نشان داد كه چگونه ميتوان با كمك دستگاههاي كم هزينه عملا كارايي تسليحات فوق دقيق و همزمان تجهيزات جنگي ديگري را كه از رديابهاي ماهوارهاي استفاده ميكنند، به صفر نزديك كرد.
اولگ آنتونف تصريح كرد: از اينجا نتيجه ميگيريم كه اگر ايران بخواهد تاسيساتش را با كمك "خفه كن"هاي سيستم جی.پی.اس در برابر تسليحات فوقدقيق ايمن سازد، بايد ميدان بزرگي از اختلالات الكترومغناطيسي در كل سرزمين خود ايجاد كند. آنگاه است كه گيرندههاي جی.پی.اس سوار شده بر روي تسليحات فوقدقيق و ديگر تجهيزات از كار خواهد افتاد و خنثي خواهد شد.
باید اضافه کرد که ایران نه تنها از تجربه عراق بخوبی درس گرفته است و علاوه بر خرید دستگاههای مدرن پارازیت انداز از روسیه، گفته می شود که از اوکرائین نیز نه تنها موشک بالستیک بلکه دو عدد بمب هسته ای نیز خریده است و اخیرآ حتا وزیر دفاع اسرائیل با نگرانی گفته است که ایران بمب های هسته ای خود را به پناهگاههای مخفی در زیر کوهها منتقل و امن کرده است و همانطور که می دانید یک کارشناس سوئدی نیز ادعا کرده است که ایران در کره شمالی آزمایش هسته ای انجام داده است! بدینترتیب می توان گفت که به دلایل گفته شده می توان درک کرد که چرا اسرائیل که قبلآ بدون سر و صدا تآسیسات رآکتور هسته عراق را در اوسیراک غافلگیرانه منهدم کرد و با تآسیسات سوریه نیز چنین رفتار کرد اما در مورد ایران فقط لاف می زند و جرآت حمله را ندارد و آمریکا نیز که به دلایل واهی و پوچ به عراق و افغانستان حمله کرد اما در مورد ایران فقط از دور پارس می کند و جرآت حمله ندارد! همین امروز فیدل کاسترو نیز کفته است که اگر آمریکا به ایران حمله کند بزرگترین اشتباه تاریخ خود را مرتکب می شود
.
زندان های مخفی و غیر قانونی دولت مائوئیستی در چین
در ویدئوی زیر حمله مردم به یک زندان مخفی و غیر قانونی دولت چین و آزادای زندانیان قابل دیدن است! ننگ بر دولت مائو پرست چین
نجس اعلام کردن فقرای هند یک هدیه ایرانی برای مردم فقیر کشور هند
ترجمه و تلخیص از نادر احمدی
دوشنبه، 2010/11/15
مقدمه: ( یکی از ضد بشری ترین روابط تاریخ بشر که حتا از سیستم آپارتهاید در کشور آفریقای جنوبی نیز شنیعتر است سیستم کاست طبقاتی در کشور هند است و علیرغم اینکه دولت هند رسمأ وجود کاست را ممنوع کرده است اما این عادت و سنت شنیع از هزاران سال پیش تاکنون در میان مردم هند ادامه دارد! آیا شما می دانید که ایجاد سیستم کاست طبقاتی و نجس اعلام کردن مردم فقیر هند یک سوقات ایرانیان مهاجر به هند برای مردم این کشور است؟! همانطور که می دانید در دوران باستان و در تمام حکومت های ایرانی قبل از حمله اعراب به ایران در ایران کاست طبقاتی حاکم بوده است که به موجب آن جامعه ایران به صورت یک هرم طبقاتی از بالا به پائین شامل طبقات: اشراف، موبدان زرتشتی، صنعتگران و کشاورزان بوده است و مرز بین این طبقات خدشه ناپذیر و ادغام طبقاتی غیر ممکن بوده است! بدینترتیب در سلسه مراتب این هرم هرچه به رأس این هرم نزدیک می شویم طبقات از حقوق و مزایا و امتیازات بیشتری برخوردار می شدند و هرچه که به قاعده این هرم نزدیکتر می شدیم ظبقات از حقوق کمتری برخوردار می شدند!!؟ آری این تمام افتخار تمدن ایرانی است و همین ستم طبقاتی بود که موجب فروپاشی حکومت ساسانی و تسلط خفت باراعراب بر ایران شد! و البته در دنیای کنونی و خارج از کشور هند و از جمله در بین مردم ایران و از جمله احزاب مارکسیست و غیر مارکسیست نیز نوعی از این کاست سیاسی- طبقاتی هنوز وجود دارد و انسانها بر اساس موقعیت شغلی، میزان درآمد و یا نفوذ سیاسی و اجتماعی در بین خود تقسیمبندی ها و هرم اجتماعی ایجاد می کنند و بر علیه همدیگر تبعیض قائل می شوند و حتا در دمکراسی های غربی نیز کسانی که خود را از نردبان ترقی اجتماعی بالا می کشند خود را از دیگران برتر و بهتر می دانند و خود را از دیگران تفکیک می کنند و این وضعیت در میان مردم کشورهای آسیایی و آفریقایی بمراتب شدیدتر است. تفکیک شغلی و ایجاد محله های مرفه نشین و فقیر نشین نموداری از این وضعیت است. در یکی از اطاق های پالتالک فردی می گفت که وقتی که یک خارجی در یک کشور اروپایی یا آمریکایی در یک رستوران می نشیند تا یک شعاع بزرگ دور و بر او خالی می شود و حتا در مقدمه یک کتاب از رهبران یکی از گروههای مارکسیست می خواندم که مردم کشورهای غربی در اتوبوس ها تا حد ممکن از نشستن در کنار خارجی ها پرهیز می کنند! در کشور هند در نتیجه وجود سیستم کاست طبقاتی، یک طبقه به نام: "نجس ها" وجود دارد که بقیه مردم هند آنها را نجس و غر قابل لمس می دانند و ایجاد سیستم کاست و ایجاد طبقه "نجس ها" در هند یک سوقات "تمدن و فرهنگ ایرانیان" مهاجر به هند است !! متن زیر خلاصه ترجمه مطلبی از اینترنت در این مورد است
از آغاز و همیشه سیستم کاست (سیستم تبعیض طبقاتی، نژادی، اجتماعی) که هندیها به آن وراناتس و جاتس می گویند جزئی از جامعه هند بوده است. چگونه شد که جانعه هند مردم خودش را عذاب داد؟ یکی از طرق صدمه زدن کشور هند به مردم خودش آسیب رساندن سیستم وراناس و جاتس به استعدادها و توانائی های مردم است که باید به جای آسیب رساندن تشویق و حمایت می شدند. بر اساس سیستم کاست، مردم هند در جاتس بدنیا می آیند که جوامع مشخصی در درون وراناس هستند که با انتظارات و توانائی ها و محدودیتهایی توأم می باشد. توانائی ها در اختیار قشر بالائی وراناس و محدودیت ها به بخش پائینی وراناس تحمیل مشود. بعضی از این محدودیتها شامل موارد زیر می شوند: رژیم غذائی مشخص و محدود، با چه کسانی حق ازدواج دارند، چه شغلی می توانند داشته باشند، در میان چه گروهی از مردم می توانند زندگی کنند، با چه کسی می توانند غذا بخورند... و بدینترتیب کسانی که در یک جاتس یا وراناتس پست بدنیا می آیند هیچگاه حق ترقی ندارند
ادامه مطلب
دوشنبه، 2010/11/15
مقدمه: ( یکی از ضد بشری ترین روابط تاریخ بشر که حتا از سیستم آپارتهاید در کشور آفریقای جنوبی نیز شنیعتر است سیستم کاست طبقاتی در کشور هند است و علیرغم اینکه دولت هند رسمأ وجود کاست را ممنوع کرده است اما این عادت و سنت شنیع از هزاران سال پیش تاکنون در میان مردم هند ادامه دارد! آیا شما می دانید که ایجاد سیستم کاست طبقاتی و نجس اعلام کردن مردم فقیر هند یک سوقات ایرانیان مهاجر به هند برای مردم این کشور است؟! همانطور که می دانید در دوران باستان و در تمام حکومت های ایرانی قبل از حمله اعراب به ایران در ایران کاست طبقاتی حاکم بوده است که به موجب آن جامعه ایران به صورت یک هرم طبقاتی از بالا به پائین شامل طبقات: اشراف، موبدان زرتشتی، صنعتگران و کشاورزان بوده است و مرز بین این طبقات خدشه ناپذیر و ادغام طبقاتی غیر ممکن بوده است! بدینترتیب در سلسه مراتب این هرم هرچه به رأس این هرم نزدیک می شویم طبقات از حقوق و مزایا و امتیازات بیشتری برخوردار می شدند و هرچه که به قاعده این هرم نزدیکتر می شدیم ظبقات از حقوق کمتری برخوردار می شدند!!؟ آری این تمام افتخار تمدن ایرانی است و همین ستم طبقاتی بود که موجب فروپاشی حکومت ساسانی و تسلط خفت باراعراب بر ایران شد! و البته در دنیای کنونی و خارج از کشور هند و از جمله در بین مردم ایران و از جمله احزاب مارکسیست و غیر مارکسیست نیز نوعی از این کاست سیاسی- طبقاتی هنوز وجود دارد و انسانها بر اساس موقعیت شغلی، میزان درآمد و یا نفوذ سیاسی و اجتماعی در بین خود تقسیمبندی ها و هرم اجتماعی ایجاد می کنند و بر علیه همدیگر تبعیض قائل می شوند و حتا در دمکراسی های غربی نیز کسانی که خود را از نردبان ترقی اجتماعی بالا می کشند خود را از دیگران برتر و بهتر می دانند و خود را از دیگران تفکیک می کنند و این وضعیت در میان مردم کشورهای آسیایی و آفریقایی بمراتب شدیدتر است. تفکیک شغلی و ایجاد محله های مرفه نشین و فقیر نشین نموداری از این وضعیت است. در یکی از اطاق های پالتالک فردی می گفت که وقتی که یک خارجی در یک کشور اروپایی یا آمریکایی در یک رستوران می نشیند تا یک شعاع بزرگ دور و بر او خالی می شود و حتا در مقدمه یک کتاب از رهبران یکی از گروههای مارکسیست می خواندم که مردم کشورهای غربی در اتوبوس ها تا حد ممکن از نشستن در کنار خارجی ها پرهیز می کنند! در کشور هند در نتیجه وجود سیستم کاست طبقاتی، یک طبقه به نام: "نجس ها" وجود دارد که بقیه مردم هند آنها را نجس و غر قابل لمس می دانند و ایجاد سیستم کاست و ایجاد طبقه "نجس ها" در هند یک سوقات "تمدن و فرهنگ ایرانیان" مهاجر به هند است !! متن زیر خلاصه ترجمه مطلبی از اینترنت در این مورد است
از آغاز و همیشه سیستم کاست (سیستم تبعیض طبقاتی، نژادی، اجتماعی) که هندیها به آن وراناتس و جاتس می گویند جزئی از جامعه هند بوده است. چگونه شد که جانعه هند مردم خودش را عذاب داد؟ یکی از طرق صدمه زدن کشور هند به مردم خودش آسیب رساندن سیستم وراناس و جاتس به استعدادها و توانائی های مردم است که باید به جای آسیب رساندن تشویق و حمایت می شدند. بر اساس سیستم کاست، مردم هند در جاتس بدنیا می آیند که جوامع مشخصی در درون وراناس هستند که با انتظارات و توانائی ها و محدودیتهایی توأم می باشد. توانائی ها در اختیار قشر بالائی وراناس و محدودیت ها به بخش پائینی وراناس تحمیل مشود. بعضی از این محدودیتها شامل موارد زیر می شوند: رژیم غذائی مشخص و محدود، با چه کسانی حق ازدواج دارند، چه شغلی می توانند داشته باشند، در میان چه گروهی از مردم می توانند زندگی کنند، با چه کسی می توانند غذا بخورند... و بدینترتیب کسانی که در یک جاتس یا وراناتس پست بدنیا می آیند هیچگاه حق ترقی ندارند
ادامه مطلب
چگونه دولت شوروی و استالین حکومت اسرائیل را از نابودی نجات دادند؟
مقدمه: از آنجا که فحاش ترین دشمنان اسرائیل، استالین پرستانی مانند مقلدین حزبک توفان و چریک های فدایی خلق!! مهاجر به اروپا و آمریکا هستند !!؟؟ من ضروری می دانم که متذکر شوم که منبع این مطلب مستند است و لینک منابع آن در انتهای این مقاله درج شده اند تا نشان دهم که این افراد سوراخ دعا را گم کرده اند !!؟ و این افراد در حالیکه استالین پرست هستند اما بر خلاف استالین، اسرائیل ستیز هستند و این تضاد فقط روشنگر همراهی آنان با سیاست اسرائیل ستیزی رژیم جمهوری اسلامی است زیرا اگر آنان واقعأ استالینیست هستند باید مدافع اسرائیل باشند!!؟؟
ما همه می دانیم که در شرایط کنونی مهمترین حامی جهانی دولت اسرائیل، دولت امریکا است اما در بدو تآسیس دولت اسرائیل، دولت های آمریکا و اروپایی نه تنها حامی دولت اسرائیل نبوده اند بلکه ان را تحریم و بایکوت نیز کرده بودند و بخصوص این تحریم ها و بایکوت ها زمانی اعمال شده بود که دولت اسرائیل تازه تآسیس شده بود و ضعیف بود و بشدت به کمک و بخصوص به کمک تسلیحاتی نیاز داشت و در آن زمان این دولت شوروی سابق به رهبری استالین بود که با کمک تسلیحاتی به ارتش اسرائیل، دولت تازه تآسیس اسرائیل را که از طرف ارتش های کشورهای عربی مورد حمله قرار گرفته بود از خطر نابودی نجات داد! و باید به گروهکهای استالین پرست مانند گروهک "توفان" که برای خشنودی دولت آخوندی و اعراب، هیچ دشمن دیگری جز کشور و مردم اسرائیل ندارند گفت که اگر آنان واقعآ ضد اسرائیل هستند باید دست از استالین پرستی بردارند و به جای فحش دادن به اسرائیل به استالین فحش بدهند زیرا این دولت استالین بود که اسرائیل را حفظ کرد و از خطر نابودی نجات داد! البته کمک دولت استالین به اسرائیل نه به این دلیل بوده است که دولت اسرائیل حامی دولت شوروی سابق یا مارکسیست بوده است بلکه این کمک فقط از زاویه نیاز دولت شوروی سابق به پول بوده است.
اخیرآ من یک فیلم مستند در باره چگونگی تآسیس دولت اسرائیل را که توسط بی بی سی تهیه شده است را تماشا می کردم که در آن روند ایجاد دولت اسرائیل و عواقب آن را به تصور کشیده است. در این فیلم گفته می شود که دولت انگلیس از سال 1917 تا سال 1948 بر سرزمین فلسطین حکومت کرده است و در این سالها است که دولت اسرائیل ایجاد شده است. بعد از صدور بیانیه بالفور که دولت انگلیس رسمآ تقسیم فلسطین به دو کشور یهودی و فلسطینی را اعلام می کند در سال 1947 سازمان ملل نیز( با تأیید شوروی استالینی) تقسیم فلسطین به دوکشور فلسطین و اسرائیل را تآیید می کند اما بهترین بخش سرزمین فلسطین را به یهودیان می دهند ولی فلسطینیها با تقسیم سرزمین خود مخالفت می کنند. جالب اینجاست که یهودیان قبل و بعد از روی کار آمدن هیتلر در المان به تعداد بسیار زیاد به طرف فلسطین سرازیر می شوند و سرزمینهای آنان را می خرند اما فلسطینیان وقتی به عاقبت کار خود یعنی فروش زمینهای خود به مهاجران یهودی پی می برند که دیگر دیر شده بود. فقط در سال 1920 صد هزار مهاجر یهودی از نقاط مختلف جهلن به فلسطین مهاجرت کرده بودند! در این فیلم نشان داده شد که یهودیان برای استقرار خود در فلسطین و برای جنگ با فلسطینیها و ارتش انگلیس از شیوه ترور و بمب گذاری توسط گروههای زیر زمینی یهودی بطور گسترده استفاده کرده بودند و این گروههای تروریست یهودی عبارت بودند از: گروه "هاگانا" به رهبری دیوید بن گوریون، گروه "استرن" به رهبری اسحاق شامیر که وظیفه اش ترور مخالفان بوده است و گروه "اورگون" به رهبری مناخم بگین که تخصصش، ربودن افراد و بمب گذاری بوده است! البته کاملآ واضح است که یهودیان گروههای نامبرده را نه تنها تروریست نمی دانند بلکه آنان را مبارزان راه آزادی خود می دانند اما واقعیت این است که صرفنظر از اینکه یک مارکسیست ایرانی یا یک عرب فلسطینی یا یک یهودی اقدام به ترور می کند ماهیت اقدام تغییر نمی کند و هیچ گروه و دولتی حق ندارد تا به خاطر تآمین منافع و اهداف خودش انسانهای دیگر را بکشد و یا اعدام کند!
در سال 1948 تنها چند روز بعد از اعلام تشکیل دولت اسرائیل، ارتش های پنج کشور عرب یعنی ارتش های کشورهای مصر، سوریه، اردن، عراق و لبنان با حدود سی هزار سرباز به کشور تازه تآسیس اسرائیل حمله کردند و در مقابل همین حدود سرباز اسرائیلی قرار گرفتند. بعد از حدود یک هفته جنگ، سازمان ملل اعلام آتش بس کرد و در مدت آتش بس، طرفین جنگ به تسلیح مجدد خود پرداختند و اینجا بود که دولت شدیدآ سوسیالیست شوروی سابق حجم زیادی از انواع اسلحه سنگین و سبک شامل هواپیمای جنگی به اسرائیل فروخت که اگر این کمکها به ارتش اسرائیل نمی رسید به گفته فرماندهان ارتش اسرائیل که در آن زمان فرمانده ارتش اسرائیل بوده اند، معلوم نبود که الآن دولت اسرائیلی وجود داشت. از آنجا که دانستن "کمک حیاتی شوروی سابق و استالین" به دولت اسرائیل از یک طرف و تحریم اسرائیل از طرف دولت آمریکا برای من بسیار تازگی داشت، برای کسب اطلاع بیشتر در این مورد من به اینترنت مراجعه کردم و در سایت روزنامه اسرائیلی"هاآرتص" و چند سایت دیگر که آدرس آنها در انتهای این مقاله درج می شود مطالب بیشتر و دقیقتری یافتم. در سایت روزنامه "هاآرتص" فردی به نام "دیوید هیرش" مقاله ای با تیتر: "استالین، یهودیان را در سال 1948 در فلسطین مسلح کرد" منتشر شده است که من در اینجا ترجمه و تلخیص آنرا می آورم: (... بسیاری از مردم، جهان را به دو کمپ امپریالیسم که بد است و تحت ستم که سزاوار حمایت است تقسیم کرده اند و یک چنین دیدگاهی موجب شده است که بسیاری از چپگرایان دشمن اسرائیل باشند زیرا آنان فکر می کنند که اسرائیل محصول دولت آمریکا است! (و اجازه بدید که ما این داستان را نادیده بگیریم که آنان می گویند که یهودیان امپریالیسم جهانی و آمریکا را نیز کنترل می کنند). اما در جریان جنگ سال 1948 در حالی که دولت اسرائیل توسط دولتهای انگلیس و آمریکا تحریم شده بود، اگر دولت شوروی استالینی به دولت اسرائیل کمک تسلیحاتی نمی کرد مطمئنآ دولت اسرائیل در بدو تولدش به قتل می رسید و نابود می شد. از آنجا که شوروی سابق نیز یک کشور امپریالیستی بود ممکن است که گفته شود که امپریالیسم موجب بقای اسرائیل شد. اما اسلحه ای که در سال 1948 از چکسلواکی به اسرائیل قاچاق شد توسط کسانی فروخته شد که خود را کمونیست و ضد امپریالیسم می دانستند. رهبران اسرائیل ناسیونالیست بودند و برای بقای خود از هر کجا که به آنان کمک می شد آنرا قبول می کردند و دریافت کمک از شوروی امپریالیستی بر علیه امپراطوری انگلیس و در شرایط تحریم تسلیحاتی دولت آمریکا هیچ ایرادی نداشت. چپها بطور سنتی فکر می کنند که کشور اسرائیل یک پایگاه نظامی برای کشورهای آمریکا و اروپا در خاورمیانه است اما واقعیت این است که کشورهای اروپایی و آمریکا برای تحقق برنامه های نظامی و سیاسی خود نه به اسرائیل بلکه به کشورهایی مانند: مصر، عربستن، ترکیه و کویت متکی هستند. نباید از یاد برد که اروپا در سالهای 1940 تلاش کرد تا تمام یهودیان را به قتل برساند. اولین قرارداد فروش اسلحه از چکسلواکی به اسرائیل در اول ژانویه سال 1948و کمتر از دو ماه بعد از صدور قطعنامه سازمان ملل در مورد ایجاد دولت اسرائیل بود. بعد از اعلام موجودیت دولت اسرائیل، بن گوریون شروع به تلاش برای خرید اسلحه مورد نیاز برای ارتش نوپای اسرائیل کرد اما بزودی متوجه شد که دولتهای آمریکا و اروپا به دولت یهودی اسلحه نمی دهند و تنها راه خرید اسلحه از بلوک شوروی بود. بدینترتیب در ژانویه سال 1948 تعداد پنجاه هزار تفنگ، شیش هزار مسلسل و نود میلیون گلوله از چکسلواکی به اسرائیل فروخته شد اما مهمترین قرارداد فروش اسلحه در ماه آپریل و اوایل ماه می همان سال امضاء شد که به موجب آن، تعداد بیست و پنج هواپیمای جنگی "مسراشمیت" به اسرائیل فروخته شد و قرار شد تا در خاک چکسلواکی و در پایگاههای آن کشور خلبانها و تکنیسین های اسرائیلی آموزش ببینند. هواپیماهای نامبرده در هواپیماهای بسیار بزرگ حمل و نقل به اسرائیل منتقل شدند و نقش بسیار مهمی در متوقف کردن پیشروی ارتش مصر در محلی به نام : "تقاطع ادهالم" داشت. کمکهای تلیحاتی شوروی تا نیمه دوم سال 1948 ادامه داشت و پنجاه و شیش هواپیمای جنگی "اسپیت فایر" نیز به اسرائیل تحویل شدند و حتا تعدادی از این هواپیماها توسط خلبان های اسرائیلی به اسرائیل آورده شدند...) با آگاهی از این موضوع که دولت شوروی استالینی، بزرگترین کمک را به موجودیت کشور اسرائیل کرده است آیا براستی یهود ستیزان استالین پرست، خجالت خواهند کشید و دست از استالین پرستی خواهند کشید؟! من امیدوارم که مردم مترقی در اسرائیل و فلسطین روزی برسد که گذشته ها را فراموش بکنند و اختلافات نژادی و مذهبی را کنار بگذارند و در یک دولت واحد فدرال مجددآ در کنار همدیگر در صلح و صفا زندگی کنند و از مردم و دولت ویتنام یاد بگیرند که برای تآمین مصالح ملی به جای پیروی از انتقام جویی، اکنون که خود را از طرف دولت چین در خطر می بینند نه تنها با آمریکا دشمن نیستند بلکه ارتش های آمریکا و ویتنام در منطقه مورد مناقشه بین چین و ویتنام مانور مشترک نظامی برقرار کردند و شرکتهای آمریکایی و غربی در ویتنام سرمایه گذاری نیز می کنند. تنها راه موفقیت مردم فلسطین این است که از اسرائیلیها یاد بگیرند و با ایجاد همبستگی و اتحاد درونی و اتخاذ یک موضع واقع بینانه با حمایت بخش های مترقی جامعه اسرائیل یک راه حل قابل قبول برای حل معضلات خود بیندیشند و به جای تلاش برای نابودی کشور اسرائیل از بین مردم اسرائیل برای خود متحد درست کنند. به امید یک دنیای بدون مذهب و نژاد و دولت و استثمار.
نادر احمدی
يکشنبه، 2011/03/06
منابع:
http://www.engageonline.org.uk/blog/article.php?id=422
http://www.militaryphotos.net/forums/showthread.php?133269-Czechoslovak-military-aid-to-Israel
بی بی سی: شکیرا نشان شوالیه هنر و ادبیات !!؟ فرانسه را گرفت
سه شنبه 31 ژانويه 2012 - 11 بهمن 1390
شکیرا نشان فرهنگی فرانسه، لژیون دونور، را برای خدماتش به دنیای هنر و ادبیات !!؟؟ دریافت کرد
شکیرا این خواننده کلمبیایی و عرب الاصل ، نشان شوالیه نه تنها هنر بلکه ادبیات !!!!؟؟؟؟ فرانسه را از دست فردریک میتران، وزیر فرهنگ فرانسه، روز شنبه در کن دریافت کرد. ( واقعآ که ملت بسیار متمدن !!؟؟ فرانسه چه شوالیه هایی و چه ادیبانی دارد !!؟) و شاید وزیر فرهنگ فر انسه از رقص عربی و کون خانم شکیرا خوشش آمده است !! در دنیای مافیای سیاسی در کشورهای اروپایی و آمریکایی که "کونی" بودن سیاستمداران یک افتخار است و موجب محبوبیت بیشتر آنان در بین رأی دهندگان و مردم شدیدأ دمکرات می شود بعید نیست که بزودی خانم شکیرا به دریافت جایزه صلح نوبل نیز مفتخر شود!! فراموش نکنید که فرانسه مهد آزادی و دمکراسی است !!؟؟ و به موجب یک مصوبه جدید قانونی اگر شما در فرانسه منکر "نسل کشی" ارامنه توسط ترکیه در زمان جنگ دوم جهانی بشوید مجازات یک سال زندان در انتظار شما است؟؟!! اینجا هدف من به هیچ وجه دفاع از ترکها و نفی سرکوب ارامنه نیست بلکه فرصت طلبی دولت منحط فرانسه و استفاده ماکیاولیستی این دولت از یک واقعه تاریخی و ریختن نفت بر آتش توسط این دولت انزجارآور است!! در اروپا یک چنین قانونی در مورد نفی "هلوکاست یهودیان" نیز وجود دارد! بد نیست که بدانید که خانم شکیرا این شوالیه فرانسوی کونش را بیمه کرده است و شاید شما با دیدن ویدئوی زیر متوجه بشوید که نقش کون خانم شکیرا در دریافت نشان هنر و ادبیات !!!؟؟ فرانسه و شوالیه شدن او تا چه حد بوده است!!
شکیرا نشان فرهنگی فرانسه، لژیون دونور، را برای خدماتش به دنیای هنر و ادبیات !!؟؟ دریافت کرد
شکیرا این خواننده کلمبیایی و عرب الاصل ، نشان شوالیه نه تنها هنر بلکه ادبیات !!!!؟؟؟؟ فرانسه را از دست فردریک میتران، وزیر فرهنگ فرانسه، روز شنبه در کن دریافت کرد. ( واقعآ که ملت بسیار متمدن !!؟؟ فرانسه چه شوالیه هایی و چه ادیبانی دارد !!؟) و شاید وزیر فرهنگ فر انسه از رقص عربی و کون خانم شکیرا خوشش آمده است !! در دنیای مافیای سیاسی در کشورهای اروپایی و آمریکایی که "کونی" بودن سیاستمداران یک افتخار است و موجب محبوبیت بیشتر آنان در بین رأی دهندگان و مردم شدیدأ دمکرات می شود بعید نیست که بزودی خانم شکیرا به دریافت جایزه صلح نوبل نیز مفتخر شود!! فراموش نکنید که فرانسه مهد آزادی و دمکراسی است !!؟؟ و به موجب یک مصوبه جدید قانونی اگر شما در فرانسه منکر "نسل کشی" ارامنه توسط ترکیه در زمان جنگ دوم جهانی بشوید مجازات یک سال زندان در انتظار شما است؟؟!! اینجا هدف من به هیچ وجه دفاع از ترکها و نفی سرکوب ارامنه نیست بلکه فرصت طلبی دولت منحط فرانسه و استفاده ماکیاولیستی این دولت از یک واقعه تاریخی و ریختن نفت بر آتش توسط این دولت انزجارآور است!! در اروپا یک چنین قانونی در مورد نفی "هلوکاست یهودیان" نیز وجود دارد! بد نیست که بدانید که خانم شکیرا این شوالیه فرانسوی کونش را بیمه کرده است و شاید شما با دیدن ویدئوی زیر متوجه بشوید که نقش کون خانم شکیرا در دریافت نشان هنر و ادبیات !!!؟؟ فرانسه و شوالیه شدن او تا چه حد بوده است!!
_
استيون هاوکينگ: بزرگترين راز هستی، پديده ای به نام «زن
جمعه، 2012/01/06
حتا دانشمندان هم که پیچیده ترین اسرار علمی را درک می کنند اما از درک خانمها و شخصیت آنان ناتوان هستند !!! خدا به ما رحم کنه.
استيون هاوکينگ، يکی از سرشناس ترين دانشمندان جهان، در مصاحبه ای می گويد بزرگترين راز هستی که وی را در بهت و حيرت فرو برده، پديده ای است به نام «زن».
خبرگزاری رويترز، روز پنجم ژانويه به نقل از مصاحبه جديد مجله معتبر «نيو ساينتيست» با استيون هاوکينگ، فيزيکدان و کيهان شناس برجسته، می نويسد: هاوکينگ که تا کنون پاسخ سؤال های پيچيده بسياری را در جهان علم يافته است، در پاسخ به اين پرسش که بيشتر چه چيزی فکرش را به خود مشغول می کند، پاسخ می دهد: «زنان. سراسر وجودشان راز است.»
استيون هاوکينگ که قرار است روز يک شنبه هشتم ژانويه جشن تولد هفتاد سالگی خود را جشن بگيرد، اخيراً از سمت کرسی استاد رياضيات لوکاسی در دانشگاه کمبريج بازنشسته شده، جايگاهی پر افتخار که پيش از او شخصيتی مانند اسحاق نيوتن عهده دار آن بوده است. به همين مناسبت «نيو ساينتيست» گفت و گويی را با اين دانشمند بريتانيايی ترتيب داده است، نويسنده سوار بر صندلی چرخدار کتاب «تاريخچه زمان» از اميدهايش برای آينده دانش بشری و بزرگترين اشتباه علمی اش سخن می گويد.
مجله نيو ساينتيست: اگر امروز يک فيزيکدان جوان بوديد و دوباره شروع می کرديد، چه موضوعی را مورد مطالعه قرار می داديد؟
استيون هاوکينگ: نظريه جديدی ارائه می دادم و يک رشته جديد ايجاد می کردم.
در طول روز بيشتر به چه چيزی فکر می کنيد؟
زنان. سراسر وجودشان راز است.
زمانی آلبرت اينشتن «ثابت کيهانی» را بزرگترين اشباه علمی خود توصيف کرد، بزرگترين اشتباه شما چيست؟
پيشتر فکر می کردم که اطلاعات درون سياهچاله ها از بين می روند. اما قانون AdS/CFT [که توسط خوان مالداچنا، فيزيکدان نظری آرژانتينی مطرح شد] اين نظر مرا نقض کرد و باعث شد باورم را تغيير دهم. اين مسئله بزرگترين اشتباه من، يا دست کم بزرگترين اشتباه علمی ام بود.
به نظر شما چه کشفی بيشترين تأثير را در متحول کردن باور ما از جهان هستی خواهد داشت؟
کشف ذرات فراتقارنی در ذرات اصلی که تا کنون شناخته ايم. اگر بشريت به چنين کشفی نائل شود، سند مناسبی در دفاع از «اِم. تئوری» خواهد يافت.
[توضيح: جست و جو به دنبال ذرات فراتقارنی هم اکنون بخش مهمی از فعاليت ها در سازمان اروپايی پژوهش های هسته ای «سِرن» را تشکيل می دهد. دانشمندان معتقدند با کشف اين ذرات و اثبات نظريه موسوم به «ام تئوری» توضيح جديدی برای قوانين حاکم بر جهان خواهند يافت، پيشرفتی که، از جمله، نيروی گرانش را با بقيه نيروهای فيزيکی در اتحاد قرار خواهد داد.]
استيون هاوکينگ، پیشتر در مصاحبه ای گفته بود اعتقاد به وجود بهشت و يا نوعی از حيات پس از مرگ در حقيقت « افسانه ای » است برای مردمانی که از مرگ می هراسند. او با صراحت می گويد که پس از آخرين فعاليت مغز انسان ديگر حياتی برای وی وجود ندارد. اعلام اين نظر نشانی از مخالفت صريح وی با توجيحات دينی در اين زمينه است.
استيون هاوکينگ، از سن ۲۱ سالگی به بيماری شديد فلج اعصاب مبتلا شد. وی برای دوره ای تحت تاثير اين بيماری به شدت بد بين بود ولی در نهايت به اين نتيجه رسيد که با وجود همه ترديدها و بی اطمينانی از ادامه زندگی بايد از تمام لحظات زندگی لذت ببرد.
حتا دانشمندان هم که پیچیده ترین اسرار علمی را درک می کنند اما از درک خانمها و شخصیت آنان ناتوان هستند !!! خدا به ما رحم کنه.
استيون هاوکينگ، يکی از سرشناس ترين دانشمندان جهان، در مصاحبه ای می گويد بزرگترين راز هستی که وی را در بهت و حيرت فرو برده، پديده ای است به نام «زن».
خبرگزاری رويترز، روز پنجم ژانويه به نقل از مصاحبه جديد مجله معتبر «نيو ساينتيست» با استيون هاوکينگ، فيزيکدان و کيهان شناس برجسته، می نويسد: هاوکينگ که تا کنون پاسخ سؤال های پيچيده بسياری را در جهان علم يافته است، در پاسخ به اين پرسش که بيشتر چه چيزی فکرش را به خود مشغول می کند، پاسخ می دهد: «زنان. سراسر وجودشان راز است.»
استيون هاوکينگ که قرار است روز يک شنبه هشتم ژانويه جشن تولد هفتاد سالگی خود را جشن بگيرد، اخيراً از سمت کرسی استاد رياضيات لوکاسی در دانشگاه کمبريج بازنشسته شده، جايگاهی پر افتخار که پيش از او شخصيتی مانند اسحاق نيوتن عهده دار آن بوده است. به همين مناسبت «نيو ساينتيست» گفت و گويی را با اين دانشمند بريتانيايی ترتيب داده است، نويسنده سوار بر صندلی چرخدار کتاب «تاريخچه زمان» از اميدهايش برای آينده دانش بشری و بزرگترين اشتباه علمی اش سخن می گويد.
مجله نيو ساينتيست: اگر امروز يک فيزيکدان جوان بوديد و دوباره شروع می کرديد، چه موضوعی را مورد مطالعه قرار می داديد؟
استيون هاوکينگ: نظريه جديدی ارائه می دادم و يک رشته جديد ايجاد می کردم.
در طول روز بيشتر به چه چيزی فکر می کنيد؟
زنان. سراسر وجودشان راز است.
زمانی آلبرت اينشتن «ثابت کيهانی» را بزرگترين اشباه علمی خود توصيف کرد، بزرگترين اشتباه شما چيست؟
پيشتر فکر می کردم که اطلاعات درون سياهچاله ها از بين می روند. اما قانون AdS/CFT [که توسط خوان مالداچنا، فيزيکدان نظری آرژانتينی مطرح شد] اين نظر مرا نقض کرد و باعث شد باورم را تغيير دهم. اين مسئله بزرگترين اشتباه من، يا دست کم بزرگترين اشتباه علمی ام بود.
به نظر شما چه کشفی بيشترين تأثير را در متحول کردن باور ما از جهان هستی خواهد داشت؟
کشف ذرات فراتقارنی در ذرات اصلی که تا کنون شناخته ايم. اگر بشريت به چنين کشفی نائل شود، سند مناسبی در دفاع از «اِم. تئوری» خواهد يافت.
[توضيح: جست و جو به دنبال ذرات فراتقارنی هم اکنون بخش مهمی از فعاليت ها در سازمان اروپايی پژوهش های هسته ای «سِرن» را تشکيل می دهد. دانشمندان معتقدند با کشف اين ذرات و اثبات نظريه موسوم به «ام تئوری» توضيح جديدی برای قوانين حاکم بر جهان خواهند يافت، پيشرفتی که، از جمله، نيروی گرانش را با بقيه نيروهای فيزيکی در اتحاد قرار خواهد داد.]
استيون هاوکينگ، پیشتر در مصاحبه ای گفته بود اعتقاد به وجود بهشت و يا نوعی از حيات پس از مرگ در حقيقت « افسانه ای » است برای مردمانی که از مرگ می هراسند. او با صراحت می گويد که پس از آخرين فعاليت مغز انسان ديگر حياتی برای وی وجود ندارد. اعلام اين نظر نشانی از مخالفت صريح وی با توجيحات دينی در اين زمينه است.
استيون هاوکينگ، از سن ۲۱ سالگی به بيماری شديد فلج اعصاب مبتلا شد. وی برای دوره ای تحت تاثير اين بيماری به شدت بد بين بود ولی در نهايت به اين نتيجه رسيد که با وجود همه ترديدها و بی اطمينانی از ادامه زندگی بايد از تمام لحظات زندگی لذت ببرد.
فمینیسم سنگر لزبینیسم و زنان عقده ای و مردستیز
نادر احمدی
پنجشنبه، 2011/12/29
مهمترین دلیلی که فمینیستها و مدافعان مارکسیست و سوسیال- دمکرات آنان در دفاع از فمینیسم عنوان می کنند این است که زنان توسط مردان مورد ستم هستند و به همین دلیل آنان نیاز به یک جنبش مستقل برای دفاع از حقوق خودشان دارند! و مهمترین دلیلی که می توان برعلیه فمینیسم می توان ابراز کرد این است که فمینیسم یک اعلان جنگ جنسی به تمام مردها است و مردها را نه به صورت فردی بلکه به صورت گروهی مورد قضاوت قرار داده و ضد زن معرفی می کند و به همین دلیل است که فمینیسم چتری برای زنان عقده ای و همجنس باز ضد مرد شده است! تا همه آنان را پوشش بدهد! فمینیسم نه تنها برای حل مشکل رابطه بین زن و مرد هیچ راه حل مثبتی ارائه نمی دهد بلکه با کوبیدن بر طبل جنگ همه زنان را فرشته و مظلوم و همه مردها را ظالم و ستمگر معرفی می کند. همانطور که در یک مقاله موجود در سایت من (همین سایت رهایی) نیز گفته شده است زنان "موسو" در کشور چین به جای اینکه مثل فمینیستهای عقده ای مبلغ همجنسبازی و مردستیزی باشند! خودشان سرنوشت خود را بدست گرفته اند و مردها را آنطور که در بقیه جهان مرسوم است از خانواده حذف کرده اند. سیمون دو بوار در کتاب "جنس دوم" زنان را دارای ماهیتی انفعالی معرفی می کند که اسیر ماهیت خودشان هستند. در ادامه متن کتاب " لـزبینیسم و فمینیسم" نوشته: " آن کوئت" را درج می کنم که علیرغم اینکه با تمام نظرات آن موافق نیستم اما محتوای آن را قابل تأمل می دانم.
لـزبینیسم و فمینیسم
نوشته آن کوئت
ترجمه تینا رحیمی
شهریور ۴م, ۱۳۸۶
• همـجـنسگـرایی زنان به مساله ای مهم بدل شده است. بعضی ها معتقدند که این روزها زنان به سبب میل آشکارشان به آزادی به سرعت از زنانگی تهی می شوند، و این «مردانه شدنِ روانی» است که سبب شده زن آمریکایی سرد مزاج شود. برخی متخصصین امور جنسی نگرانند که مبادا این روندِ زنانه زدایی به جد بر احساس کامیابی جنسی زن مدرن تاثیر بگذارد. آنان مدعی اند این امر، به احتمال قریب به یقین، بسیاری را مستعدِ شیوهء تفکر و زندگی همـجـنسـگرایانه می کند.– دکتر فرانک س. کاپریو ، تنوع رفتارهای جنسی
• فمینیسم نظریه است؛ لزبـینیسـم عمل است.– منسوب به تی-گریس اتکینسن
• وقتی گرترود اشتاین در معیت دوستان بود، فقط با مردان صحبت می کرد و وظیفهء گفتگو با زنان را بر عهدهء آلیس توکلاس می گذاشت.-- سیمون دو بوار، جنس دوم
مدت مدیدی است که فمینیستها را، پیش از آن که بخواهند شاید به واقع لـزبیـنیسـم را در زندگی خصوصیشان به کار بندند، «لـزبین» خوانده اند
ادامه مطلب
پنجشنبه، 2011/12/29
مهمترین دلیلی که فمینیستها و مدافعان مارکسیست و سوسیال- دمکرات آنان در دفاع از فمینیسم عنوان می کنند این است که زنان توسط مردان مورد ستم هستند و به همین دلیل آنان نیاز به یک جنبش مستقل برای دفاع از حقوق خودشان دارند! و مهمترین دلیلی که می توان برعلیه فمینیسم می توان ابراز کرد این است که فمینیسم یک اعلان جنگ جنسی به تمام مردها است و مردها را نه به صورت فردی بلکه به صورت گروهی مورد قضاوت قرار داده و ضد زن معرفی می کند و به همین دلیل است که فمینیسم چتری برای زنان عقده ای و همجنس باز ضد مرد شده است! تا همه آنان را پوشش بدهد! فمینیسم نه تنها برای حل مشکل رابطه بین زن و مرد هیچ راه حل مثبتی ارائه نمی دهد بلکه با کوبیدن بر طبل جنگ همه زنان را فرشته و مظلوم و همه مردها را ظالم و ستمگر معرفی می کند. همانطور که در یک مقاله موجود در سایت من (همین سایت رهایی) نیز گفته شده است زنان "موسو" در کشور چین به جای اینکه مثل فمینیستهای عقده ای مبلغ همجنسبازی و مردستیزی باشند! خودشان سرنوشت خود را بدست گرفته اند و مردها را آنطور که در بقیه جهان مرسوم است از خانواده حذف کرده اند. سیمون دو بوار در کتاب "جنس دوم" زنان را دارای ماهیتی انفعالی معرفی می کند که اسیر ماهیت خودشان هستند. در ادامه متن کتاب " لـزبینیسم و فمینیسم" نوشته: " آن کوئت" را درج می کنم که علیرغم اینکه با تمام نظرات آن موافق نیستم اما محتوای آن را قابل تأمل می دانم.
لـزبینیسم و فمینیسم
نوشته آن کوئت
ترجمه تینا رحیمی
شهریور ۴م, ۱۳۸۶
• همـجـنسگـرایی زنان به مساله ای مهم بدل شده است. بعضی ها معتقدند که این روزها زنان به سبب میل آشکارشان به آزادی به سرعت از زنانگی تهی می شوند، و این «مردانه شدنِ روانی» است که سبب شده زن آمریکایی سرد مزاج شود. برخی متخصصین امور جنسی نگرانند که مبادا این روندِ زنانه زدایی به جد بر احساس کامیابی جنسی زن مدرن تاثیر بگذارد. آنان مدعی اند این امر، به احتمال قریب به یقین، بسیاری را مستعدِ شیوهء تفکر و زندگی همـجـنسـگرایانه می کند.– دکتر فرانک س. کاپریو ، تنوع رفتارهای جنسی
• فمینیسم نظریه است؛ لزبـینیسـم عمل است.– منسوب به تی-گریس اتکینسن
• وقتی گرترود اشتاین در معیت دوستان بود، فقط با مردان صحبت می کرد و وظیفهء گفتگو با زنان را بر عهدهء آلیس توکلاس می گذاشت.-- سیمون دو بوار، جنس دوم
مدت مدیدی است که فمینیستها را، پیش از آن که بخواهند شاید به واقع لـزبیـنیسـم را در زندگی خصوصیشان به کار بندند، «لـزبین» خوانده اند
ادامه مطلب
افتضاح فرار دختر استالین از دست پدرش و پناهنده شدن به آمریکا
نادر احمدی
سه شنبه، 2011/12/06
چندی پیش تنها دختر ژوزف استالین، رهبر پیشین اتحاد جماهیر شوروی در سن ۸۵ سالگی در آمریکا درگذشت. "سوتلانا آلیلویوا" از دست پدرش و دولتش و جهنم اتحاد شوروی به اصطلاح سوسیالیستی فرار کرد و به دشمن پدرش و دولتش یعنی امپریالیسم آمریکا پناهنده شد و تا آخر عمر در آمریکا زندگی کرد!
طرفداران شوروی سابق و استالین به نحوی مزورانه و شارلاتانه در بار ه مواردی این چنین سکوت می کنند و این موضوع را یک امر طبیعی جلوه می دهند و شهامت آن را ندارد تا اقرار کنند که شوروی سابق یک زندان بزرگ و یک اردوگاه کار اجباری بزرگ به وسعت تمام آن کشور بوده است! اما واقعیت این است که از استالین به عنوان جانشین لنین که بعد از در دست گرفتن قدرت حکومتی تمام اعضای کمیته مرکزی حزب بلشویک یعنی دوستان سابقش را قتل عام کرد نمی توان انتظار داشت که رفتار بهتری با اعضای خانواده خودش کرده باشد! شما تصور کنید که چه فشاری از طرف حکومت پدرش بر دختر استالین اعمال شده است که او را وادار می کند تا فرزندان خودش را رها کند و به یک کشور غریب و بیگانه پناه ببرد! آری در بهشت!! شوروی سابق تمام ملت اسیر حکومت بودند و دختر رهبر از دست پدرش به دشمنانش پناه می برد و اکنون نیز در بین ایرانیان هستند دیوانگانی که در آرزوی احیای حکومت شوروی سابق در ایران کنونی هستند یعنی این دیوانه ها قصد احیای حکومتی را در ایران دارند که مردم شوروی سابق آن را به زباله دانی تاریخ پرتاب کرده اند!؟ تلاش مردم شوروی سابق برای فرار از آن کشور و پناهنده شدن به کشورهای غربی در دوران جنگ سرد یک واقعه عادی بود اما فرار دختر رهبر شوروی از دست رهبر یعنی پدرش، براستی بیانگر ماهیت ضد بشری سیستم مارکسیستی است و شرایط در دیگر کشورهای مبتلا به آفت مارکسیسم مانند چین مائوپرست، کوبا و ویتنام بهتر از شوروی سابق نیست!
پزشک قانونی ویسکانسین آمریکا مرگ "لانا پیترز" را در سن ۸۵ سالگی به علت ابتلا به بیماری سرطان تائید کرد. ۲۱ آوریل۱۹۶۷ سوتلانا دختر استالین كه در آن زمان ۴۱ ساله بود، در هند به دولت آمریكا درخواست سفر به این كشور و اقامت در آنجا را تسلیم كرد كه چون با هیچیك از موارد مندرج در قانون مهاجرت آمریكا مطابقت نداشت، «پناهندگی» تلقی و به همین صورت در
ادامه مطلب
سه شنبه، 2011/12/06
چندی پیش تنها دختر ژوزف استالین، رهبر پیشین اتحاد جماهیر شوروی در سن ۸۵ سالگی در آمریکا درگذشت. "سوتلانا آلیلویوا" از دست پدرش و دولتش و جهنم اتحاد شوروی به اصطلاح سوسیالیستی فرار کرد و به دشمن پدرش و دولتش یعنی امپریالیسم آمریکا پناهنده شد و تا آخر عمر در آمریکا زندگی کرد!
طرفداران شوروی سابق و استالین به نحوی مزورانه و شارلاتانه در بار ه مواردی این چنین سکوت می کنند و این موضوع را یک امر طبیعی جلوه می دهند و شهامت آن را ندارد تا اقرار کنند که شوروی سابق یک زندان بزرگ و یک اردوگاه کار اجباری بزرگ به وسعت تمام آن کشور بوده است! اما واقعیت این است که از استالین به عنوان جانشین لنین که بعد از در دست گرفتن قدرت حکومتی تمام اعضای کمیته مرکزی حزب بلشویک یعنی دوستان سابقش را قتل عام کرد نمی توان انتظار داشت که رفتار بهتری با اعضای خانواده خودش کرده باشد! شما تصور کنید که چه فشاری از طرف حکومت پدرش بر دختر استالین اعمال شده است که او را وادار می کند تا فرزندان خودش را رها کند و به یک کشور غریب و بیگانه پناه ببرد! آری در بهشت!! شوروی سابق تمام ملت اسیر حکومت بودند و دختر رهبر از دست پدرش به دشمنانش پناه می برد و اکنون نیز در بین ایرانیان هستند دیوانگانی که در آرزوی احیای حکومت شوروی سابق در ایران کنونی هستند یعنی این دیوانه ها قصد احیای حکومتی را در ایران دارند که مردم شوروی سابق آن را به زباله دانی تاریخ پرتاب کرده اند!؟ تلاش مردم شوروی سابق برای فرار از آن کشور و پناهنده شدن به کشورهای غربی در دوران جنگ سرد یک واقعه عادی بود اما فرار دختر رهبر شوروی از دست رهبر یعنی پدرش، براستی بیانگر ماهیت ضد بشری سیستم مارکسیستی است و شرایط در دیگر کشورهای مبتلا به آفت مارکسیسم مانند چین مائوپرست، کوبا و ویتنام بهتر از شوروی سابق نیست!
پزشک قانونی ویسکانسین آمریکا مرگ "لانا پیترز" را در سن ۸۵ سالگی به علت ابتلا به بیماری سرطان تائید کرد. ۲۱ آوریل۱۹۶۷ سوتلانا دختر استالین كه در آن زمان ۴۱ ساله بود، در هند به دولت آمریكا درخواست سفر به این كشور و اقامت در آنجا را تسلیم كرد كه چون با هیچیك از موارد مندرج در قانون مهاجرت آمریكا مطابقت نداشت، «پناهندگی» تلقی و به همین صورت در
ادامه مطلب
در جنگ دوم جهانی، فلسطینیها متحد هیتلر و دشمن شوروی سابق بودند
در سال 1930 یعنی 18 سال پیش از پیدایش دولت اسرائیل و قبل از قدرت گیری نازی ها در آلمان "حاج امین الحسینی" مفتی اعظم فلسطین در اورشلیم و رهبر سیاسی و مذهبی فلسطینیها ، دو بار با هیتلر ملاقات کرد و او بار دیگر در سال 1937 همبستگی خود را با نازیهای آلمان اعلام کرد و در سال 1942 مجددأ با هیتلر و همچنین با بنیتو موسولینی رهبر ایتالیای فاشیست ملاقات کرد تا شاید با کمک های آنان بتواند مانع مهاجرت یهودیان به اسرائیل و تشکیل دولت اسرائیل بشود! آلمان نازی ضمن ارسال مقادیری اسلحه برای فلسطینیها در سال 1938 "آدام فولهارت" مأمور خود را به آنجا فرستاد و حاج امین الحسینی با استفاده از کمکهای مالی نازیها، "ارتش آزادیبخش عرب" را ایجاد کرد! در سال 1930 یک گروه فاشیست عرب فلسطینی طرفدار هیتلر به نام "شورای دفاع از مردم عرب فلسطین" به رهبری فردی به نام "نبی ال اظمه" ایجاد شد و در سال 1933 در جهان عرب تلاش شد تا با هماهنگی دولت آلمان احزاب " ناسیونال سوسیالیست" ایجاد شود. البته بعدها احزاب " بعث" در عراق و سوریه ایجاد شدند که در واقع همان احزاب فاشیست ناسیونال سوسیالیست بودند. بذر ناسیونال سوسیالیسم توسط فرزندان دانشجوی ثروتمندان عرب که در اروپا تحصیل کرده بودند بعد از بازگشت آنان به کشورهای خودشان پاشیده شد. بدینترتیب در بین فلسطینیان نیز همانند آلمال نازی سازمان "جوانان هیتلر" تأسیس شد که مانند نازی ها شلوار سیاه و پیراهن قرمز می پوشیدند و در سال 1940 حزب فلسطینی طرفدار آلمان نازی به نام "جامعه دفاع از فلسطین" که "پان-عربیست" بودند ایجاد شد. هیملر (دست راست هیتلر)، به "حاج امین الحسینی" مقام "گروپن فیورر" را داد که در سلسله مراتب اس اس نازی، همسان ژنرال است و برای او در برلین دفتری ایجاد کرد و "حاج امین الحسینی" نیز از مسلمانان بوسنی در یوگوسلاوی سابق، 13 لشگر و در مجموع، بیش از 30 هزار نفر سرباز را که شامل فلسطینیها نیز می شد برای ارتش آلمان نازی سازمان داد که وظیفه آنان قتل پارتیزان های یوگوسلاوی و مجارستان بود که در آن زمان جزیی از شوروی سابق بودند و بر علیه اشغالگران آلمانی می جنگیدند! در جریان جنگ های اعراب و اسرائیل در سال 1948 "حاج امین الحسینی" که نماینده "کمیته عالی اعراب" بود، با طرح سازمان ملل در مورد تقسیم فلسطین به دو کشور اسرائیل و فلسطین مخالفت کرد، همان طرحی که دیگر فلسطینیها هیچگاه قادر به تحقق آن نخواهند بود! به نوشته روزنامه آلمانی "در اشپیگل" هیتلر، ماهانه 750000 مارک ( پول آلمانی) به حاج امین الحسینی می پرداخت. بر اساس مدارکی که بعد از پایان جنگ دوم جهانی در برلین به دست متحدین افتاد، حاج امین الحسینی به کرات از آلمانی ها خواسته بود تا مناطق یهودی نشین شهر اورشلیم را بمباران کنند و در دادگاه نورنبرگ در سال 1946 "دیتر ویزلیچنسکی" دستیار هیملر گفت که حاج امین الحسینی از مقامات آلمانی مکررأ درخواست نابودی تمام یهودیان اروپا را کرده بود (تا آنان نتوانند به اسرائیل مهاجرت کنند) بدینترتیب همانطور که در مطلب قبلی خودم در مورد کمک های نظامی شوروی سابق به کشور تازه تأسیس اسرائیل نوشتم، شوروی سابق حامی اسرائیل بود و هیتلر حامی فلسطینیها! اما جالب اینجاست که در شرایط کنونی استالینپرستهای ایرانی در کنار حماص فلسطینی قرار دارند، و آیا این دلیلی بر ماهیت مشترک فاشیستی آنها نیست!؟ در آن شرایط که دولت شوروی تازه تأسیس شده بود و از جانب آلمان هیتلری تهدید می شد فلسطینی ها به جای دوستی با شوروی به دلیل اینکه تنفر از یهودیان راهنمای آنان بود به کمک آلمان نازی شتافتند. با دانستن این واقعیت که فلسطینیها در گذشته برای نابودی یهودیانی که حتا هنوز در فلسطین نیز نبوده اند و هیچ ستمی به فلسطینیها نکرده بودند با نازیهای آلمانی برای نابودی آنان همکاری می کرده اند این حقیقت اثبات می شود که فلسطینیها و عربها نه تنها خواهان نابودی کشور اسرائیل هستند بلکه آنان خواهان نابودی تمام یهودیان جهان هستند! در مقابل دولت دزد و فاسد خودگردان فلسطینی که رهبرش عرفات، زن فرانسوی خود را در پاریس با پول مردم نیازمند فلسطین چاق و چله می کرد اما در کشور اسرائیل، رئیس جمهور محاکمه و محکوم می شود. بدینترتیب روشن می شود که شعار فلسطینیها و کشورهای عربی در مورد به دریا ریختن مردم اسرائیل یک خواست تاریخی است که ریشه در گذشته دارد و فلسطینیها فقط ضد صهیونیسم نیستند بلکه آنان خواهان نابودی تمام نسل یهودیان هستند و به علاوه در بین صهیونیستها به عنوان یک جنبش ملی گرای یهودی، یک گرایش قوی سوسیالیستی واقعی وجود دارد ( کیبوتص ها ) که آنان نه تنها دشمن فلسطینیها و اعراب نیستند بلکه منتقد دولت اسرائیل نیز هستند. به نوشته سایت فارسی رادیو آمریکا در تاریخ 15/07/ 2009 "... گروهی از سربازان سابق اسراییل می گویند ارتش در جریان جنگ در غزه در اوائل سال جاری، بی محابا از زور استفاده کرد و موجب مرگ و خسارات غیر لازم شد. سازمانی از سربازان ذخیره و سابق اسراییلی به نام «شکست سکوت» روز چهارشنبه مجموعه ای از شهادت هایی را منتشر کرد که در آن گفته می شود نیروی دفاعی اسراییل خانه ها در غزه را بی هیچ دلیلی ویران می کرد و قدرت آتش را ورای آنچه مورد نیاز بود بکار می گرفت. گزارش همچنین سربازان اسراییل را متهم می کند که فلسطینیان را مجبور می کردند به عنوان سپرهای انسانی خدمت کنند..." آیا یک چنین واکنشی را در بین مردم نوار غزه نیز می توان دید تا به رفتار گروه حماص اعتراض کنند که چرا به جای مقابله با ارتش اسرائیل بر سر مردم غیر نظامی اسرائیل بمب و راکت پرتاب می کند؟ آیا یک چنین واکنشی را حتا می توان در کشور آمریکا به خاطر رفتار ارتش آن کشور در عراق و افغانستان دید؟ نباید از یاد برد که این سربازان معترض ارتش اسرائیل از حقوق مردم عربی دفاع کرده اند که خواهان نابودی اسرائیل هستند اما این رفتار از مردم آمریکا که مردم عراق و افغانستان خواهان نابودی آنان نیز نیستند دیده نمی شود و بی دلیل نیست که منصور حکمت بدرستی کشور اسرائیل را دمکراتیکترین کشور خاورمیانه می دانست. اینجا هدف من به هیچ وجه دفاع از ماهیت دولت اسرائیل نیست و این دولت چندی پیش به آقای "نوام چامسکی" که یک آنارشیست یهودی الاصل استاد دانشگاه ام.آی.تی آمریکا است به دلیل انتقاداتش از عملکردهای دولت اسرائیل به او اجازه ورود به کشور اسرائیل را نداد!؟ بدون شک دولت و مردم کوچک اسرائیل که تمام کشورها و دولتهای اطراف آن دشمن او هستند و قصد نابودی آن را دارند نگران موجودیت خود است و با توجه به سابقۀ فلسطینیها در همکاری با نازیها و همکاری کنونی آنان با دولت آخوندی و عرب پرست ایران، این نگرانی کاملأ موجه است. به تاریخ دوشنبه، 2011/07/25 رييس سازمان بسيج در ایران گفته است که: "چاره ای جز محو اسرائيل از صفحه روزگار نداريم" و این در حالی است که مردم و دولت اسرائیل، مردم ایران را دوست دارند و حتا دشمن حکومت آخوندی نیز نیستند!محمدرضا نقدی، رييس سازمان بسيج مستضعفين، با اون قیافه انترش، گفته است: " جمهوری اسلامی برای تامين امنيت خود چاره ای جز «محو رژيم صهيونيستی از صفحه روزگار» ندارد." به این مردک که براستی قیافه اش مانند میمونهای جنگل های آفریقا است باید گفت که به جای محو اسرائیل فکری به حال دهها هزار نفر از جانبازان و مجروهان شیمیایی جنگ ایران و عراق بکنید که به خاطر حفظ حکومت شما توسط عراقی ها مجروح مادام العمر شده اند اما قادر به تأمین هزینه مداوای خودشان نیستند! و فکری به حال آن زنانی بکنید که برای تأمین هزینه زندگی فاحشگی می کنند و فکری به حال میلیونها معتادی بکنید که در حکومت شما معتاد شده و نابود شده اند! من مطمئنم که رهبران حکومت اسلامی در جنگ زرگری با اسرائیل و آمریکا هیچگاه جرأت دست از پا خطا کردن را ندارند و فقط به دلیل بیگانه پرست و عرب پرست بودن است که از راه دور پارس می کنند تا مردم ایران را سرگرم کنند و سر آنان را شیره بمالند و اشگ تمساح گروههای مارکسیست الهی و استالین پرست طرفدار جمهوری اسلامی مانند حزبک "توفان" (این فرزند ناخلف حزب روسیست توده) و حمایت آنان از گروه حماص مصداق ضرب المثل "آب گودال را پیدا می کند" است و جالب اینجاست که این گروهک استالینپرست که مشغول بازی وحدت با گروهک سوپر راست راه کارگر است فقط از گروههای عرب مسلمان تحت حمایت حکومت آخوندی یعنی: حزب الله لبنان و حماص فلسطین حمایت می کند و از دیگر گروههای عرب ضد آمریکا حمایت نمی کند! آیا این همسویی با جمهوری اسلامی چه مفهومی دارد؟ ایجاد کشور اسرائیل یک ضرورت ناشی از یهودستیزی نه فقط در آلمان بلکه در تمام کشورهای اروپایی و عربی است و البته رفتار مردم و دولتهای اروپایی و آمریکایی حتا با غیر یهودیان نیز بهتر از یهودیان نیست اما با این تفاوت که در حالیکه یهودیان، تمام کشورهای اروپایی را گوشمالی داده اند ولی غیر یهودیان در کشورهای غربی، زار و زبون هستند و هر روز تحقیر می شوند! یک نمونه اخذ میلیاردهه دلار خسارت از کمپانی های آلمانی است که در به بردگی گرفتن و سوزاندن یهودیان در دوران آلمان هیتلری مشارکت داشته اند و اکنون دولت آلمان علیرغم میلش چندین زیردریایی قادر به حمل موشک اتمی به اسرائیل تحویل داده است و یک حامی مهم اسرائیل است و این سیاست یهود دوستانه دولت آلمان فقط به خاطر ترس از قدرت جهانی یهودیان است. مردم ایران قبل از آنکه وکیل مدافع عربها بشوند باید وکیل مدافع مردم بلوچ و عرب و کرد در ایران بشوند و نگاهی به فقر، فحشاء، گرسنگی، اعتیاد، بیکاری در بین جوانان و کارتن خوابی و حلبی آبادها در شهرهای ایران و در بین هم وطنان خودشان بیاندازند و به جای جمع آوری طلا برای معابد امامان شیعه در کشورهای عربی و صرف مبالغ گزاف برای زیارت این معابد، این طلاها و پول ها را صرف بهبود وضع هموطنان خودشان بکنند! آیا می دانید که چرا با وجودیکه یهودیان ساکن و پراکنده در کشورهای عربی، با وجود تحمل فشارهای بسیار شدید، مانند ایرانیان مسلمان و عرب نشدند و اکنون نه تنها کشور خودشان را دارند بلکه با کنترل قدرت اقتصادی و سیاسی در آمریکا و اروپا، مدیریت جهان را نیز در دست دارند اما ایران از یک ابرقدرت باستانی به یک کشور ناراحت و عرب پرست در شرایط کنونی تبدیل شده است؟ و مردمش از همدیگر متنفر و عاشق بیگانگان هستند!؟ من امیدوارم که مردم مترقی و عاقل در فلسطین و اسرائیل سرانجام به این دعوای بی نتیجه خود خاتمه بدهند و شعور و جرأت مردم ایران آنقدر زیاد بشود که بدون خونریزی از شر حکومت عرب پرست آخوندی خلاص شوند.
نادر احمدی
پنجشنبه، 2011/07/28
منبع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Haj_Amin_al-Husseini
لینک ملاقات "حاج امین الحسینی" مفتی اعظم فلسطین با هیتلر:
http://www.youtube.com/watch?v=hChcK9xO6-M
نادر احمدی
پنجشنبه، 2011/07/28
منبع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Haj_Amin_al-Husseini
لینک ملاقات "حاج امین الحسینی" مفتی اعظم فلسطین با هیتلر:
http://www.youtube.com/watch?v=hChcK9xO6-M
مردم اسرائیل متحد طبیعی مردم ایران
نیازی به اثبات نیست که بطور تاریخی اعراب دشمن همیشگی اقوام ایرانی و یهود بوده اند و هستند و علیرغم اینکه اعراب و یهود از یک نژاد هستند اما یهودیان همیشه مورد ستم اعراب بوده اند. اسارت و به بردگی گرفتن قوم یهود توسط دولت بابل و آتش زدن معابد آنان در اورشلیم و اسارت آنان توسط پادشاهان مصری گواهی بر ستیز و دشمنی تاریخی اعراب با یهودیان است. در کتاب 23 سال نوشته علی دشتی بخوبی به مورد ستم قرار گرفتن یهودیان مدینه توسط اعراب در زمان پیغمبر اسلام اشاره شده است و این در حالی است که مردم ایران و پادشاهان ایرانی ناجی و یاور یهودیان بوده اند. در وب سایت یهودیان ایرانی در مورد همبستگی یهودیان با مردم و حکومتهای ایران باستان چنین نوشته اند: ".. در سالهاي متمادي، يهوديان مورد آزار و ستم يونانيان بودند . هرچند اين روند، روندي متغيير بود اما در 126 ق .م يهوديان به بهانهی عيد سايبان، از جنگ با ايرانيان خودداري كردند تا به این شکل جلوی از دست دادن مشترک (متحد) اصلی خود در نزاعهای جدی را بگیرند. در سالهاي 41-39 ق. م، ايرانيان توانستند مرزهاي فلسطين را بگشايند و همپيمان روميان به نام هوركانوس (Hyrcanus) را از تخت فرمانروايي به پايين كشيدند. ايرانيان از حضور خود در فلسطين خاطره خوبي در ذهن مردم آن منطقه به جاي نهادند. تا جايي كه در بين يهوديان شايع بود كه ميگفتند: «هر گاه سواري ايراني باري ديگر اسباش را در گورستاني فلسطيني ببندد مسيحا خواهد آمد». اين مساله سبب شد يهوديان بابل و بينالنهرين نيز با ايرانيان همراه
ادامه مطلب در اینجا
ادامه مطلب در اینجا
خودسوزی منجر به مرگ یک پناهجوی ایرانی در برابر چشمان مردم در مرکز شهر آمستردام
به گزارش مطبوعات و رادیو و تلویزیون هلند یک ایرانی 36 ساله که چندین سال در انتظار جواب پناهندگی در هلند بسر می برده است روز چهارشنبه گذشته در روز روشن در ساعت دوازده و نیم در شهر امستردام در میدان دام که معروفترین و شلوغترین میدان در شهر آمستردام است در مقابل چشمان متحیر مردم خود را به آتش کشید و بعد از انتقال به بیمارستان یک روز بعد فوت کرد. او که مدتی را در زندان پناهندگان اخراجی موسوم به " ترآپل" گذرانده بود هفته پیش برای چندمین بار در خواست پناهندگی او از طر ف دولت هلند رد شده بود. به گفته شاهدان عینی این فرد قبل از آتش زدن خود، فریاد زده بود که در هلند فقط به همجنس بازان و مسیحیان جواز پناهندگی داده می شود و یکی از دوستان او نیز تآیید کرده است که سازمان پناهندگی هلند به او توصیه کرده بود تا کیس همجنس گرایی بدهد! و این یک ادعای غیرواقعی نیست زیرا در هلند، برای اثبات دمکرات بودن خود، ازدواج! بین همجنس بازان را قانونی کرده اند و شهر آمستردام علاوه بر فروش قانونی مواد مخدر سبک، پایتخت همجنس بازان اروپا نیز هست! "پیم فورتوین" که کاندید پست ریاست جمهوری بود و توسط یک هلندی طرفدار محیط زیست ترور شد یک همجنس باز وقیح و علنی بود. ( می بینید که این هلندیها و اروپائیها چقدر دمکرات هستند!؟) در شرایطی که به اصطلاح پناهندگان و سازمان های پناهندگی ایرانی در خارج از کشور فقط مشغول های و هوی و فیل هوا کردن هستند و هیچ کمک واقعی به افراد نیازمند ارائه نمی دهند فراریان از جهنمی که مردم و دولت ایران در ایران درست کرده اند هیچ راه چاره ای در مقابلشان نیست جز اینکه برای جلوگیری از بازگشت به جهنم ایران با این وضع فجیح خود را در آتش مرگ بسوزانند و حتا هلندیها با وقاهت به آنان توهین کنند و از آنان بخواهند تا خود را همجنس باز معرفی کنند تا دولت هلند شاید به آنان اجازه اقامت و یک زندگی درجه دومی در هلند را بدهد!! این اولین و آخرین مورد از خود کشی در بین ایرانیان پناهجو در خارج از کشور نیست. چند سال پیش هم اطاقی من در یک کمپ پناهندگی در هلند بعد از دریافت جواب منفی خود را کشت. به گفته خبرگزاریها چند روز پیش نیز یک کشتی حامل پناهجویان در نزدیکی سواحل ایتالیا در دریای مدیترانه غرق شد و بیش از دویست نفر کشته شدند که بعید نیست در بین این کشته شدگان، ایرانی نیز بوده است زیرا معمولآ پناهندگان ایرانی و کرد و افغانی تلاش می کنند تا از طریق ایتالیا خود را به دیگر کشورهای اروپایی برسانند. چندی پیش یک قایق حامل پناهجویان ایرانی و افغانی که بطور قاچاقی از اندونزی عازم استرالیا بود و در سواحل این کشور غرق شد و بیش از چهل نفر کشته شدند. آری این داستان مردمی است که از همدیگر بیزار هستند و مدینه فاضله خود را در اروپا و آمریکا می جویند اما در آنجا با وجود تحقیر مداوم، این تحقیر شدن را به بازگشت به ایران ترجیح می دهند و بعضی ها به مردم ایران ناسیونالیست نیز می گویند!؟ حال به این خبر توجه کنید: " خبرگزاري فارس: 31/03/ 2011 عضو ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي كشور گفت: 3 هزار و 400 ميليارد تومان از سرمايههاي كشور در اختيار 43 نفر است." اگر طبق معمول کسانی بخواهند که رژیم را مقصر جلوه بدهند باید به آنان گفت که این رژیم قرون وسطایی نماینده بخشی از مردم دزد و بی وجدان ایران است که برای تداوم غارت گری های خود با حمایت بخش اعظم مردم گوسفند صفت ایران، چنان شرایطی را در ایران ایجاد کرده اند که یک ایرانی فراری از ایران حاضر است تا خود را فجیعانه بسوزاند و بمیرد اما او را به جهنم ایران بر نگردانند! مدتی پیش در شهر لاهه در هلند در خیابان قدم می زدم که یک سنگ نبشته قهوه ای رنگ بر روی یک ساختمان بزرگ چند طبقه توجهم را جلب کرد. بر روی این سنگ نبشته نوشته شده بود که این ساختمان توسط یک خاخام یهودی برای اسکان پناهندگان یهودی فراری از شرق اروپا در دوران جنگ سرد اختصاص داده شده بود و من با خودم فکر کردم که بی دلیل نیست که یهودیان در تمام جهان این چنین موفق هستند زیرا رمز موفقیت آنان در اتحاد و همبستگی بین آنان نهفته است و بی دلیل نیست که این ایرانی از فرط نومیدی و بی پناهی تنها راه چاره را خودکشی ارزیابی می کند زیرا هیچکس به او کمک نکرده است. آری وقتی که هر ایرانی بعد از دریافت اجازه اقامت در یک کشور اروپایی، دمش را روی کولش می گذارد و دیگر پشت سرش را هم نگاه نمی کند معلوم است که خودکشی تنها راه چاره می شود! در اینجا من قصد اشک تمساح ریختن را ندارم بلکه می خواهم تآکید کنم که مرگ و خود کشی این فرد ناشی از نومیدی او در مورد دیگر ایرانیان بوده است و ما تمام ایرانیان و بخصوص سازمانها و احزاب چپ و راست، از اینکه یک ایرانی ناامید در جلو چشمان مردم در آمستردام از فرط نومیدی خود را به آتش می کشاند باید شرمنده باشیم! براستی اگر مردم ایران از دست این رژیم قرون وسطایی خودساخته ناراضی هستند، چرا این مردم در انتخابات توهین آمیز این رژیم عرب پرست شرکت می کنند و چرا این مردم در ارگان های سرکوبگر این رژیم مانند سپاه و بسیج و ارتش در سرکوب هموطنان خود در کردستان و بلوچستان و ترکمنستان و اعراب خوزستان شرکت می کنند؟ مگر خون این مردم بی تفاوت از خون دهها هزار زندانی سیاسی که در زندانهای حکومت سلاخی شدند رنگین تر است؟! بدبختی این مردم آنجاست که حتا وقتی که به رژم نیز اعتراض می کنند از دست مار به افعی پناه می برند و به جای خامنه ای از موسوی و کروبی این نخست وزیر و رئیس مجلس خمینی حمایت می کنند و کسانی مانند حزب حکک نیز از مقر خود در اروپا و آمریکا خود را به رهبری جنبش آمریکیی سبز مفتخر می کنند! در یک چنین شرایطی براستی خودکشی یک واقعه غیر مترقبه نیست. می گویند وقتی که دختر کارل مارکس از انتظار برای قیام پرلتاریا و ایجاد سوسیالیسم نا امید شد خودکشی کرد و شاید خودکشی این فرد ایرانی در آمستردام که برنامه ریزی شده نیز بوده است در این راستا قابل درک است. به گفته مطبوعات هلند این فرد قبل از اقدام به خودسوزی با دوستانش خداحافظی کرده بود. به تمام بازماندگان و فامیل های این فرد تسلیت می گویم.
نادر احمدی
جمعه، 2011/04/08
در لینک زیر شما می توانید ویدئوی این واقعه را نیز تماشا کنید.
http://www.at5.nl/artikelen/59999/brandende-man-dam-overleden
نادر احمدی
جمعه، 2011/04/08
در لینک زیر شما می توانید ویدئوی این واقعه را نیز تماشا کنید.
http://www.at5.nl/artikelen/59999/brandende-man-dam-overleden
پرستش سکس و اندام جنسی در کشور های ژاپن و بوتان و هند
در کشور ایران و اغلب دیگر کشورهای جهان اندام جنسی و نیازهای جنسی یک تابوی وحشتناک هستند که همیشه از صحبت مستقیم در باره آنان پرهیز می شود و با ایماء و اشاره با عنوان "شرمگاه" از آنان نام برده می شود! و معمولأ در اغلب کشورهای جهان کمابیش انسانها تحت تآثیر عوامل هورمونی در ظاهر از انسان بودن خود و داشتن خصلت جنسی شرمنده هستند و در مورد آن سکوت می کنند اما در باطن این نیاز جنسی بخش اعظم اشتغال فکری آنان را شامل می شود ولی در کشور پادشاهی بوتان و بخش هایی از کشور های هند و ژاپن و ( نیز در مصر باستان و قبل از مسلمان شدن مردم این کشور)، دیدگاه انسانها نسبت به مسائل جنسی طور دیگری بوده است و مردم نه تنها در مورد آن سکوت نمی کنند بلکه برای سپاس از برخورداری از تمایل جنسی، آن را به مذهب و موضوع هنری نیز تبدیل کرده اند و بطور مثال در کشور پادشاهی بوتان پرستش آلت تناسلی مردانه به عنوان مظهر حاصلخیزی به یک مذهب تبدیل شده است و بر در و دیوارهای شهر لهاسا پایتخت بوتان چنان تصاویری از اعمال جنسی بین مرد و زن ترسیم شده است که در ایران و حتا در کشورهای اروپایی و آمریکایی نیز غیر قابل تصور است و آنطور که تصاویر حضرت محمد زینتبخش منازل و دیوارهای خانه های مردم در ایران و دیگر کشورهای مسلمان است، در کشور بوتان تصویر آلت تناسلی مردانه زینتبخش در و دیوار منازل و خیابان های شهرهای این کشور است! در یک فیلم مستند در تلویزیون بی بی سی فردی که با او مصاحبه می شد می گفت که در کشور بوتان از آلت تناسلی مردانه گردنبند درست می شود و بر گردن مردان و زنان و کودکان آویزان می شود ( همانطور که مردم ایران گردنبند الله و تصویر محمد عرب را بر گردن خود آویزان می کنند!!) علاوه بر مردم بوتان، در منطقه "خاجوراهو" در کشور هند نیز بر در و دیوار های معابد آنجا تمام حالات انجام اعمال جنسی بین مرد و زن بصورت کنده کاری و طرح برجسته بسیار بزرگ ایجاد شده است. اگر در اینترنت جستجو کنید می بینید که منطقه خاجوراهو و معابد آن در کشور هند یک جاذبه توریستی است. اولین بار که یک فیلم از معابد خاجوراهو را دیدم و در این فیلم معابد بسیار بزرگی را در درون جنگلهای انبوه هند را نشان داد که سرتاسر در بیرون و درون این معابد پوشیده از تصاویر کنده کاری شده از اعمال جنسی بین مرد و زن را نمایش می داد برایم بسیار تازگی داشت. در فیلم " ا پس تو ایندیا" نیز مجسمه های بزرگی از اعمال عاشقانه بین زن و مرد را نشان می دهد که در درون جنگلی انبوه قرار دارد و زیستگاه میمونهای وحشی است. در ژاپن معاصر نیز یک معبد پرستش آلت تناسلی مردانه به نام "ماراکانون" در منطقه "تاوارایاما" در ژاپن وجود دارد که به بزرگداشت آلت تناسلی مردانه اختصاص دارد و در شهرهای مختلف ژاپن فستیوال های بزرگداشت "حاصلخیزی" برگزار می شود که در این فستیوال ها مجسمه های بزرگی از آلت تناسلی مردانه در دست زنان و یا به دلیل بزرگی بر روی ماشین برای دیدن تماشاچیان در خیابانها حمل می شوند ( همانند علم و کتل هایی که در روز عاشورا در ایران در خیابانها حمل می شوند). از نظر علمی این احساس شرمندگی انسان ها در مورد توجه به اندام تناسلی خود ناشی از وجود هورمون جنسی تستسترون است اما بدون شک فرهنگ و تربیت و عادات اجتماعی نیز تحت تأثیر عوامل زیست محیطی نقش بسیار مهمی در نحوه بروز احساست جنسی انسان ها دارد. تحت تآثیر عادت و فرهنگ شرمندگی سنتی در کشورهای بخصوص مسلمان مانند ایران، در وب سایت ها و رادیوهای فارسی زبان کلماتی که اندام جنسی را تداعی می کنند تغییر داده می شوند و مثلأ : نام کشور "کستاریکا" به "کاستاریکا" و یا نام کشور "کسووو" به "کاساوو" تغییر داده می شوند!! در حالیکه در ایتالیای کاتولیک از اندام لخت زنان و مردان مجسمه های عظیم در میادین شهرها قرار داده شده اند اما در ایران هزاران سال است که زنان را در چادر می پیچانند! و اگر مردی به زنی چپ نگاه کند ممکن است که از طرف بستگان مذکر آن زن به قتل برسد! آری در کشور برزیل و خیلی از کشورهای دیگر جهان، مردم در کارناوال های خود با بدن لخت و نیمه لخت در خیابان ها به رقص و شادی می پردازند اما بزرگترین کارناوال در ایران، کارناوال عزاداری عاشورا و خودآزاری برای مرده های اعراب است! آری در فرهنگ ایرانی که خاستگاه مارکسیستها است، سکس، یک عمل کثیف و زشت و یک تابوی وحشتناک است و در مورد طرز نگرش به زنان در عمل و پراتیک فرق زیادی بین یک مارکسیست و یک حزب الهی ایرانی نیست! آیا بی دلیل است که در سایت های تشکیلات مارکسیست هیچگاه هیچ مطلبی در مورد مسائل جنسی منتشر نمی شود!؟ گویی که زنان و مردان مارکسیست، مسلمان هستند!؟ و صحبت در مورد مسایل جنسی را گناه و موجب شرمندگی می دانند!؟ در کشور کوچک بوتان در دامنه های هیمالیا یک مذهبی وجود دارد که آلت تناسلی مردانه را به عنوان مظهر حاصلخیزی می پرستند و مؤسس آن فردی به نام "دروپکا کونلی" است که در سال 1455 در کشور تبت بدنیا آمد. در مورد رفتار و توانایی های او افسانه های زیادی وجود دارد. بعد از کشته شدن پدرش در یک نزاع خانوادگی، او در مورد ماهییت جهان نظرش تغییر اساسی کرد و به یک "مانک" یعنی یک روحانی بودیست تبدیل شد و با انجام شعبده بازی و اعمال روحانی همه جا در گردش بود. او بعد از ورود به کشور بوتان، با گزینش یک شیوه غیر متعارف زندگی و نفی آن تلاش کرد تا ماهیت خودفریبانه و خودخواهی و حرص و طمع بشریت را عیان کند. زندگی جنسی او شاید از نظر استانداردهای متعارف جوامع دیگر غیر اخلاقی تلقی شود. او در حالیکه "چانگ" که نوعی آبجو تبتی است می نوشید با دختران زیادی رابطه جنسی داشت. گفته می شود که رفتار بی پروای او برای افشای ماهیت واقعی روحانیون بودیستی بود که منافق بودند و در خفا آن کاری را می کردند که در عیان آن را نفی می کردند. (شبیه راسپوتین در دربار تزار روسیه) گفته می شود که او نیز معجزات زیادی داشته است و این یک معجزه است که مردم بسیار محافظه کار و بودیست بوتان که هیچگاه احساسات خود را آشکار نمی کنند به تبعیت از او تصویر آلت تناسلی مردانه را که از آن اسپرم خارج می شود بر دیوارهای منازل خودشان در ابعاد بسیار بزرگ نقاشی می کنند و به عقیده آنان اینکار موجب محافظت خانواده در برابر ارواح شیطانی می شود و میزان باروری را افزایش می دهد. "دروپکا کونلی" در شهر "پوناکها" معبدی را ایجاد کرد که آن را به "حاصلخیزی" هدیه کرد.
لازم به تآکید است که به مذهب تبدبل شدن آلت تناسلی فقط مردانه به عنوان مظهر حاصلخیزی در کشورهای نامبرده نیز انعکاس فرهنگ پدرسالاری و در جهت رفع نیازهای یکجانبه مردان است در حالیکه شایسته است در همان حال که از عمل جنسی به عنوان ضامن بقای نسل بشر تقدیر می شود اما نباید نقش زیبایی زنان در این رابطه نیز فراموش بشود و در واقع باید اندام زیبای زنان را به عنوان مظهر حاصلخیزی تبلیغ کرد زیرا این زنان هستند که حاصلخیز هستند و محصول می دهند و نه مردان! و آنچه که در بین مردان ایرانی "احترام به زن" نامیده می شود و در واقع به تابو و توتم تبدیل کردن زن است در حقیقت شکل بدوی و ابتدایی تبعیت از احساس حسادت جنسی است تا مالکیت انحصاری مرد بر زن تضمین شود و آنچه که از نظر مردان و زنان ایرانی با سکوت در مورد مسائل جنسی احترام به زن تلقی می شود در جای دیگری و در کشور دیگری در جهان "احترام" تلقی نمی شود و نقض می شود و انسان ها در کشورهای مختلف در مورد مسائل مختلف و بخصوص در مورد مسائل جنسی دارای دیدگاههای متفاوت هستند و در این مورد نیز مانند دیگر مسائل، ارزش ها نسبی هستند. در یک فیلم مستند در مورد انسان های ابتدایی در کشور پاپوآ و نیو گینه، مردان بومی نیز مانند مردم ایران و ... برای زنان خیلی ارزش قائل بودند!؟ و بین زنان و مردان قبیله یک دیوار نامریی ایجاد کرده بودند و اگر زنی با مرد دیگری حتا صحبت بکند دچار غضب خدایی می شود و رئیس قبیل این زن خاطی را به اطاق مخصوصی می برد و در آنجا زن مورد نظر دچار خشم خدایی خواهد شد و خواهد مرد! و این در شرایطی است که بومیان مورد نظر نیمه لخت هستند! با کسترش فرهنگ کاپیتالیستی در جهان و تسلط فرهنگ پول پرستی، در کشور هلند نیز سکس نه تنها به عنوان یک شغل علنی از طرف دولت به رسمیت شناخته شده است تا از زنان مالیات بگیرند، موزه های سکس نیز ایجاد شده اند و در آن ها عمومآ مجسمه هایی از آلت تناسلی مردانه برای جلب توریست ها نمایش داده می شود و مجسمه های شکلاتی کوچکی نیز از آلت تناسلی مردانه در شیرینی فروشی ها و بازارهای هفتگی به فروش می رسند و در ایران نیز شربت "مرتضی علی و سید الشهدا " و حلوای نذری عرضه می شود؟!
نادر احمدی
سه شنبه، 2011/04/05
در فیلم زیر شما مراسم بزرگداشت "آلت تناسلی" مردانه را در یک شهر ژاپنی خواهید دید که من مطمئنم شما را که از کشور روضه و "عاشورا" آمده اید شوکه خواهد کرد
لازم به تآکید است که به مذهب تبدبل شدن آلت تناسلی فقط مردانه به عنوان مظهر حاصلخیزی در کشورهای نامبرده نیز انعکاس فرهنگ پدرسالاری و در جهت رفع نیازهای یکجانبه مردان است در حالیکه شایسته است در همان حال که از عمل جنسی به عنوان ضامن بقای نسل بشر تقدیر می شود اما نباید نقش زیبایی زنان در این رابطه نیز فراموش بشود و در واقع باید اندام زیبای زنان را به عنوان مظهر حاصلخیزی تبلیغ کرد زیرا این زنان هستند که حاصلخیز هستند و محصول می دهند و نه مردان! و آنچه که در بین مردان ایرانی "احترام به زن" نامیده می شود و در واقع به تابو و توتم تبدیل کردن زن است در حقیقت شکل بدوی و ابتدایی تبعیت از احساس حسادت جنسی است تا مالکیت انحصاری مرد بر زن تضمین شود و آنچه که از نظر مردان و زنان ایرانی با سکوت در مورد مسائل جنسی احترام به زن تلقی می شود در جای دیگری و در کشور دیگری در جهان "احترام" تلقی نمی شود و نقض می شود و انسان ها در کشورهای مختلف در مورد مسائل مختلف و بخصوص در مورد مسائل جنسی دارای دیدگاههای متفاوت هستند و در این مورد نیز مانند دیگر مسائل، ارزش ها نسبی هستند. در یک فیلم مستند در مورد انسان های ابتدایی در کشور پاپوآ و نیو گینه، مردان بومی نیز مانند مردم ایران و ... برای زنان خیلی ارزش قائل بودند!؟ و بین زنان و مردان قبیله یک دیوار نامریی ایجاد کرده بودند و اگر زنی با مرد دیگری حتا صحبت بکند دچار غضب خدایی می شود و رئیس قبیل این زن خاطی را به اطاق مخصوصی می برد و در آنجا زن مورد نظر دچار خشم خدایی خواهد شد و خواهد مرد! و این در شرایطی است که بومیان مورد نظر نیمه لخت هستند! با کسترش فرهنگ کاپیتالیستی در جهان و تسلط فرهنگ پول پرستی، در کشور هلند نیز سکس نه تنها به عنوان یک شغل علنی از طرف دولت به رسمیت شناخته شده است تا از زنان مالیات بگیرند، موزه های سکس نیز ایجاد شده اند و در آن ها عمومآ مجسمه هایی از آلت تناسلی مردانه برای جلب توریست ها نمایش داده می شود و مجسمه های شکلاتی کوچکی نیز از آلت تناسلی مردانه در شیرینی فروشی ها و بازارهای هفتگی به فروش می رسند و در ایران نیز شربت "مرتضی علی و سید الشهدا " و حلوای نذری عرضه می شود؟!
نادر احمدی
سه شنبه، 2011/04/05
در فیلم زیر شما مراسم بزرگداشت "آلت تناسلی" مردانه را در یک شهر ژاپنی خواهید دید که من مطمئنم شما را که از کشور روضه و "عاشورا" آمده اید شوکه خواهد کرد
کمدی سکولاریزم با زور سرنیزه نظامیان در ترکیه
سکولاریسمی که در ترکیه با زور سرنیزه نظامیان به مردم تحمیل شد مانند هر تحمیل دیگری نتیجه معکوس ببار آورده است و موجب رشد مذهب شده است. مطلب زیر برای اولین بار در روزنامه ال امت توسط دکتر احمد شفت در شهر مونترال کانادا و در سال 1985 چاپ شده است که بطور مختصر به سکولاریسم نظامی در ترکیه می پردازد
اولین پیروزی سکولاریسم در جهان اسلام با روی کار آمدن مصطفی کمال آتاتورک در کشور ترکیه متحقق شد. آتاتورک کار خود را با تحت کنترل در آوردن مذهب وآموزش مذهب در مدارس آغاز کرد. او در سال 1924 به ارتش و غیر نظامیان دستور داد تا بجای کلاه ترکی به نام فز، کلاه اروپایی بر سر بگذارند و مدتی بعد با تصویب یک قانون، استفاده از کلاه ترکی فز را ممنوع و استفاده از کلاه اروپایی را اجباری کرد. در فوریه سال 1926 قانون شریعت اسلامی را از قوانین ترکیه حذف کردند و آن را با یک کپی از قانون سوئیس جایگزین کردند. در آوریل سال 1928 دین اسلام به عنوان دین رسمی کشور از قانون اساسی ترکیه حذف شد و آموزش اسلام در مدارس ممنوع شد و الفبای عربی که تا آن زمان زبان ترکی با آن نوشته می شد با الفبای لاتین جایگزین شد. همچنین تلاش شد تا اسامی عربی و فارسی از زبان ترکی حذف شوند. در سال 1935 که تا آن زمان روز جمعه روز تعطیل رسمی بود با روز یکشنبه جایگزین شد. القاب ترکی مانند پاشا حذف شدند و مانند کشورهای اروپایی اسامی فامیلی جایگزین آنها شدند و مصطفی کمال پاشا به مصطفی کمال آتاتورک تبدیل شد. بعد از مرگ آتاتورک جانشینان او در حالیکه راه او را در تحمیل خواست های او به مردم ترکیه دنبال کردند اما برای سنت های دیگر اروپا مانند دمکراسی و آزادی بیان هیچ ارزشی قائل نبودند. آتاتورک به معنی واقعی کلمه یک دیکتاتور بود و جانشینان او نیز با سیستم تک حزبی کشور را اداره می کردند و مخالفین بشدت سرکوب می شدند و دلیل این کار خود را عدم آمادگی جامعه ترکیه برای پذیرش دمکراسی اعلام می کردند. کمالیسم، نتیجه یک مریضی بود که جامعه ترکیه از آغاز قرن از آن رنج می برد. در نتیجه شکست نظامی و دلایل دیگر، جامعه ترکیه اعتماد به نفس خود را از دست داده بود و کمالیست ها در یک چنین شرایطی تلاش کردند تا رابطه ترکیه با ریشه اش را که از آن شرمنده بود قطع کنند اما این تلاش بی نتیجه بود. اگر یک ژورنالیست یا یک روشنفکر از آتاتورک انتقاد می کرد
ادامه مطلب در اینجا
اولین پیروزی سکولاریسم در جهان اسلام با روی کار آمدن مصطفی کمال آتاتورک در کشور ترکیه متحقق شد. آتاتورک کار خود را با تحت کنترل در آوردن مذهب وآموزش مذهب در مدارس آغاز کرد. او در سال 1924 به ارتش و غیر نظامیان دستور داد تا بجای کلاه ترکی به نام فز، کلاه اروپایی بر سر بگذارند و مدتی بعد با تصویب یک قانون، استفاده از کلاه ترکی فز را ممنوع و استفاده از کلاه اروپایی را اجباری کرد. در فوریه سال 1926 قانون شریعت اسلامی را از قوانین ترکیه حذف کردند و آن را با یک کپی از قانون سوئیس جایگزین کردند. در آوریل سال 1928 دین اسلام به عنوان دین رسمی کشور از قانون اساسی ترکیه حذف شد و آموزش اسلام در مدارس ممنوع شد و الفبای عربی که تا آن زمان زبان ترکی با آن نوشته می شد با الفبای لاتین جایگزین شد. همچنین تلاش شد تا اسامی عربی و فارسی از زبان ترکی حذف شوند. در سال 1935 که تا آن زمان روز جمعه روز تعطیل رسمی بود با روز یکشنبه جایگزین شد. القاب ترکی مانند پاشا حذف شدند و مانند کشورهای اروپایی اسامی فامیلی جایگزین آنها شدند و مصطفی کمال پاشا به مصطفی کمال آتاتورک تبدیل شد. بعد از مرگ آتاتورک جانشینان او در حالیکه راه او را در تحمیل خواست های او به مردم ترکیه دنبال کردند اما برای سنت های دیگر اروپا مانند دمکراسی و آزادی بیان هیچ ارزشی قائل نبودند. آتاتورک به معنی واقعی کلمه یک دیکتاتور بود و جانشینان او نیز با سیستم تک حزبی کشور را اداره می کردند و مخالفین بشدت سرکوب می شدند و دلیل این کار خود را عدم آمادگی جامعه ترکیه برای پذیرش دمکراسی اعلام می کردند. کمالیسم، نتیجه یک مریضی بود که جامعه ترکیه از آغاز قرن از آن رنج می برد. در نتیجه شکست نظامی و دلایل دیگر، جامعه ترکیه اعتماد به نفس خود را از دست داده بود و کمالیست ها در یک چنین شرایطی تلاش کردند تا رابطه ترکیه با ریشه اش را که از آن شرمنده بود قطع کنند اما این تلاش بی نتیجه بود. اگر یک ژورنالیست یا یک روشنفکر از آتاتورک انتقاد می کرد
ادامه مطلب در اینجا
اثر همنشینی با زنان زیباروی بر مردان
۱۳۸۹/۱۰/۲۰
دانشمندان به این نتیجه رسیدهاند که «گپ زدن» با زنان جذاب اثر خوبی بر روحیه مردان میگذارد زیرا سبب افزایش هورمونهایی میشود که در تندرستی مؤثر است.
پژوهشگران دریافتهاند که تنها حضور یک جنس مخالف کافی است تا میزان هورمونهای تستوسترون و کورتیزول را که با شادابی مردان در پیوند نزدیک است، افزایش دهد.
. از سوی دیگر همنشینی با مردان دیگر اثر وارونه دارد و میزان هر دو ماده را کاهش میدهد
پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا که یافتههای آنها به تازگی منتشر شده، جستجوی خود را بر این موضوع متمرکز کردند که دریابند آیا انسان تا چه میزان مانند دیگر جانداران واکنشهایی که با انگیزههای جفتخواهی در پیوند است نشان میدهد.
این پژوهش روی ۱۴۹ دانشجوی پسر بین ۱۵ تا ۲۴ ساله انجام شد و در آن از هفت دانشجوی دختر بین ۱۸ تا ۲۲ سال استفاده شده بود.
پس از یک دیدار کوتاه پنج دقیقهای از مردان مورد آزمایش خواسته شد که به میزان جذابیت این زنان نمره بین ۱ تا ۷ بدهند. میانگین این نمره ۵. ۸۳ بود.
نمونه آب دهان شرکتکنندگان در این پژوهش علمی که در آغاز کار دهان خود را با مایع دهانشو شسته بودند پس از ۲۰ تا ۴۰ دقیقه دیدار آنها با زنان، مورد آزمایش قرار گرفت و دانشمندان دریافتند که تنها با ۵ دقیقه گفت و شنود با یک زن جذاب میزان تستوسترون مردان ۱۴ درصد افزایش یافته بود و کورتیزول، هورمون ضد استرس موجود در بدن آنها ۴۸ درصد.
همین میزان نشست با مردان سبب کاهش به ترتیب دو درصد و هفت درصد این هورمونها شد.
پژوهش روی جانداران نیز همین نتیجهگیری را تأیید میکند.
تستوسترون با میل جنسی مردان و همچنین شادابی آنها پیوند تنگاتنگی دارد. این هورمونها همچنین سبب افزایش انرژی میشوند.
هورمون کورتیزول نیز هوشیاری را افزایش میدهد و همزمان سبب آرامش اعصاب میشود. گفته میشود این دو هورمون با هم حالتی به وجود میآورند که انسان حس میکند زندهتر است.
دکتر جیمز رونی و همکاران او که این پژوهشها را سرپرستی کرده بودند، بر این باورند که این افزایش هورمونی بسیار مشابه مورد جانداران است.
دکتر لسلی نپ، یک انسانشناس متخصص زیستشناختی دانشگاه کمبریج میگوید این واکنشها تکاملی است و در پیوند با جفتیابی است. او میافزاید: همه اینها بر میگردد به مسئله سکس. میزان بیشتر تستوسترون با افزایش فعالیتهای جنسی در پیوند است، و از سوی دیگر کورتیزول کمک میکند انرژی متمرکز شود و انسان به کمک آن بتواند بر نگرانیهای خود فائق شود.
اوج میزان تستوسترون در نخستین سالهای دهه بیست سن آدمی است و پس از آن رو به کاهش میگذارد. مردان متأهل یا کسانی که با شریکی زندگی میکنند، دارای میزان کمتری از هورمون تستوسترون هستند تا دیگر مردانی که ازدواج نکردهاند.
یافتهها نشان میدهد که به محض اینکه مردی با زن جذابی روبهرو میشود، مغز فرمانی میفرستد به غدد هیپوفیز ترشح کننده و میزان تستوسترون را افزایش میدهد.
به دلایلی که خواندید و از آنجا که فکر می کنم شما خوانندگان محترم که عمدتآ طبق معمول مرد هستید و مثل من از دیدن تصاویر زنان زیبا لذت می برید و بر اساس دلایل علمی گفته شده در بالا دیدن زنان زیبا موجب افزایش سلامتی ما می شود، من هر هفته یکی از تصاویر دختران زیبا و بهشتی را در اینجا درج می کنم تا شما با دیدن آنان ضمن لذت بردن بر طول سلامتی شما افزوده شود
دانشمندان به این نتیجه رسیدهاند که «گپ زدن» با زنان جذاب اثر خوبی بر روحیه مردان میگذارد زیرا سبب افزایش هورمونهایی میشود که در تندرستی مؤثر است.
پژوهشگران دریافتهاند که تنها حضور یک جنس مخالف کافی است تا میزان هورمونهای تستوسترون و کورتیزول را که با شادابی مردان در پیوند نزدیک است، افزایش دهد.
. از سوی دیگر همنشینی با مردان دیگر اثر وارونه دارد و میزان هر دو ماده را کاهش میدهد
پژوهشگران دانشگاه کالیفرنیا که یافتههای آنها به تازگی منتشر شده، جستجوی خود را بر این موضوع متمرکز کردند که دریابند آیا انسان تا چه میزان مانند دیگر جانداران واکنشهایی که با انگیزههای جفتخواهی در پیوند است نشان میدهد.
این پژوهش روی ۱۴۹ دانشجوی پسر بین ۱۵ تا ۲۴ ساله انجام شد و در آن از هفت دانشجوی دختر بین ۱۸ تا ۲۲ سال استفاده شده بود.
پس از یک دیدار کوتاه پنج دقیقهای از مردان مورد آزمایش خواسته شد که به میزان جذابیت این زنان نمره بین ۱ تا ۷ بدهند. میانگین این نمره ۵. ۸۳ بود.
نمونه آب دهان شرکتکنندگان در این پژوهش علمی که در آغاز کار دهان خود را با مایع دهانشو شسته بودند پس از ۲۰ تا ۴۰ دقیقه دیدار آنها با زنان، مورد آزمایش قرار گرفت و دانشمندان دریافتند که تنها با ۵ دقیقه گفت و شنود با یک زن جذاب میزان تستوسترون مردان ۱۴ درصد افزایش یافته بود و کورتیزول، هورمون ضد استرس موجود در بدن آنها ۴۸ درصد.
همین میزان نشست با مردان سبب کاهش به ترتیب دو درصد و هفت درصد این هورمونها شد.
پژوهش روی جانداران نیز همین نتیجهگیری را تأیید میکند.
تستوسترون با میل جنسی مردان و همچنین شادابی آنها پیوند تنگاتنگی دارد. این هورمونها همچنین سبب افزایش انرژی میشوند.
هورمون کورتیزول نیز هوشیاری را افزایش میدهد و همزمان سبب آرامش اعصاب میشود. گفته میشود این دو هورمون با هم حالتی به وجود میآورند که انسان حس میکند زندهتر است.
دکتر جیمز رونی و همکاران او که این پژوهشها را سرپرستی کرده بودند، بر این باورند که این افزایش هورمونی بسیار مشابه مورد جانداران است.
دکتر لسلی نپ، یک انسانشناس متخصص زیستشناختی دانشگاه کمبریج میگوید این واکنشها تکاملی است و در پیوند با جفتیابی است. او میافزاید: همه اینها بر میگردد به مسئله سکس. میزان بیشتر تستوسترون با افزایش فعالیتهای جنسی در پیوند است، و از سوی دیگر کورتیزول کمک میکند انرژی متمرکز شود و انسان به کمک آن بتواند بر نگرانیهای خود فائق شود.
اوج میزان تستوسترون در نخستین سالهای دهه بیست سن آدمی است و پس از آن رو به کاهش میگذارد. مردان متأهل یا کسانی که با شریکی زندگی میکنند، دارای میزان کمتری از هورمون تستوسترون هستند تا دیگر مردانی که ازدواج نکردهاند.
یافتهها نشان میدهد که به محض اینکه مردی با زن جذابی روبهرو میشود، مغز فرمانی میفرستد به غدد هیپوفیز ترشح کننده و میزان تستوسترون را افزایش میدهد.
به دلایلی که خواندید و از آنجا که فکر می کنم شما خوانندگان محترم که عمدتآ طبق معمول مرد هستید و مثل من از دیدن تصاویر زنان زیبا لذت می برید و بر اساس دلایل علمی گفته شده در بالا دیدن زنان زیبا موجب افزایش سلامتی ما می شود، من هر هفته یکی از تصاویر دختران زیبا و بهشتی را در اینجا درج می کنم تا شما با دیدن آنان ضمن لذت بردن بر طول سلامتی شما افزوده شود
تجربه کمونیسم در کیبوتص های اسرائیل
نادر احمدی
مارکسیستها بنا بر فرهنگ بورژوایی که مبنای عملکرد آنها است در تحلیل مخالفان خود بی طرف نیستند و در به اصطلاح تحلیلهای خود بدون ارائه مدرک مستند فقط با ردیف کردن یک سری از شعارها و اتهامات بی پایه به تخریب مخالفان خود می پردازند. آنارشیستها با نفی دولت و قدرت طلبی سیاسی و تشکیلات، مهمترین آرزوهای مارکسیستها را زیر علامت سؤال برده اند و به همین دلیل است که آنها ناصادقانه در تبلیغات خود همیشه آنارشیسم را هرج و مرج طلبی معرفی کرده اند و هنوز معرفی میکنند. و اکنون نیز چون موفقیت کیبوتص های اسرائیلی دلیلی برای اثبات شکست پراتیک تاریخی تئوریهای مارکسیستی است، مارکسیستها یا در برابر آن سکوت می کنند ویا تمام تلاش خود را برای تخریب آن بکار می برند و کیبوتص ها را طوری تحلیل می کنند که گویا آنها یک حزب سیاسی و یا بخشی از دولت اسرائیل هستند ؟!!!
بر اساس فرهنگ مارکسیستی "نفی همه چیز غیر از خود" یک اصل عمومی است، و آنها طبق معمول، این منطق را برای دفاع و توجیه ناتوانی خود بکار می گیرند و آنها ضمن اینکه اساسأ هیچ نکته مثبتی در کیبوتصهای اسرائیلی نمی بینند، رابین هود وار به دفاع از فلسطینیهای طرفدار جمهوری اسلامی، و محکوم کردن موجودیت کیبوتص ها می پردازند !! به نظر من همانطور که بورژوازی به ناحق خود را مدافع دمکراسی معرفی می کند مارکسیستها نیز برای رسیدن به قدرت سیاسی با کمونیست نامیدن خود مردم را فریب می دهند زیرا مارکسیتها تاکنون در هیچ کشوری و حتی یک نمونه موفق از ادعاهای ایدئولژیک خود را در پراتیک اجتماعی ارائه نکرده اند. براستی دستاوردهای نزدیک به 70 سال حاکمیت مارکسیستها در شوروی سابق چیست؟ و آیا مردم چین در سایه حکومت مارکسیست- مائوئیستها شرایطی بهتر از مردم تایوان دارند؟ مارکسیستها خدای تئوری بافی و شعار و خصومت طلبی هستند و صرفنظر از موارد استثنایی، ضدیت زبانی آنها با سرمایه داری ناشی از ناکامی فردی آنها برای تأمین منافع شخصی و فقط تلاش برای مخالفت سیاسی و نه نفی سرمایه داری در پراتیک اجتماعی است. با نگاهی به روابط درونی و بیرونی گروههای چپ میتوان درک کرد که در صورت به حکومت رسیدن آنها چه سرنوشتی در انتظار مردم است !! من مطمئنم که آنچنان که در بین مردم اروپا و آمریکا مارکسیسم به عنوان یک ایدئولژی توتالیتر و تمامیت خواه و ضد دمکراسی دیگر جائی ندارد بتدریج ایرانیان مترقی نیز با آن مرزبندی خواهند کرد. من انتظار ندارم که مارکسیستهای قدرت طلب، منفی نگری، دگماتیسم و تعصب و مطلق اندیشی را کنار بگذارند و تلاش کنند تا از تجربیات دیگران چیزی یاد بگیرند. از نظر من تجربه کیبوتص ها در اسرائیل فقط یک تجربه موفق کمونیستی برای ساکنان آن بوده و ارزش آن را دارد که مورد توجه کمونیستهای غیر مارکسیست قرار گیرد. ای کاش مارکسیستها از شعار دادن و تخریب دیگران دست بر می داشتند و در صحنه پراتیک اجتماعی یک نمونه تجربی و موفق از تحقق تئوریهای خود را برای ما ارائه می کردند و ما را و پرلتاریا را که این همه سنگ آن را به سینه می زنند خوشحال می کردند !!!!
شناخت کیبوتص ها فقط از طریق تماس نزدیک و زندگی در آنها میسر است اما معرفی موجودیت آنها به کسانی که از آنها هیچ شناختی ندارند مفید است. متن زیر را من قبلأ در سایتهای دیگری نیز منتشر کرده بودم و منبع آن سایتهای اینترنتی کیبوتص های اسرائیلی می باشند :
در زبان هبرو ( زبان رسمی در اسرائیل ) کلمه کیبوتص جمع کلمه کیبوتصیم به معنی جمعی یا با همدیگر را می دهد و کیبوتص در اسرائیل یک کمون اشتراکی بین المللی است که در نوع خود بی نظیر است.
ادامه مطلب در اینجا
مارکسیستها بنا بر فرهنگ بورژوایی که مبنای عملکرد آنها است در تحلیل مخالفان خود بی طرف نیستند و در به اصطلاح تحلیلهای خود بدون ارائه مدرک مستند فقط با ردیف کردن یک سری از شعارها و اتهامات بی پایه به تخریب مخالفان خود می پردازند. آنارشیستها با نفی دولت و قدرت طلبی سیاسی و تشکیلات، مهمترین آرزوهای مارکسیستها را زیر علامت سؤال برده اند و به همین دلیل است که آنها ناصادقانه در تبلیغات خود همیشه آنارشیسم را هرج و مرج طلبی معرفی کرده اند و هنوز معرفی میکنند. و اکنون نیز چون موفقیت کیبوتص های اسرائیلی دلیلی برای اثبات شکست پراتیک تاریخی تئوریهای مارکسیستی است، مارکسیستها یا در برابر آن سکوت می کنند ویا تمام تلاش خود را برای تخریب آن بکار می برند و کیبوتص ها را طوری تحلیل می کنند که گویا آنها یک حزب سیاسی و یا بخشی از دولت اسرائیل هستند ؟!!!
بر اساس فرهنگ مارکسیستی "نفی همه چیز غیر از خود" یک اصل عمومی است، و آنها طبق معمول، این منطق را برای دفاع و توجیه ناتوانی خود بکار می گیرند و آنها ضمن اینکه اساسأ هیچ نکته مثبتی در کیبوتصهای اسرائیلی نمی بینند، رابین هود وار به دفاع از فلسطینیهای طرفدار جمهوری اسلامی، و محکوم کردن موجودیت کیبوتص ها می پردازند !! به نظر من همانطور که بورژوازی به ناحق خود را مدافع دمکراسی معرفی می کند مارکسیستها نیز برای رسیدن به قدرت سیاسی با کمونیست نامیدن خود مردم را فریب می دهند زیرا مارکسیتها تاکنون در هیچ کشوری و حتی یک نمونه موفق از ادعاهای ایدئولژیک خود را در پراتیک اجتماعی ارائه نکرده اند. براستی دستاوردهای نزدیک به 70 سال حاکمیت مارکسیستها در شوروی سابق چیست؟ و آیا مردم چین در سایه حکومت مارکسیست- مائوئیستها شرایطی بهتر از مردم تایوان دارند؟ مارکسیستها خدای تئوری بافی و شعار و خصومت طلبی هستند و صرفنظر از موارد استثنایی، ضدیت زبانی آنها با سرمایه داری ناشی از ناکامی فردی آنها برای تأمین منافع شخصی و فقط تلاش برای مخالفت سیاسی و نه نفی سرمایه داری در پراتیک اجتماعی است. با نگاهی به روابط درونی و بیرونی گروههای چپ میتوان درک کرد که در صورت به حکومت رسیدن آنها چه سرنوشتی در انتظار مردم است !! من مطمئنم که آنچنان که در بین مردم اروپا و آمریکا مارکسیسم به عنوان یک ایدئولژی توتالیتر و تمامیت خواه و ضد دمکراسی دیگر جائی ندارد بتدریج ایرانیان مترقی نیز با آن مرزبندی خواهند کرد. من انتظار ندارم که مارکسیستهای قدرت طلب، منفی نگری، دگماتیسم و تعصب و مطلق اندیشی را کنار بگذارند و تلاش کنند تا از تجربیات دیگران چیزی یاد بگیرند. از نظر من تجربه کیبوتص ها در اسرائیل فقط یک تجربه موفق کمونیستی برای ساکنان آن بوده و ارزش آن را دارد که مورد توجه کمونیستهای غیر مارکسیست قرار گیرد. ای کاش مارکسیستها از شعار دادن و تخریب دیگران دست بر می داشتند و در صحنه پراتیک اجتماعی یک نمونه تجربی و موفق از تحقق تئوریهای خود را برای ما ارائه می کردند و ما را و پرلتاریا را که این همه سنگ آن را به سینه می زنند خوشحال می کردند !!!!
شناخت کیبوتص ها فقط از طریق تماس نزدیک و زندگی در آنها میسر است اما معرفی موجودیت آنها به کسانی که از آنها هیچ شناختی ندارند مفید است. متن زیر را من قبلأ در سایتهای دیگری نیز منتشر کرده بودم و منبع آن سایتهای اینترنتی کیبوتص های اسرائیلی می باشند :
در زبان هبرو ( زبان رسمی در اسرائیل ) کلمه کیبوتص جمع کلمه کیبوتصیم به معنی جمعی یا با همدیگر را می دهد و کیبوتص در اسرائیل یک کمون اشتراکی بین المللی است که در نوع خود بی نظیر است.
ادامه مطلب در اینجا
سیستم کاست طبقاتی و آپارتهاید در کشور هند
ترجمه و تلخیص از نادر احمدی
دوشنبه، 2010/11/15
( مقدمه: یکی از ضد بشری ترین روابط تاریخ بشر که حتا از سیستم آپارتهاید در کشور آفریقای جنوبی نیز شنیعتر است سیستم کاست در کشور هند است و علیرغم اینکه دولت هند رسمأ وجود کاست را ممنوع کرده است اما این عادت و سنت شنیع هنوز در میان مردم هند ادامه دارد و البته در بقیه جهان سرمایه داری خارج از کشور هند و از جمله در بین مردم ایران و از جمله احزاب مارکسیست و غیر مارکسیست نیز نوعی از این کاست سیاسی- طبقاتی وجود دارد و انسانها بر اساس موقعیت شغلی، میزان درآمد و یا نفوذ سیاسی و اجتماعی در بین خود تقسیمبندی ها و هرم اجتماعی ایجاد می کنند و بر علیه همدیگر تبعیض قائل می شوند و حتا در دمکراسی های غربی نیز کسانی که خود را از نردبان ترقی اجتماعی بالا می کشند خود را از دیگران برتر و بهتر می دانند و خود را از دیگران تفکیک می کنند و این وضعیت در میان مردم کشورهای آسیایی و آفریقایی بمراتب شدیدتر است. تفکیک شغلی و ایجاد محله های مرفه نشین و فقیر نشین نموداری از این وضعیت است. متن زیر خلاصه مطلبی از اینترنت در مورد سیستم کاست در کشور هند است.)
جامعه هند بوده است. چگونه شد که جانعه هند مردم خودش را عذاب داد؟ یکی از طرق صدمه زدن کشور هند به مردم خودش آسیب رساندن سیستم وراناس و جاتس به استعدادها و توانائی های مردم است که باید به جای آسیب رساندن تشویق و حمایت می شدند. بر اساس سیستم کاست، مردم هند در جاتس بدنیا می آیند که جوامع مشخصی در درون وراناس هستند که با انتظارات و توانائی ها و محدودیتهایی توأم می باشد. توانائی ها در اختیار قشر بالائی وراناس و محدودیت ها به بخش پائینی وراناس تحمیل مشود. بعضی از این محدودیتها شامل موارد زیر می شوند: رژیم غذائی مشخص و محدود، با چه کسانی حق ازدواج دارند، چه شغلی می توانند داشته باشند، در میان چه گروهی از مردم می توانند زندگی کنند، با چه کسی می توانند غذا بخورند... و بدینترتیب کسانی که در یک جاتس یا وراناتس پست بدنیا می آیند هیچگاه حق ترقی ندارند.
نجس ها در کنکره در سال 1956 به مذهب بودیسم گروید، این عمل باعث گرویدن انبوه جمعیت نجس ها از هندوئیسم به بودیسم شد
"تبعیض مثبت" از شدت بسیار کمتری نسبت به سیستم کاست مدل قدیمی برخوردار است
آریائیها، بعد از ورود به ایران نیز سیستم کاست را که شامل: طبقه اشراف و جنگجویان، طبقه موبدان زرتشتی و طبقه صنعتگر و کشاورز که از تمام حقوق طبقات اشراف و موبدان محروم بودند ایجاد کردند و این سیستم ضد بشری باعث شد تا بعد از حمله اعراب، ایرانیان که جانشان از دست تبعیض طبقاتی به لبشان رسیده بود با کمال میل به دین اسلام بگروند هرچند که به نوشته سایت فارسی یهودیان ایرانی: ... پس از آنکه ایران توسط مسلمانان فتح شد؛ یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان ایران عنوان ذمّی گرفتند و با آنان به عنوان شهروندان درجه دوم جامعه اسلامی رفتار می شد.رفتار با این ادیان بسیار بدتر از پیش از اسلام بود. کافران ذمّی اجازه داشتند تا بر دین خود بمانند، آداب دینی خود را برپا دارند ولی از سوی دیگر مجبور بودند علاوه بر خراج، جزیه نیز به فاتحان عرب بپردازند. همچنین آنان مجبور بودند یک سری از قوانین و آداب خاص را بپذیرند؛ مانند اینکه حق حمل سلاح نداشتند، در بعضی اوقات اجازه سوارکاری از آنان گرفته می شد و در دادگاه ها، هنگامی که یکی از طرفین مسلمان بود، اجازه شهادت دادن نداشتند. در بسیاری از این دورانها، آنان مجبور بودند تا لباسهای متمایزی از مسلمانان بپوشند. اگرچه در بعضی زمانها این قوانین و محدودیتها تا حدی نادیده گرفته می شدند ولی این شرایط ناعادلانه تا زمان فتح ابران به دست مغولها باقی بود...)
دوشنبه، 2010/11/15
( مقدمه: یکی از ضد بشری ترین روابط تاریخ بشر که حتا از سیستم آپارتهاید در کشور آفریقای جنوبی نیز شنیعتر است سیستم کاست در کشور هند است و علیرغم اینکه دولت هند رسمأ وجود کاست را ممنوع کرده است اما این عادت و سنت شنیع هنوز در میان مردم هند ادامه دارد و البته در بقیه جهان سرمایه داری خارج از کشور هند و از جمله در بین مردم ایران و از جمله احزاب مارکسیست و غیر مارکسیست نیز نوعی از این کاست سیاسی- طبقاتی وجود دارد و انسانها بر اساس موقعیت شغلی، میزان درآمد و یا نفوذ سیاسی و اجتماعی در بین خود تقسیمبندی ها و هرم اجتماعی ایجاد می کنند و بر علیه همدیگر تبعیض قائل می شوند و حتا در دمکراسی های غربی نیز کسانی که خود را از نردبان ترقی اجتماعی بالا می کشند خود را از دیگران برتر و بهتر می دانند و خود را از دیگران تفکیک می کنند و این وضعیت در میان مردم کشورهای آسیایی و آفریقایی بمراتب شدیدتر است. تفکیک شغلی و ایجاد محله های مرفه نشین و فقیر نشین نموداری از این وضعیت است. متن زیر خلاصه مطلبی از اینترنت در مورد سیستم کاست در کشور هند است.)
جامعه هند بوده است. چگونه شد که جانعه هند مردم خودش را عذاب داد؟ یکی از طرق صدمه زدن کشور هند به مردم خودش آسیب رساندن سیستم وراناس و جاتس به استعدادها و توانائی های مردم است که باید به جای آسیب رساندن تشویق و حمایت می شدند. بر اساس سیستم کاست، مردم هند در جاتس بدنیا می آیند که جوامع مشخصی در درون وراناس هستند که با انتظارات و توانائی ها و محدودیتهایی توأم می باشد. توانائی ها در اختیار قشر بالائی وراناس و محدودیت ها به بخش پائینی وراناس تحمیل مشود. بعضی از این محدودیتها شامل موارد زیر می شوند: رژیم غذائی مشخص و محدود، با چه کسانی حق ازدواج دارند، چه شغلی می توانند داشته باشند، در میان چه گروهی از مردم می توانند زندگی کنند، با چه کسی می توانند غذا بخورند... و بدینترتیب کسانی که در یک جاتس یا وراناتس پست بدنیا می آیند هیچگاه حق ترقی ندارند.
نجس ها در کنکره در سال 1956 به مذهب بودیسم گروید، این عمل باعث گرویدن انبوه جمعیت نجس ها از هندوئیسم به بودیسم شد
"تبعیض مثبت" از شدت بسیار کمتری نسبت به سیستم کاست مدل قدیمی برخوردار است
آریائیها، بعد از ورود به ایران نیز سیستم کاست را که شامل: طبقه اشراف و جنگجویان، طبقه موبدان زرتشتی و طبقه صنعتگر و کشاورز که از تمام حقوق طبقات اشراف و موبدان محروم بودند ایجاد کردند و این سیستم ضد بشری باعث شد تا بعد از حمله اعراب، ایرانیان که جانشان از دست تبعیض طبقاتی به لبشان رسیده بود با کمال میل به دین اسلام بگروند هرچند که به نوشته سایت فارسی یهودیان ایرانی: ... پس از آنکه ایران توسط مسلمانان فتح شد؛ یهودیان، مسیحیان و زرتشتیان ایران عنوان ذمّی گرفتند و با آنان به عنوان شهروندان درجه دوم جامعه اسلامی رفتار می شد.رفتار با این ادیان بسیار بدتر از پیش از اسلام بود. کافران ذمّی اجازه داشتند تا بر دین خود بمانند، آداب دینی خود را برپا دارند ولی از سوی دیگر مجبور بودند علاوه بر خراج، جزیه نیز به فاتحان عرب بپردازند. همچنین آنان مجبور بودند یک سری از قوانین و آداب خاص را بپذیرند؛ مانند اینکه حق حمل سلاح نداشتند، در بعضی اوقات اجازه سوارکاری از آنان گرفته می شد و در دادگاه ها، هنگامی که یکی از طرفین مسلمان بود، اجازه شهادت دادن نداشتند. در بسیاری از این دورانها، آنان مجبور بودند تا لباسهای متمایزی از مسلمانان بپوشند. اگرچه در بعضی زمانها این قوانین و محدودیتها تا حدی نادیده گرفته می شدند ولی این شرایط ناعادلانه تا زمان فتح ابران به دست مغولها باقی بود...)
خانواده مادرسالار و بدون پدر در بین مردم موسو در کشور چین
نادر احمدی
سه شنبه، 2010/11/09
چندی پیش وقتی که مشغول دیدن یک فیلم مستند از بی بی سی بودم هنگامی که مایکل پی لین در سفر خود به چین و تبت به منطقه سکونت اهالی "موسو" در ایالت "یونان" وارد یک منطقه بسیار زیبا در اطراف دریاچه لوگو شد و با خانم "نامو" که یک دختر زیبا از اهالی موسو بود ملاقات کرد چیزهایی را شنیدم که برایم باور کردنی نبود. در سپتامبر امسال در کنگره ای که در کشور لوکزامبورگ با شرکت نمایندگانی از کشورهای: آمریکا، انگلیس، سوئیس، استرالیا، چین، فرانسه و حتا ترکیه (ایران غایب بود!!) در مورد "مادرسالاری" برگزار شد و یکی از مباحث این کنگره مربوط به زنان "موسو" بوده است.
مردم "موسو" که بخشی از قوم بزرگتر "ناکسی" تلقی می شوند در ایالات "سیچوان" و "یونان" با جمعیتی بالغ بر پنجاه هزار نر در اطراف دریاچه "لوگو" زندگی می کنند. این مردم علاوه بر زبان موسو با زبان "ماندارین" که زبان رسمی چین است نیز صحبت می کنند. مردم موسو پیرو دو مذهب هستند، یکی مذهب "دابا" که هزاران سال است مذهب رسمی آنان است و شامل پرستش نیاکان و "خدای مادر" است و آنان تنها قومی هستند که دارای خدای نگهبان مادر هستند و در سالهای اخیر مذهب بودایی از کشور تبت نیز در بین بخش بزرگی از مردم موسو پذیرفته شده است. قوم موسو تنها قوم با نظام مادرشاهی در کشور چین هستند و حتا ممکن است که در مواردی بچه ها ندانند که پدر آنان کیست و هر خانواده از طریق مادر هویت خود را مشخص می کند و وقتی که یک فامیلی دارای یک زن سرپرست نیستند تا نفش رهبری خانواده را بعهده بگیرد ممکن است که انان زن دیگری را از خانواده دیگری به عنوان سرپرست عضوگیری کنند. اگرچه زنان موسو در زنگی از آزادی کامل برخوردارند اما بندرت پیش امده است که یک زن همزمان با چند مرد ارتباط جنسی داشته باشد و هیچگاه مردان با زنانی که با آنان ارتباط دارند زندگی نمی کنند. ( ژان پل سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی و خانم سیمون دو بوار نیز یک چنین رابطه ای داشته اند). وقتی که یک دختر موسو به سن بلوغ می رسد طی مراسم ویژه ای این تحول برگزار می شود و او از آن به بعد دارای یک اطاق مستقل می شود که به اصطلاح ما به آن اطاق زفاف می توان گفت. بر اساس تشخیص خودش وقتی که یک دختر از یک مرد خوشش آمد او را به اطاق خودش می برد تا از او بچه دار شود اما صبح باید مرد خانه دختر را ترک کند و هیچگاه با او زندگی نمی کند و هیچ ازدواجی در کار نیست. گفته می شود که هنوز نود درصد زنان موسو اینطور زندگی می کنند و نقش زن فقط به خانه داری محدود نیست و آنان در مشاغل دیگر نیز فعال هستند و نگهداری از بچه ها و دیگر امور خانواده یک مسئولیت عمومی در خانواده مادرسالار است. بدون شک رابطه زن و مرد و خانواده مادرشاهی در بین مردم موسو ناشی از ضرورتها و شرایط ویژه آن منطقه است اما آنچه که مهم است این است که حتا در عصر کنونی جوامعی با وسعت پنجاه هزار نفر هنوز تحت نفوذ پدرسالاری در نیامده اند و آنطور که مارکسیستها و فمینیستها تبلیغ می کنند می توان بجای سیاسی کردن مسئله زن و برانگیختن تنفر زن از مرد، یک راه حل واقعی ارائه داد که زن و مرد در صلح و صفا با هم زندگی کنند و این راه حل لزومأ کپی برداری از قوم موسو نیست. اما من فکر می کنم که مارکسیستها و فمینیستها نمی توانند و نمی خواهند نه تنها مشکل زنان بلکه هیچ مشکل دیگری حل شود زیرا آنان با دامن زدن به این مشکلات تغذیه می کنند و هدف اصلی آنان کسب قدرت سیاسی است و نه حل مشکلات مردم! تشکیلات و دولتهای مارکسیستی که عمومأ توسط مردها کنترل می شوند هیچگاه پا را از شعار دادن و وعده سرخرمن دادن فراتر نمی گذارند و در مورد رهایی زنان، انان هیچگاه قادر نخواهند بود تا بر حسودی جنسی غلبه کنند و زنان خود را از اسارت خود آزاد کنند و زنان مارکسیست نیز محافظه کارتر از آن هستند تا از اتهام خوردن نهراسند و بتوانند سرنوشت خود را بدست بگیرند. در شرایطی که مارکسیستها حتا جرأت و شهامت صحبت کردن در مورد مسائل جنسی را ندارند و خود را چهار دست و پا به گذشته آویزان کرده اند اما سرمایه داری در حال بپا کردن یک انقلاب جنسی است و در حال از هم فروپاشیدن نظام خانواده است. بدون شک سرمایه داری از مارکسیسم انقلابی تر است و نظام سرمایه داری دولتی مارکسیستی، در هیچ عرصه ای حتا یک ارزش جدید را ارائه نکرده است و هیچ تغییری ایجاد نکرده است. بطور مثال کشور چین که تحت اسارت مائوئیستها است در حالیکه در زیر دماغ دولت مائوئیستی و در یکی از استانهایش، حتا رادیکالتر از وعده مارکسیستها یعنی در بین مردم موسو زنان از آزادی و حق تعیین سرنوشت، برخوردارند اما مائوئیستها همان نظام پدرشاهی را در تمام چین اعمال و تداوم می بخشند!!
سه شنبه، 2010/11/09
چندی پیش وقتی که مشغول دیدن یک فیلم مستند از بی بی سی بودم هنگامی که مایکل پی لین در سفر خود به چین و تبت به منطقه سکونت اهالی "موسو" در ایالت "یونان" وارد یک منطقه بسیار زیبا در اطراف دریاچه لوگو شد و با خانم "نامو" که یک دختر زیبا از اهالی موسو بود ملاقات کرد چیزهایی را شنیدم که برایم باور کردنی نبود. در سپتامبر امسال در کنگره ای که در کشور لوکزامبورگ با شرکت نمایندگانی از کشورهای: آمریکا، انگلیس، سوئیس، استرالیا، چین، فرانسه و حتا ترکیه (ایران غایب بود!!) در مورد "مادرسالاری" برگزار شد و یکی از مباحث این کنگره مربوط به زنان "موسو" بوده است.
مردم "موسو" که بخشی از قوم بزرگتر "ناکسی" تلقی می شوند در ایالات "سیچوان" و "یونان" با جمعیتی بالغ بر پنجاه هزار نر در اطراف دریاچه "لوگو" زندگی می کنند. این مردم علاوه بر زبان موسو با زبان "ماندارین" که زبان رسمی چین است نیز صحبت می کنند. مردم موسو پیرو دو مذهب هستند، یکی مذهب "دابا" که هزاران سال است مذهب رسمی آنان است و شامل پرستش نیاکان و "خدای مادر" است و آنان تنها قومی هستند که دارای خدای نگهبان مادر هستند و در سالهای اخیر مذهب بودایی از کشور تبت نیز در بین بخش بزرگی از مردم موسو پذیرفته شده است. قوم موسو تنها قوم با نظام مادرشاهی در کشور چین هستند و حتا ممکن است که در مواردی بچه ها ندانند که پدر آنان کیست و هر خانواده از طریق مادر هویت خود را مشخص می کند و وقتی که یک فامیلی دارای یک زن سرپرست نیستند تا نفش رهبری خانواده را بعهده بگیرد ممکن است که انان زن دیگری را از خانواده دیگری به عنوان سرپرست عضوگیری کنند. اگرچه زنان موسو در زنگی از آزادی کامل برخوردارند اما بندرت پیش امده است که یک زن همزمان با چند مرد ارتباط جنسی داشته باشد و هیچگاه مردان با زنانی که با آنان ارتباط دارند زندگی نمی کنند. ( ژان پل سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی و خانم سیمون دو بوار نیز یک چنین رابطه ای داشته اند). وقتی که یک دختر موسو به سن بلوغ می رسد طی مراسم ویژه ای این تحول برگزار می شود و او از آن به بعد دارای یک اطاق مستقل می شود که به اصطلاح ما به آن اطاق زفاف می توان گفت. بر اساس تشخیص خودش وقتی که یک دختر از یک مرد خوشش آمد او را به اطاق خودش می برد تا از او بچه دار شود اما صبح باید مرد خانه دختر را ترک کند و هیچگاه با او زندگی نمی کند و هیچ ازدواجی در کار نیست. گفته می شود که هنوز نود درصد زنان موسو اینطور زندگی می کنند و نقش زن فقط به خانه داری محدود نیست و آنان در مشاغل دیگر نیز فعال هستند و نگهداری از بچه ها و دیگر امور خانواده یک مسئولیت عمومی در خانواده مادرسالار است. بدون شک رابطه زن و مرد و خانواده مادرشاهی در بین مردم موسو ناشی از ضرورتها و شرایط ویژه آن منطقه است اما آنچه که مهم است این است که حتا در عصر کنونی جوامعی با وسعت پنجاه هزار نفر هنوز تحت نفوذ پدرسالاری در نیامده اند و آنطور که مارکسیستها و فمینیستها تبلیغ می کنند می توان بجای سیاسی کردن مسئله زن و برانگیختن تنفر زن از مرد، یک راه حل واقعی ارائه داد که زن و مرد در صلح و صفا با هم زندگی کنند و این راه حل لزومأ کپی برداری از قوم موسو نیست. اما من فکر می کنم که مارکسیستها و فمینیستها نمی توانند و نمی خواهند نه تنها مشکل زنان بلکه هیچ مشکل دیگری حل شود زیرا آنان با دامن زدن به این مشکلات تغذیه می کنند و هدف اصلی آنان کسب قدرت سیاسی است و نه حل مشکلات مردم! تشکیلات و دولتهای مارکسیستی که عمومأ توسط مردها کنترل می شوند هیچگاه پا را از شعار دادن و وعده سرخرمن دادن فراتر نمی گذارند و در مورد رهایی زنان، انان هیچگاه قادر نخواهند بود تا بر حسودی جنسی غلبه کنند و زنان خود را از اسارت خود آزاد کنند و زنان مارکسیست نیز محافظه کارتر از آن هستند تا از اتهام خوردن نهراسند و بتوانند سرنوشت خود را بدست بگیرند. در شرایطی که مارکسیستها حتا جرأت و شهامت صحبت کردن در مورد مسائل جنسی را ندارند و خود را چهار دست و پا به گذشته آویزان کرده اند اما سرمایه داری در حال بپا کردن یک انقلاب جنسی است و در حال از هم فروپاشیدن نظام خانواده است. بدون شک سرمایه داری از مارکسیسم انقلابی تر است و نظام سرمایه داری دولتی مارکسیستی، در هیچ عرصه ای حتا یک ارزش جدید را ارائه نکرده است و هیچ تغییری ایجاد نکرده است. بطور مثال کشور چین که تحت اسارت مائوئیستها است در حالیکه در زیر دماغ دولت مائوئیستی و در یکی از استانهایش، حتا رادیکالتر از وعده مارکسیستها یعنی در بین مردم موسو زنان از آزادی و حق تعیین سرنوشت، برخوردارند اما مائوئیستها همان نظام پدرشاهی را در تمام چین اعمال و تداوم می بخشند!!
رزا لوکزامبورگ در باره انقلاب اکتبر سخن می گوید
نادر احمدی
رزا لوکزامبورگ این زن شجاع را همه میشناسند و احتیاجی به معرفی ندارد. کتاب او به نام انقلاب روس، که در سال 1918 در زندان نوشته بود و در سال 1922 منتشر شده بوده از چنان اهمیتی برخوردار است که لازم است برای شناخت انقلاب روسیه و علل شکست آن مورد توجه مجدد قرار گیرد . من در اینجا بخشهای مهم آن را در مورد مسائلی مثل حق تعیین سرنوشت ملل، تقسیم زمین، دیکتاتوری پرولتاریا و آزادی نامحدود و.... میآورم. گفته می شود که این کتاب رزا لوکزامبورگ، چون به مذاق بلشویکها خوش نمی آمده است، در شوروی سابق ممنوع بوده و هیچوقت منتشر نشده است !!!؟
.......تصرف زمینهای زراعی توسط دهقانان در رابطه با شعار کوتاه و ریشه ای لنین و دوستانش : ً بروید و زمینها را برای خود بردارید ً سرانجام به انتقال مغشوش و ناگهانی زمین های بزرگ زراعی می انجامد که به مالکیت خرده مالکی دهقانی منجر خواهد شد. آنچه که بوجود می آید، مالکبت اجتمایی نبوده بلکه مالکیت خصوصی جدیدی است که آنهم از طریق نابودی مالکیت بزرگ و تبدیل آن به مالکیت متوسط و خرد و تبدیل شرکتهای بزرگ تقریبأ پیشرفته به شرکتهای کوچک بدوی که از نقطه نظر فنی با ابزاری کار می کنند که به زمان فراعنه تعلق دارند، بوجود میآیند......لنین و رفقایش حساب کردند که هیچ وسیله بهتری برای وابسته کردن ملل بیگانه ای که در محدوده قلمرو امپراتوری روسیه بسر می برند تا آنها را به انقلاب روسیه وابسته کند وجود ندارد مگر به نام انقلاب و سوسیالیسم به این ملل آزادی نامحدودی در زمینه تعیین سرنوشت خود داده شود. این کار دارای مشابهت زیادی با سیاستی است که بلشویکها در برابر دهقانان روسیه پیاده کردند که برای رفع ولع آنها برای بدست آوردن زمین، شعار اشغال مستقیم اراضی اشراف را مطرح کردند تا انها را بزیر پرچم خود در آورند. اما متاسفانه سیاست آنها در هر دو مورد شکست خورد........بلشویکها بجای نص صریح سیاست طبقاتی انترناسیونالیستی که تا آن زمان از آن پیروی می کردند که خواهان تجمع متشکل نیروهای انقلابی در سراسر قلمرو امپراتوری روسیه بود و از تمامیت ارضی امپراتوری روسیه به مثابه سرزمین انقلاب با چنگ و دندان دفاع می کرد و تعلق همه جانبه و جدایی ناپذیر پرولتاریای کلیه کشورهایی را که در محدوده انقلاب روسیه قرار داشتند به مثابه بالاترین فرمان سیاسی در برابر کوششهای ویژه ملی گرایی قرار می داد، تُرهات ملی گرایانه ای چون ً حق تعیین سرنوشت ملل تا سر حد جدایی ً را با بوق و کرنا براه انداختند و در نتیجه به بورژوازی در کلیه کشورهای همجوار، بهانه درخشانی را که آنها در آرزویش بودند را دادند و این شعار را به پرچم کوششهای ضد انقلاب بدل ساختند. بلشویکها بجای آنکه پرولتاریا را در سرزمینهای همجوار از هر گونه عمل جدایی طلبانه بمثابه دام ناب بورژوازی بترسانند، برعکس با این شعارهای خود توده ها را در کلیه این کشورها گیج ساخته و آنها را اسیر عوامفریبیهای طبفات بورژوا گردانیدند......به مخالفین سوسیالیسم دولتی، یعنی به بلشویکها نیز باید گفت که با هجویات خود مبنی بر حق تعیین سرنوشت ملل، آب به آسیاب ضد انقلاب ریختند و به این ترتیب نه تنها ایدئولوژی خفه ساختن انقلاب روسیه را، بلکه حتی سرکوب ضد انقلابی برنامه ریزی شده را در تمامی جنگ جهانی ارائه دادند.......
......بلشویکها شوراها را به این دلیل آنکه دهقانان در آن اکثریت را داشتند ارتجاعی می نامیدند، اما هنگامی که این شوراها را بسوی خود کشیدند، شوراها را نمایندگان حقیفی خواست توده ها دانستند. اما این تغییر موضع در مورد شوراها تنها با صلح و مسئله ارضی در ارتباط بود. با اینحال مسئله مجلس قانونگذار و حق انتخابات به اینجا خاتمه نیافت: نه فقط مهمترین تضمینات دمکراتیک برای یک زندگی عمومی سالم و فعالیت سیاسی توده ها، بلکه آزادی مطبوعات، آزادی حق ایجاد سازمان و اجتماعات که بدون آن کلیه مخالفین حکومت شوروی به مرغان قابل شکار بدل می شدند نیز حدف گردیدند. این یک واقعیت آشکار و غیر قابل انکار است که بدون مطبوعات آزاد و سانسور نشده و بدون موجودیت بدون محدودیت سازمانها و اجتماعات، حاکمیت واقعی مردم غیر قابل تصور است.......
.....این وظیفهً تاریخی پرلتاریا است که هر گاه قدرت سیاسی را بدست آورد، بجای دمکراسی بورژوایی، دمکراسی سوسیالیستی را بنشاند و نه آنکه هر گونه دمکراسی را از میان بردارد.......آری دیکتاتوری ! اما این دیکتاتوری در نوع بکارگیری دمکراسی و نه در از بین بردن آن تشکیل می شود که بدون دخالت با انرژی و قاطع در حقوقی که در مناسبات اقتصادی جامعه سرمایه داری تحصیل شده اند، تحول سوسیالیستی نمی تواند متحقق گردد. اما این دیکتاتوری باید توسط طبقه کارگر و نه یک اقلیت کوچک و پیشتاز بجای طبقه کارگر اعمال شود. این بدان معناست که این دیکتاتوری باید در هر گام خویش محصول شرکت فعال توده ها بوده و باید تحت تأثیر بلاواسطهً آن و نیز کنترل همه جانبهً افکار عمومی قرار داشته و از آموزش سیاسی رشد یافته تودهً خلق پدید آید........
.....مسذله خطرناک آنجا آغاز میشود که آنها ( بلشویکها ) آنچه را که در نتیجه ضرورتها انجام داده اند به الگو بدل میسازند و تاکتیکهای خود را که محصول یک چنین شرایط شومی هستند؛ تئوریزه کرده و در کلیه اجزایش ثبت نموده و آنها را بمثابه نمو نه های تاکتیک سوسیالیستی به پرولتاریای جهانی ارائه داده و تقلید از آن را مطالبه میکنند....
عواقب محرومیت جنسی از دیدگاه ویلهلم رایش
ترجمه و تلخیص از: نادر احمدی
"ک.پ.د" ویلهلم رایش را از آن حزب اخراج کرد. سؤآل مهمی که در کتاب " روانشناسی فاشیسم توده ای" مطرح می شود این است که چرا توده های مردم آلمان حامی نازیها شدند در حالیکه کاملأ واضح بود که نازیها دشمنان منافع آنان بودند؟ و به همین دلیل بود که او را از حزب "ک.پ.د" اخراج کردند. او می گوید که توده های کارگر در دوران کودکی از اولیاء خود دستور می گیرند تا نیازهای جنسی خود را سرکوب کنند که در نتیجه این سرکوب جنسی در دوران بزرگسالی عواقب ناگواری را ببار می آورد. ترس از سکس به عنوان بخشی از شخصیت جامعه، موجب رفتارهای نامتعارف می شود و ترس جامعه از سکس منجر به ترس جامعه از طغیان می شود. رایش در ادامه می نویسد: هدف از سرکوب جنسی، پرورش انسانهایی است که علیرغم تمام وضعیت اسفباری که دارند، مطیع نظم حاکم باشند و خود را با آن منطبق کننددر مرحله اول کودک باید نظم دیکتاتوری حاکم بر خانواده به مثابه یک دولت کوچک را مطیع شود و این انطباق او را برای تطبیق و پذیرش مناسبات دیکتاتوری حاکم بر جامعه آماده می سازد. رایش می نویسد که علامت صلیب شکسته (سواستیکا) سمبل تصورات کودک از رابطه جنسی پدر و مادرش است و توضیح می دهد که چگونه نازی ها ضمیر ناخودآگاه توده ها را دست کاری می کرده اند. یک خانواده سرکوبگر، یک مذهب آسیب رسان، یک سیستم آموزشی سادیستی، تروریسم حزبی و خشونت های اقتصادی که از طریق روان و رفتار افراد تأثیر خود را برجای می گذارند، خاطرات ناگوار، نیازهای جنسی و مانند آنها، عواملی بودند تا حزب نازی از طریق تمایلات ایدئولژیک و پراتیک، از تمامی این خصوصیات در جهت پیشبرد منافع خود بهره ببرد. برای ویلهلم رایش، مبارزه با فاشیسم به مفهوم مطالعه علمی آن از طریق روانشناسی بود تا بتوان عوامل رفتارهای ناهنجار اجتماعی و راه خلاصی از تقدسگرایی را و همچنین شرایط ایجاد یک رفتار سیاسی بر اساس احترام عمیق برای زندگی انسانها و تشویق یک راه حل برای هدایت و ارضاء نیازهای جنسی آنها را درک کرد. یکی از سنگ بناهای بسیار مهم و هسته مرکزی و مهمترین محل تولد آن و تولید شخصیت محافظه کار است. نزاع برای بقا که سیستم های دیکتاتوری موجب آن هستند، "خانواده" را به مهمترین سازمان اجتماعی حفظ دولت دیکتاتورتبدیل می کند و یافته های "انگلس" و "مورگان" هنوز در این مورد صادق هستند.
"ک.پ.د" ویلهلم رایش را از آن حزب اخراج کرد. سؤآل مهمی که در کتاب " روانشناسی فاشیسم توده ای" مطرح می شود این است که چرا توده های مردم آلمان حامی نازیها شدند در حالیکه کاملأ واضح بود که نازیها دشمنان منافع آنان بودند؟ و به همین دلیل بود که او را از حزب "ک.پ.د" اخراج کردند. او می گوید که توده های کارگر در دوران کودکی از اولیاء خود دستور می گیرند تا نیازهای جنسی خود را سرکوب کنند که در نتیجه این سرکوب جنسی در دوران بزرگسالی عواقب ناگواری را ببار می آورد. ترس از سکس به عنوان بخشی از شخصیت جامعه، موجب رفتارهای نامتعارف می شود و ترس جامعه از سکس منجر به ترس جامعه از طغیان می شود. رایش در ادامه می نویسد: هدف از سرکوب جنسی، پرورش انسانهایی است که علیرغم تمام وضعیت اسفباری که دارند، مطیع نظم حاکم باشند و خود را با آن منطبق کننددر مرحله اول کودک باید نظم دیکتاتوری حاکم بر خانواده به مثابه یک دولت کوچک را مطیع شود و این انطباق او را برای تطبیق و پذیرش مناسبات دیکتاتوری حاکم بر جامعه آماده می سازد. رایش می نویسد که علامت صلیب شکسته (سواستیکا) سمبل تصورات کودک از رابطه جنسی پدر و مادرش است و توضیح می دهد که چگونه نازی ها ضمیر ناخودآگاه توده ها را دست کاری می کرده اند. یک خانواده سرکوبگر، یک مذهب آسیب رسان، یک سیستم آموزشی سادیستی، تروریسم حزبی و خشونت های اقتصادی که از طریق روان و رفتار افراد تأثیر خود را برجای می گذارند، خاطرات ناگوار، نیازهای جنسی و مانند آنها، عواملی بودند تا حزب نازی از طریق تمایلات ایدئولژیک و پراتیک، از تمامی این خصوصیات در جهت پیشبرد منافع خود بهره ببرد. برای ویلهلم رایش، مبارزه با فاشیسم به مفهوم مطالعه علمی آن از طریق روانشناسی بود تا بتوان عوامل رفتارهای ناهنجار اجتماعی و راه خلاصی از تقدسگرایی را و همچنین شرایط ایجاد یک رفتار سیاسی بر اساس احترام عمیق برای زندگی انسانها و تشویق یک راه حل برای هدایت و ارضاء نیازهای جنسی آنها را درک کرد. یکی از سنگ بناهای بسیار مهم و هسته مرکزی و مهمترین محل تولد آن و تولید شخصیت محافظه کار است. نزاع برای بقا که سیستم های دیکتاتوری موجب آن هستند، "خانواده" را به مهمترین سازمان اجتماعی حفظ دولت دیکتاتورتبدیل می کند و یافته های "انگلس" و "مورگان" هنوز در این مورد صادق هستند.
کرونشتاد و قیام کارگران و سربازان بر علیه دیکتاتوری بلشویکها
نادر احمدی
دوشنبه، 2008/10/20
ماه اکتبر است و طرفداران بلشویکها مرگ انقلاب اکتبر و فروپاشی امپراطوری آنان را جشن می گیرند و ضمن ستایش فراوان از بلشویکها هیچگاه به عملکردهای مخرب آنان در صحنه داخلی و خارجی نمی پردازند و فقط تلاش می کنند تا چهره ای مثبت از آنان ترسیم کنند اما واقعیت چیز دیگری است!
در سال 1921کمبود مواد غذایی موجب برانگیختن یک سلسله اعتراضات در بین کارگران مسکو شد و در این رابطه از ماه ژانویه گردهماییهای گسترده ای در کارخانجات سازماندهی شد و کارگران خواستار پایان دادن به سرکوب کارگران و نظامی کردن محیط کارگری شدند. اما بلشویکها بجای واگذاری امور مردم به خود مردم و استفاده از راه حلهای آنان، معترضین را به شکم پرستی متهم کردند و بر فشارهای خود بر علیه کارگران افزودند و سازمان پلیس مخفی "چکا" را به جان آنان انداختند! در واقع اعمال ضد مرمی و سرکوبگرانه چکا، یکی از دلایل نارضایتی کارگران بود و بین دسامبر 1918 تا نوامبر 1920 سازمانهای سرکوبگر دولت بلشویکی 578 نفر از مردم را کشته و 40000 نفر یعنی 6 درصد از ساکنان شهر مسکو را دستگیر کردند! از ماه ژانویه تا ماه می 1920 بیش از 345 نفر کشته و قبل از آن 2 تا 3000 نفر از زندانیان را اعدام کرده بودند! بخش اعظم دستگیر شدگان جوانانی بودند که به علت گرسنگی نان دزدده بودند! جالب این بود که بلشویکها در حالی کارگران را به شکم پرستی متهم کرده بودند که خودشان از امتیازات ویژه استفاده می کردند و کارگران اعتصابی به رهبری کارگران فلزکار در بیانیه ای خواستار توقف امتیازات ویژه سهمیه بندی برای ده هزار نفر از مقامات ارشد حزب بلشویک شدند. سربازانی که برای سرکوب تظاهرات خیابانی کارگران اعزام شدنده بودند از دستور شلیک به کارگران سرپیچی کردند ولی نیروهای مخصوص بلشویک به نام (ChON) بر روی کارگران آتش گشودند و تعداد زیادی را کشته و زخمی کردند. گردهمایی بزرگی در راه آهن مسکو ترتیب داده شد و هزاروپانصد نفر دست به تظاهرات زدند و سربازانی که خواستند به تظاهر کنندگان بپیوندند، خلع سلاح شدند.
در 23 فوریه ده هزار نفر از کارگران دست به یک راهپیمایی اعتراضی زدند. در آن روز در شهر مسکو مقررات منع رفت و آمد اعلام شد. یایگاه دریایی کرونشتاد در یک جزیره واقع در خلیج فنلاند قرار دارد. ملوانان کرونشتاد پیشتازان انقلابهای 1905 و 1917 در روسیه بودند و ترتسکی از آنان به عنوان افتخار انقلاب روسیه نام برده است. ساکنان کرونشتاد جزو اولین پیشتازان و مبتکران و اجرا کنندگان شوراها بودند و در سال 1917 یک کمون آزاد و مستقل از دولت تشکیل داده بودند. به گفته آقای "اسرائیل گتزلر" که متخصص امور کرونشتاد است: ( ... در کمون خود مدیریت کرونشتاد بود که کرونشتاد سرخ ظهور کرد و نظام سوسیالیستی، دمکراتیک و برابری در بین سربازان و کارگران تجلی پیدا کرد و تمایل برای عدالت اجتماعی، فعالیت سیاسی ، آموزش و پرورش سوسیالیستی و همکاری مشترک بروز کرد.)
جنگ داخلی در روسیه در نوامبر سال 1920 با شکست ژنرال رانگل در کریمه به پایان رسید. در همان حال شورش های دهقانی در روستاهای روسیه بر علیه سیاستهای تحمیلی حزب بلشویک بر علیه دهقانان تمام روسیه را فرا گرفته بود و یک اعتصاب عمومی شهر پتروگراد را فرا گرفته بود.
در 26 فوریه پرسنل کشتی های جنگی " پتروپاولوسک" و "سواستوپول" مستقر در کرنشتاد یک گردهمایی اضطراری تشکیل دادند و یک هیأت بررسی و تحقیق به شهر پترگراد فرستادند تا ضمن تحقیق در مورد علل اعتصابات کارگران در شهر پترگراد نتیجه آن را به اطلاع پرسنل کشتی ها برسانند. بعد از گذشت دو روز، گروه تحقیق گزارش داد که سرکوب دولتی عامل بروز اعتصابات در پتروگراد است و با صدور یک قطعنامه پانزده ماده ای از مقامات دولتی خواستند تا خواسته های زیر را تحقق بخشد: برگزاری انتخابات آزاد شوراها، تحقق آزادی بیان،آزادی انتشار مطبوعات، آزادی برگزاری گردهمایی و ایجاد تشکل های کارگری و تحقق ایجاد تشکل های دهقانی، چپ سوسیالیستی و آنارشیستی.
سربازان و کارگران کرونشتاد نیز مانند کارگران و مردم شهر پتروگراد خواهان برابر شدن دستمزدها و بر چیدن راه بندانهای خیابانی شدند تا با آزاد شدن مسافرت، کارگران بتوانند برای مردم شهر که در محاصره پلیس بودند غذا ببرند. در اول ماه مارس یک گردهمایی شامل شانزده هزار نفر در میدان آنچور بعد از گوش دادن به گزارش تحقیقاتی که قبلأ از طرف نمایندگان پرسنل کشتی های جنگی " پتروپاولوسک" و "سواستوپول" تهیه شده بود یک قطعنامه به نام قطعنامه "پتروپاولوسک" صادر کردند که فقط دو نفر از نمایندگان حزب بلشویک به آن رأی منفی دادند و تصمیم گرفته شد که یک هیأت نمایندگی جدید به شهر پتروگراد اعزام شود تا خواستهای مصوبه در کرنشتاد را به اطلاع کارگران و مردم اعتصابی پترگراد برساند و از آنها خواسته شود تا نمایندگان بی طرفی را به کرنشتاد اعزام کنند تا آنها را از آنچه که در پترگراد می گذرد مطلع کند اما تمام اعضاء این هیأت توسط دولت بلشویکی دستگیر شدند! بدنبال این واقعه در دوم ماه مارس یک گردهمایی عمومی متشکل از نمایندگان: پرسنل کشتی های " پتروپاولوسک" و "سواستوپول"، پرسنل ارتش، کارکنان بندر و نمایندگان شوراهای اتحادیه های کارگری، سازماندهی شد که 303 نفر افراد شرکت کننده در این گردهمایی ضمن تأیید قطعنامه "پتروپاولوسک" یک" کمیته انقلابی موقت" پنج نفره انتخاب کردند. شایع شده بود که بلشویکها برای به هم زدن این گردهمایی نیرو اعزام کرده اند. در این شرایط کرونشتاد انقلابی شعار سالهای 1917 یعنی شعار:< تمام قدرت به شوراها > را سرلوحه شعارهای خود قرار داده بود. دولت بلشویکی به سازماندهندگان اعتصاب اولتیماتوم داد و این اعتصاب را توطئه سازمان اطلاعاتی فرانسه و ژنرال سابق ارتش تزاری به نام کزلوفسکی اعلام کرد.
در همین حال کرنشتاد به سازماندهی مجدد خود پرداخت و کمیته ها و شوراهای کارگری مجددأ انتخاب شدند و 780 نفر نیز حزب بلشویک را ترک کردند و جالب اینکه یک سوم از افراد انتخاب شده برای کمیته کرنشتاد در دوم ماه مارس بلشویکهای سابق بودند. علیرغم رفتار خشن دولت اما شورش کرنشتاد صلح آمیز و بدون خشونت بود.
در پنجم ماه مارس یعنی دو روز قبل از حمله ارتش بلشویکها به کرنشتاد و شروع بمباران آن، دو نفر آنارشیست به نامهای ( ) به عنوان میانجی پیشنهاد میانجیگری بین دولت و انقلابیون را دادند اما این پیشنهاد از طرف دولت رد شد. کارگران وانقلابیون در پتروگراد علیرغم برخورداری از حمایت کرنشتاد اما تنها بودند و از حمایت مردم دیگر نقاط روسیه برخوردار نبودند. در هفتم ماه مارس حمله نظامی دولت به کرنشتاد آغاز شد و در شهر پترگراد مقررات حکومت نظامی برقرارگردید. حمله اول ارتش به کرنشتاد با شکست مواجه شد و تعدادی از سربازان دولتی به شورشیان پیوستند و تعدادی نیز از دستور حمله سرپیچی کردند ولی سرانجام بعد از ده روز جنگ مداوم شورش کرنشتاد سرکوب شد و بلشویکها با سرکوب کارگران و سربازان شورشی حاکمیت ترور و وحشت خود را در آنجا تثبیت کردند.
رزا لوکزامبورگ در کتاب "اتقلاب روس" که در دوران حکومت بلشویکها انتشار آن در روسیه ممنوع بوده است چنین می نویسد: (... آموزش اصلی تئوری لنین و ترتسکی عبارتست از اینکه آنها نیز همچون کائوتسکی، دیکتاتوری را در مقابل دمکراسی قرار می دهند."دیکتاتوری یا دمکراسی" ! کائوتسکی و بلشویکها مسئله را چنین طرح می کنند و البته کائوتسکی از دمکراسی بورژوایی دفاع می کند. بر عکس لنین و ترتسکی به هواداری از دیکتاتوری و آنهم دیکتاتوری یک مشت آدم، یعنی دیکتاتوری مشابه دیکتاتوری های بورژوایی می پردازند! اینها دو قطب هستند که از سیاستهای سوسیالیستی واقعی فاصله بسیار دارند... روشن است که پرلتاریا باید دیکتاتوری کند اما دیکتاتوری طبقه و نه دیکتاتوری حزب یا دیکتاتوری یک گروه از طبقه ! دیکتاتوری طبقه به این مفهوم که در یک دمکراسی نامحدود، وسیعترین افکار عمومی از طریق شرکت بدون محدودیت و روزانه توده ها تحقق یابد....)
چرا همجنسگرایی یک انحراف و یک مریضی جنسی است
نادر احمدی
2010-09-06
در جنگل جامعه سرمایه داری که اصل هدف وسیله را توجیه می کند حاکم است برای انحراف از اصول انسانی هیچ حد و مرزی وجود ندارد. چندی پیش در آلمان پلیس در یخچال یک مهندس آدمخوار کامپیوتر اعضا، بدن انسانی را پیدا کردند که بخشی از آن توسط این فرد خورده شده بود و او در دادگاه گفت با ارتباطاتی که از طریق اینترنت داشته است حداقل هفتصد انسان آدمخوار در آلمان وجود دارند و به نظر می آید که تمایل به آدمخواری مختص قبایل آفریقایی نیست و در جهان مدرن! نیز که همجنسگرایی و ازدواج بین زنان و مردان همجنسگرا به یک پدیده و ارزش نوین تبدیل شده است آدمخواری نیز یک پدیده عادی است و فقط مطبوعات به آن توجه کافی نمی کنند!
در حالی که در فرهنگ شرقی همجنسگرایی یک عمل بسیار زشت تلقی می شود اما در کشورهای دمکراسی غربی که تا مرفق دستشان به خون مردم جهان آلوده است دفاع از همجنسگرایی و تشویق آن به یکی از مظاهر دمکراسی غربی تبدیل شده است و هر سیاستمدار فاسد و دزد که می خواهد خود را دمکرات نشان بدهد به دفاع از همجنسگرایی می پردازد!
یکی از کشورها و جوامع فاسد غربی که در آنجا همجنسگرایی و ازدواج بین همجنسگرایان قانونی است کشور هلند است! در کشور هلند علاوه بر قانونی بودن همجنسبازی، یوتنازی ( خودکشی داوطلبانه ) و خرید و فروش مواد مخدر سبک مانند حشیش آزاد و قانونی است! جالب اینجاست که وقتی که مدارس هلند از پذیرش نشریات همجنسبازان خودداری می کنند آموزش و پرورش هلند آنها را مجبور می کند تا این نشریات فاسد را در بین دانش آموزان توزیع کنند و اسم این را می گذارند "دمکراسی"!
روزنامه آمريكايي "ميامي هرالد " در گزارشي نوشت كه هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در ميان جمعي از همجنسبازان مرد و زن گفت كه حمايت از گروههاي همجنسباز و حقوق آنها بخشي از ديپلماسي عمومي آمريكا است.
وزير خارجه آمريكا كه در زمان سخنراني خود مدام از طرف همجنسبازان مورد تشويق قرار ميگرفت، تأكيد كرد: مقامات و سازمانهاي آمريكا بايد از حقوق همجنسبازان حمايت كنند.
كلينتون در اين باره گفت: ما در وزارت خارجه آمريكا به ارتقاي برنامهاي جامع حقوق بشر براي رفع خشونت و تبعيض در گرايشهاي جنسي و هويت جنسيتي ادامه ميدهيم.
وزير خارجه آمريكا در ادامه تصريح كرد: ما براي حمايت از حقوق همجنسبازان، افراد دو جنسيته و افرادي كه داراي اختلالات جنسي هستند، تلاش ميكنيم تا با دولتهاي ديگر مذاكره كنيم و ديپلماسي عمومي را در اين زمينه هدايت نماييم.
كلينتون در بخشي از سخنراني خود در برابر مقامات و كاركنان وزارت امور خارجه آمريكا و تعداد زيادي از سازمانهاي مختلف اين كشور گفت: از اينكه توانستهام در اين مراسم شركت كنم و درباره همجنسبازان صحبت كنم، بسيار خوشحالم و سالها منتظر چنين روزي بودهام تا احساسات قلبي خود را در اين باره ابراز كنم.
وقتی که مخالفان همجنسگرایی این تمایل را مخالف طبیعت انسان اعلام می کنند مدافعین همجنسگرایی با اشاره به چند مورد استثنایی در طبیعت حیوانات آن را یک عمل طبیعی می دانند و فراموش می کنند که عمل جنسی برای لذت نیست بلکه برای تداوم نسل انسان و دیگر موجودات است و اگر همه انسانها و دیگر موجودات همجنسگرا بودند اصولأ هیچ موجود زنده ای در روی کره زمین وجود نداشت تا همجنسبازی کند!!
نباید فراموش کرد که بیمایهای جنسی و از جمله بیماری ایدز در بین همجنسبازان بسیار شدید و زیاد است و صرفنظر از اینکه یکی از دلایل مهم رشد همجنسگرایی وجود محدودیت های شدید و موانع فرهنگی و مذهبی در ایجاد رابطه آزاد بین زن و مرد و دختر و پسر است اما ببینیم که علم در این مورد چه می گوید:
سایت فارسی بی بی سی در تاریخ 08-07-2009 در مطلبی با عنوان : مغز همجنس گراها 'متفاوت' استچنین نوشت: بنا به تحقیقی جدید در سوئد مغز مردان همجنس گرا با مغز زنان دگر جنس گرا مشابه است و مغز زنان همجنس گرا با مغز مردان دگر جنس گرا مشابهت دارد.
برخی دانشمندان بر این باورند که تحقیق جدید این نظریه را تقویت می کند که تمایل جنسی انسان در دوره رحمی تعیین می شود.
محققان سوئدی پس از اسکن مغز نود دواطلب گفته اند که دو نیم کره مغز مردان همجنس گرا و زنانی که به جنس مخالف تمایل جنسی دارند، متقارن است و تقریبا در هر دو گروه یک اندازه است.
اما از سوی دیگر، مردانی که به جنس مخالف تمایل جنسی دارند نیم کره راست مغزشان به طور قابل توجهی از نیم کره چپ بزرگتر است که بنا به تحقیق در سوئد مغز زنان همجنس گرا نیز به همین شکل است.
محققان همچنین کشف کرده اند که بخشی از مغز انسان که مرکز عاطفی او محسوب می شود، میان زنان دگر جنس گرا و مردان همجنس گرا مشابه است.
اما این تحقیق نمی تواند تائید کند که اندازه مغز با تمایلات جنسی ما ارتباط مستقیم دارد یا در واقع نتیجه این ارتباط است.
محققان همچنین می گویند که نمی توانند، تعیین کنند که تفاوتی که در ساختار مغز به وجود می آید به خاطر تاثیر هورمون های مترشح شده در رحم، مانند تستوسترون، بر مغز است.
دانشمندان درصددند تحقیقی دیگر را بر روی مغز نوزادان انجام دهند تا ببینند می توانند بر اساس تفاوت در ساختار مغز آنها، تمایلات جنسی آتی شان را حدس بزنند.
تحقیق جدید در مجله علمی "آکادمی ملی علوم" آمریکا (Proceexdings of the National Academy of Sciences)، منتشر شده است.
بحثی ادامه دار
دانشمندان مدت هاست که متوجه شده اند که قدرت ادراک همجنس گراها - چه مرد و چه زن - متفاوت است که نشان می دهد در ساختار مغز آنها تفاوت هایی وجود دارد.
اما این اولین بار است که محققان از اسکن مغز استفاده کرده اند تا منبع این تفاوت ها را کشف کنند.
محققان موسسه کارولینسکای سوئد دو نیم کره مغز نود مرد و زن بالغ سالم همجنس گرا و دگر جنس گرا را با استفاده از اسکن اندازه گیری کرده اند.
نتیجه این اسکن ها نشان داد که اندازه دو نیمه کره مغز زنان همجنس گرا و مردان دگر جنس گرا به شکل ویژه ای فاقد تقارن بود در حالیکه اندازه دو نیم کره مغز در زنان دگر جنس گرا و مردان همجنس گرا تفاوتی نداشته است.
به کلامی دیگر، مغز مردان همجنس گرا، دست کم به لحاظ ساختاری، بیشتر شبیه زنان دگر جنس گراست و زنان دگر جنس گرا بیشتر شبیه مردان همجنس گرا.
آزمایشی دیگر نشان داد که در یک بخش ویژه از مغز، "آمیگدالا"، تفاوت های دیگری نیز میان همجنس گراها و دگر جنس گراها وجود دارد.
همجنسگرایی از دید زیست شناسی
1. 1. تئوری هورمونی پیش از تولد
زیست شناسی عصبی مغز در ایجاد حالت مردانگی[۱] کاملاً کشف شدهاست. استرادیول[۲] و تستوسترون[۳] که به وسیلهٔ آنزیم ۵-α ردوکتاز تبدیل به دی هیدروتستوسترون میشوند، عمل ایجاد حالت مردانگی را با اتصال به گیرندههای آندروژن (هورمونهای جنسی مردانه که باعث ایجاد صفات ثانویه مانند ریش و کلفتی صدا میشوند) بر عهده دارند. تغییرات جسمی و روانی زمانی ظاهر میشوند که تعداد این گیرندههای آندروژن بسیار کم (مانند نشانگان بی حسی آندروژنی[۴] و یا بسیار زیاد باشد (مانند زنان مبتلا به پُِریاختگی مادرزادی غدهٔ فوق کلیه[۵])احتمالاً همجنسگرایی چه در مردان و چه زنان نتیجهٔ چنین دگرگونیهایی است[۶]. در این مطالعاتی دیده شدهاست که در زنان همجنسگرا عموماً بیش از زنان دگرجنسگرا حالات مردانه ایجاد شدهاست[۷].
1. 2. تفاوتهای فیزیولوژیکی همجنسگرایان
تحقیقات بسیاری که در این زمینه انجام شدهاند، مانند تحقیقات پیشگامانهٔ عصب شناس سیمون لوی[۹]، نشان میدهند که تفاوتهای قابل توجهی در فیزیولوژی مردان همجنسگرا و مردان دگرجنسگرا وجود دارد.این تفاوتها ابتدا خود را در مغز، گوش میانی، و حس بویایی آشکار میسازند. لوی در آزمایشی[۱۰] دریافت که مغز ۱۰٪ از مردان همجنسگرای مورد آزمایش تفاوت فیزیولوژیکی آشکاری با همان بخشها در مردان دگرجنسگرا دارد[۱۱]. گاهی نتایج این تحقیقات را به این معنا میگیرند که همجنسگرایی در افراد پدیدهای مادرزادی است.
2010-09-06
در جنگل جامعه سرمایه داری که اصل هدف وسیله را توجیه می کند حاکم است برای انحراف از اصول انسانی هیچ حد و مرزی وجود ندارد. چندی پیش در آلمان پلیس در یخچال یک مهندس آدمخوار کامپیوتر اعضا، بدن انسانی را پیدا کردند که بخشی از آن توسط این فرد خورده شده بود و او در دادگاه گفت با ارتباطاتی که از طریق اینترنت داشته است حداقل هفتصد انسان آدمخوار در آلمان وجود دارند و به نظر می آید که تمایل به آدمخواری مختص قبایل آفریقایی نیست و در جهان مدرن! نیز که همجنسگرایی و ازدواج بین زنان و مردان همجنسگرا به یک پدیده و ارزش نوین تبدیل شده است آدمخواری نیز یک پدیده عادی است و فقط مطبوعات به آن توجه کافی نمی کنند!
در حالی که در فرهنگ شرقی همجنسگرایی یک عمل بسیار زشت تلقی می شود اما در کشورهای دمکراسی غربی که تا مرفق دستشان به خون مردم جهان آلوده است دفاع از همجنسگرایی و تشویق آن به یکی از مظاهر دمکراسی غربی تبدیل شده است و هر سیاستمدار فاسد و دزد که می خواهد خود را دمکرات نشان بدهد به دفاع از همجنسگرایی می پردازد!
یکی از کشورها و جوامع فاسد غربی که در آنجا همجنسگرایی و ازدواج بین همجنسگرایان قانونی است کشور هلند است! در کشور هلند علاوه بر قانونی بودن همجنسبازی، یوتنازی ( خودکشی داوطلبانه ) و خرید و فروش مواد مخدر سبک مانند حشیش آزاد و قانونی است! جالب اینجاست که وقتی که مدارس هلند از پذیرش نشریات همجنسبازان خودداری می کنند آموزش و پرورش هلند آنها را مجبور می کند تا این نشریات فاسد را در بین دانش آموزان توزیع کنند و اسم این را می گذارند "دمکراسی"!
روزنامه آمريكايي "ميامي هرالد " در گزارشي نوشت كه هيلاري كلينتون وزير امور خارجه آمريكا در ميان جمعي از همجنسبازان مرد و زن گفت كه حمايت از گروههاي همجنسباز و حقوق آنها بخشي از ديپلماسي عمومي آمريكا است.
وزير خارجه آمريكا كه در زمان سخنراني خود مدام از طرف همجنسبازان مورد تشويق قرار ميگرفت، تأكيد كرد: مقامات و سازمانهاي آمريكا بايد از حقوق همجنسبازان حمايت كنند.
كلينتون در اين باره گفت: ما در وزارت خارجه آمريكا به ارتقاي برنامهاي جامع حقوق بشر براي رفع خشونت و تبعيض در گرايشهاي جنسي و هويت جنسيتي ادامه ميدهيم.
وزير خارجه آمريكا در ادامه تصريح كرد: ما براي حمايت از حقوق همجنسبازان، افراد دو جنسيته و افرادي كه داراي اختلالات جنسي هستند، تلاش ميكنيم تا با دولتهاي ديگر مذاكره كنيم و ديپلماسي عمومي را در اين زمينه هدايت نماييم.
كلينتون در بخشي از سخنراني خود در برابر مقامات و كاركنان وزارت امور خارجه آمريكا و تعداد زيادي از سازمانهاي مختلف اين كشور گفت: از اينكه توانستهام در اين مراسم شركت كنم و درباره همجنسبازان صحبت كنم، بسيار خوشحالم و سالها منتظر چنين روزي بودهام تا احساسات قلبي خود را در اين باره ابراز كنم.
وقتی که مخالفان همجنسگرایی این تمایل را مخالف طبیعت انسان اعلام می کنند مدافعین همجنسگرایی با اشاره به چند مورد استثنایی در طبیعت حیوانات آن را یک عمل طبیعی می دانند و فراموش می کنند که عمل جنسی برای لذت نیست بلکه برای تداوم نسل انسان و دیگر موجودات است و اگر همه انسانها و دیگر موجودات همجنسگرا بودند اصولأ هیچ موجود زنده ای در روی کره زمین وجود نداشت تا همجنسبازی کند!!
نباید فراموش کرد که بیمایهای جنسی و از جمله بیماری ایدز در بین همجنسبازان بسیار شدید و زیاد است و صرفنظر از اینکه یکی از دلایل مهم رشد همجنسگرایی وجود محدودیت های شدید و موانع فرهنگی و مذهبی در ایجاد رابطه آزاد بین زن و مرد و دختر و پسر است اما ببینیم که علم در این مورد چه می گوید:
سایت فارسی بی بی سی در تاریخ 08-07-2009 در مطلبی با عنوان : مغز همجنس گراها 'متفاوت' استچنین نوشت: بنا به تحقیقی جدید در سوئد مغز مردان همجنس گرا با مغز زنان دگر جنس گرا مشابه است و مغز زنان همجنس گرا با مغز مردان دگر جنس گرا مشابهت دارد.
برخی دانشمندان بر این باورند که تحقیق جدید این نظریه را تقویت می کند که تمایل جنسی انسان در دوره رحمی تعیین می شود.
محققان سوئدی پس از اسکن مغز نود دواطلب گفته اند که دو نیم کره مغز مردان همجنس گرا و زنانی که به جنس مخالف تمایل جنسی دارند، متقارن است و تقریبا در هر دو گروه یک اندازه است.
اما از سوی دیگر، مردانی که به جنس مخالف تمایل جنسی دارند نیم کره راست مغزشان به طور قابل توجهی از نیم کره چپ بزرگتر است که بنا به تحقیق در سوئد مغز زنان همجنس گرا نیز به همین شکل است.
محققان همچنین کشف کرده اند که بخشی از مغز انسان که مرکز عاطفی او محسوب می شود، میان زنان دگر جنس گرا و مردان همجنس گرا مشابه است.
اما این تحقیق نمی تواند تائید کند که اندازه مغز با تمایلات جنسی ما ارتباط مستقیم دارد یا در واقع نتیجه این ارتباط است.
محققان همچنین می گویند که نمی توانند، تعیین کنند که تفاوتی که در ساختار مغز به وجود می آید به خاطر تاثیر هورمون های مترشح شده در رحم، مانند تستوسترون، بر مغز است.
دانشمندان درصددند تحقیقی دیگر را بر روی مغز نوزادان انجام دهند تا ببینند می توانند بر اساس تفاوت در ساختار مغز آنها، تمایلات جنسی آتی شان را حدس بزنند.
تحقیق جدید در مجله علمی "آکادمی ملی علوم" آمریکا (Proceexdings of the National Academy of Sciences)، منتشر شده است.
بحثی ادامه دار
دانشمندان مدت هاست که متوجه شده اند که قدرت ادراک همجنس گراها - چه مرد و چه زن - متفاوت است که نشان می دهد در ساختار مغز آنها تفاوت هایی وجود دارد.
اما این اولین بار است که محققان از اسکن مغز استفاده کرده اند تا منبع این تفاوت ها را کشف کنند.
محققان موسسه کارولینسکای سوئد دو نیم کره مغز نود مرد و زن بالغ سالم همجنس گرا و دگر جنس گرا را با استفاده از اسکن اندازه گیری کرده اند.
نتیجه این اسکن ها نشان داد که اندازه دو نیمه کره مغز زنان همجنس گرا و مردان دگر جنس گرا به شکل ویژه ای فاقد تقارن بود در حالیکه اندازه دو نیم کره مغز در زنان دگر جنس گرا و مردان همجنس گرا تفاوتی نداشته است.
به کلامی دیگر، مغز مردان همجنس گرا، دست کم به لحاظ ساختاری، بیشتر شبیه زنان دگر جنس گراست و زنان دگر جنس گرا بیشتر شبیه مردان همجنس گرا.
آزمایشی دیگر نشان داد که در یک بخش ویژه از مغز، "آمیگدالا"، تفاوت های دیگری نیز میان همجنس گراها و دگر جنس گراها وجود دارد.
همجنسگرایی از دید زیست شناسی
1. 1. تئوری هورمونی پیش از تولد
زیست شناسی عصبی مغز در ایجاد حالت مردانگی[۱] کاملاً کشف شدهاست. استرادیول[۲] و تستوسترون[۳] که به وسیلهٔ آنزیم ۵-α ردوکتاز تبدیل به دی هیدروتستوسترون میشوند، عمل ایجاد حالت مردانگی را با اتصال به گیرندههای آندروژن (هورمونهای جنسی مردانه که باعث ایجاد صفات ثانویه مانند ریش و کلفتی صدا میشوند) بر عهده دارند. تغییرات جسمی و روانی زمانی ظاهر میشوند که تعداد این گیرندههای آندروژن بسیار کم (مانند نشانگان بی حسی آندروژنی[۴] و یا بسیار زیاد باشد (مانند زنان مبتلا به پُِریاختگی مادرزادی غدهٔ فوق کلیه[۵])احتمالاً همجنسگرایی چه در مردان و چه زنان نتیجهٔ چنین دگرگونیهایی است[۶]. در این مطالعاتی دیده شدهاست که در زنان همجنسگرا عموماً بیش از زنان دگرجنسگرا حالات مردانه ایجاد شدهاست[۷].
1. 2. تفاوتهای فیزیولوژیکی همجنسگرایان
تحقیقات بسیاری که در این زمینه انجام شدهاند، مانند تحقیقات پیشگامانهٔ عصب شناس سیمون لوی[۹]، نشان میدهند که تفاوتهای قابل توجهی در فیزیولوژی مردان همجنسگرا و مردان دگرجنسگرا وجود دارد.این تفاوتها ابتدا خود را در مغز، گوش میانی، و حس بویایی آشکار میسازند. لوی در آزمایشی[۱۰] دریافت که مغز ۱۰٪ از مردان همجنسگرای مورد آزمایش تفاوت فیزیولوژیکی آشکاری با همان بخشها در مردان دگرجنسگرا دارد[۱۱]. گاهی نتایج این تحقیقات را به این معنا میگیرند که همجنسگرایی در افراد پدیدهای مادرزادی است.
طبقه کارگر رابین هود چلاق مارکسیست الله و نوکر نظام سرمایه داری
_
نادر احمدی
دوشنبه، 2010/11/01
آیا شما مارکسیست الهی ها هیچوقت در یک محیط کارگری بوده اید و از نزدیک با میزان شعور اجتماعی و سیاسی کارگران آشنا شده اید!؟ یا اینکه شما فکر می کنید که کارگران عقب مانده ترین بخش جامعه نیستند بلکه موجوداتی خارق العاده و ذاتأ مارکسیست الهی هستند که برخلاف بقیه مردم جامعه از کره دیگری بر روی زمین نازل شده اند و مانند حضرت مهدی برای شما رسالت برقراری حکومت مارکسیستی بر روی کره زمین را بر عهده دارند، اما ذهنیت مارکسیست ها مانند تخیلات کودکی است که از رابین هود برای خودش قهرمانی می سازد!!؟؟ و آرزوهای خود را از زبان او بیان می کند!!؟ طبه کارگر به عنوان یک محصول نظام سرمایه داری در تمام تحولات اجتماعی در ایران کنونی و سراسر جهان همیشه لنگان لنگان در آخر صف تحولات اجتماعی قرار دارد و تشکل های کارگری در اروپا و آمریکا که در کنترل احزاب سوپر ارتجاعی سوسیال- دمکرات قرار دارند ابزاری برای صدور ضد انقلاب در کشورهایی مانند شوروی سابق ، لهستان، فیلیپین ... و مانند آن هستند تا سیاستهای امپریالیسم آمریکا را تحقق ببخشند!!
اخیرأ کارگران در کشور های آفریقای جنوبی و فرانسه برای تأمین منافع خود که هیچ ربطی به سوسیالیسم و کمونیسم و منافع جامعه ندارد دست به اعتصاباتی زدند که پیروان مذهب مارکسیبسم را که در ناامیدی مطلق بسر می برند به وجد آورد. آیا براستی فرهنگ و سیاست کارگر پرستی که مارکسیستها مبلغ آن هستند به نفع جامعه است؟ واقعیت این است که انسان ها وقتی که حتا در یک حرکت جمعی فقط به منافع فردی خود فکر می کنند حتا اگر یک اعتصاب کارگری نیز باشد وقتی که کلیت نظام سرمایه داری را زیر سؤآل نبرد یک حرکت فرصت طلبانه و منفعت طلبانه و ارتجاعی است. کارگران در تمام کشورهای جهان نوکر نظام منحوس سرمایه داری هستند و تمام حرکات اعتراضی آنها یک حرکت انفعالی و فقط پاسخی به سیاستهای تهاجمی سرمایه داران است! کارگران دارای هیچ آلترناتیوی برای شرایط موجود نیستند و مارکسیستها با خودفریبی تصورات تخیلی خود را فرصت طلبانه از زبان کارگران بیان می کنند تا موجودیت خود و حرص قدرت طلبی خود را توجیه کنند! واقعیت این است که کارگران بدون مدیریت سرمایه داران قادر به حتا پاک کردن دماغ خودشان نیز نیستند و در تمام طول تاریخ و در تمام کشورها حتا در شوروی سابق و چین نیز طبقه کارگر این کشورها بردگان بی اراده ای بوده و هستند که ماشین جهنمی دولتی را سر پا نگاه می دارند و از این جنبه طبقه کارگر با نیروی کار خود موجب گردش چرخ نظام منحوس سرمایه داری است و دشمن اصلی بشریت است. مگر غیر از این است که کارگران آمریکایی با پرداخت پول مالیات خود حکومت امپریالیستی و ضد بشری آمریکا را می چرخانند ؟ مگر غیر از این است که کارگران در ایران و همه جهان با شرکت در انتخابات به سیاستمداران دزد رأی می دهند و آنان را بر سرنوشت خودشان سوار می کنند و گوششان در برابر تمام صداهای اعتراضی کر و ناشنوا است؟! به نظر من تمام کسانی با کار و تلاش خود این نظام جهنمی سرمایه داری در ایران و تمام جهان را سر پا نگاه می دارند مسؤل جنایات ان هستند! و این حکم شامل طبقه کارگر و مارکسیستها و آنارشیست ها و غیره نیز می شود.
ممکن است در بین پیروان مذهب مارکسیسم کسانی پیدا شوند و ادعا کنند که کارگران در پروسه اعتصاب و مبارزه با سرمایه داران و کسب حقوق بهتر بطور مستقیم و غیر مستقیم در بهبود شرایط سیاسی و اقتصادی کل جامعه مؤثر هستند و باعث افزایش تجربه مبارزاتی می شوند اما آیا بر استی طبقه کارگر در اروپا و آمریکا و دیگر کشورهای غربی که دارای تجربه به اصطلاح مبارزاتی غنی هستند و از شرایط بهتری نسبت به طبقه کارگر در کشورهایی مانند ایران و افغانستان و هند برخوردار هستند، تضاد بیشتری با نظام سرمایه داری دارند و بیشتر به سوسیالیسم نزدیک هستند؟ اگر اینطور است براستی طبقه کارگر در این کشورها منتظر چه هستند و چرا تکلیف خود را با طبقه سرمایه دار که آنان را استثمار می کند معلوم نمی کنند؟؟ واقعیت این است که طبقه کارگر نیز مانند بقیه انسانها موجوداتی فرصت طلب و منفعت طلب هستند و می دانند که بدون سرمایه داران قادر به ادامه حیات نیست و به همین دلیل است که طبقه کارگر در کشورهای غربی دقیقأ مانند سرمایه داران فکر می کنند و بیشتر از سرمایه داران مدافع تداوم وضع موجود هستند و تمام اتحادیه های کارگری در خدمت نظام سرمایه داری هستند!! طبقه کارگری که دستپخت آن اتحادیه های در خدمت نظام سرمایه داری است و رهبران آن دزد و فاسد هستند سوسیالیست نیستند و فرقی با بقیه مردم ندارند! من قبلأ مطلبی را از سایت اینترنتی "مانتلی ریویو" در باره اتحادیه ای کارگری آمریکا را که وابستگی آنان را به دولت آمریکا عیان می کند در وبسایتم قرار داده ام. من در محیط کارگری بوده ام و کار کرده ام و براستی طبقه کارگر اگر استثمار می شود سزاوار این استثمار است زیرا آنان نیز مانند تمام بقیه مردم جامعه هستند و صرفنظر از اینکه یک حکومت لنینیستی یا مائوئیستی یا خمنیستی بر آنان حاکم باشد آنان همیشه تحت ستم و تحت استثمار خواهند بود زیرا طبقه ای که قادر به ایجاد یک اتحادیه کارگری که نماینده منافع آن باشد نیست قادر به اداره یک حکومت نیز نیست و همیشه نیاز خواهد داشت تا دیگرانی مانند سرمایه داران و مارکسیستها برایشان دولتمداری کنند و برایشان تصمیم بگیرند. آنطور که مقاله "مانتلی ریویو" اثبات می کند طبقه کارگر آمریکا و اتحادیه های کارگری آن وابسته به دولت آمریکا و سازمان سیا هستند و در ساقط کردن شوروی سابق و دولت های دیگر کشورهای جهان با نفوذ در اتحادیه های کارگری این کشورها کمک مؤثری به دولت آمریکا کرده اند و هنوز می کنند. براستی دستآورد طبقه کارگر شوروی سابق تحت قیادت لنین و حزب بلشویک چیست؟ و طبقه کارگر روسیه که مارکسیست- لنینیست ها مدعی هستند که برای نزدیک به یک قرن در شوروی سابق حکومت را در دست داشته داست اکنون از نظر عینی و ذهنی شرایط بهتری نسبت به طبقه کارگر در غرب اروپا دارد؟ و آیا این طبقه در روسیه کنونی چه نقشی در تحولات سوسیالیستی و غیر سوسیالیستی روسیه کنونی که تحت حاکمیت مافیا است دارد؟بزرگترین اتحادیه کارگری در هلند به نام "اف.ان.ف" چندی پیش در سالن های راه آهن در کنار دیگر تابلوهای تبلیغاتی فروش محصولات شرکتهای تولیدی لوازم آرایش تعداد زیادی تابلو تبلیغی نسب کرده بود و پول ماهیانه حق عضویت در این اتحادیه را به حراج گذاشته بود! و حق عضویت را کمی کاهش داده بود! درست مانند حراج لوازم آرایش زنانه! و در واقع این اتحادیه که توسط سوسیال دمکراتها مدیریت می شود مجری دستورات دولت هلند است.
به تبعیت از یک چنین طبقه ای است که مارکسیستها و احزاب آنان نیز به مالکیت خصوصی تعداد معدودی افراد جاه طلب در آمده اند و هواداران آنان نیز افرادی فرصت طلب هستند که موجودیت خود را به موجودیت این تشکیلاتها گره زده اند و تحت هر شرایطی مدافع بی چون و چرای خط حاکم بر این تشکلاتها هستند و با هر نوع تغییری که هدفش اصلاح وضع موجود باشد با قاطیت انقلابی! مبارزه و مخالفت می کنند!
تمام تشکیلاتهای مارکسیست که خود را نماینده انحصاری طبقه کارگر می دانند در تطبیق با شرایط جامعه سرمایه داری مانند رهبران اتحادیه های کارگری بخشی از سیستم موجود هستند که برای تأمین منافع خود هیچ حد و مرزی را نمی شناسند. احزاب مارکسیست به خاطر پرلتاریا سانسور می کنند، دیکتاتوری اعمال می کنند، برای دولتهای غربی و سرمایه داری تبلیغ می کنند، با همدیگر دشمنی می کنند، به عنوان دفاع از حق ملیتها به تنفرپراکنی ملی دامن می زنند، از فمینیسم ضد مرد دفاع می کنند، از همجنس بازها دفاع می کنند و به نام طبقه کارگر خواهان ایجاد یک دیکتاتوری (دیکتاتوری پرلتاریا) هستند که با ممنوعیت آزادی بیان، آزادی ایجاد تشکل سیاسی، انتخابات آزاد و حق رأی، تمام مردم و منجمله طبقه کارگر را اسیر و برده خود خواهد کرد و طبقه کارگر که گویی کر و کور و لال است قادر نیست که با صدای بلند به مارکسیستها بگوید که شما قیم من نیستید و من از حکومت قرون وسطایی شما که در شوروی سابق، در چین کنونی، در کوبا، در ویتنام و در کامبوج به جز مصیبت و بدبختی برای طبقه کارگر و تمام مردم چیز دیگری ببار نیاورده است حمایت نمی کنم. طبقه کارگر که مثل سرمایه داران حافظ نظم موجود است بجز به منافع فوری و آنی خود که خدمت به نظام سرمایه داری است به چیز دیگری فکر نمی کند. طبفه کارگر حتا در اروپا و آمریکا نسبت به سرنوشت هزاران انسان بی خانمان و بیکار و مهاجران غیر قانونی، بی تفاوت است و از عملکرد دولتها در تمام جهان تا آنجا که حقوق و دستمزد خودش در خطر نباشد دفاع می کند! طبقه کارگر اروپا و آمریکا و استرالیا و ژاپن راسیست و نژادپرست و دشمن کارگران خارجی است و "افسانه انترناسیونالیسم پرلتری" یک فریبکاری مارکسیستی بیش نیست. چندی پیش یک کتاب قطور در مورد راسیسم و نژادپرستی در محیط کار در هلند منتشر شد و به گفته رهبران اتحادیه های کارگری هلند در هر ماه صدها شکایت در مورد راسیسم و نژادپرستی در محیط های کارگری صورت می گیرد. در شرایطی که همه مارکسیستهای هموطن با همدیگر رقابت می کنند و با همدیگر دشمن هستند، از کارگران چه توقعی می توان داشت تا کارگران خارجی را که از آنطرف دنیا آمده اند تحمل کنند. آری سوسیالیست بودن به تمرین و صداقت و شعور زیاد نیاز دارد که در شرایط کنونی نه تنها مارکسیستها و کارگران بلکه تمامی بشریت ضرورت آن را احساس نمی کنند و فقط این سکتهای مارکسیست هستند که از درد و رنجی که در جنگل جامعه بشریت بر بشریت اعمال می شود برای خودشان سوژه سیاسی تبلیغی و مدینه فاضله ای درست کرده اند تا مردم را به دنبال خود به ناکجا آباد ببرند. آری طبقه کارگر در تمام جهان هیچگاه بر علیه سیاستهای ضد بشری دولتهایی که حقوق آنان را از مالیات دستمزد خود می پردازد اعتصاب نمی کند اما فقط وقتی که خواهان افزایش دستمزد خودشان باشند به ناگهان انقلابی شده و اعتصاب می کنند! بله طبقه کارگر ایران هیچگاه بر علیه دولت جمهوری اسلامی که دهها هزار نفر مدافع کارگران را در زندانهایش قصابی کرد اعتصاب نمی کند اما فقط وقتی که موضوع دستمزد خودش مطرح باشد اعتصاب می کند! و طبقه کارگر آمریکا که در مقابل این همه بی عدالتی در جامعه آمریکا بی تفاوت است و طبقه کارگر فرانسه وقتی که به دولت سرکوزی رأی می دهد و در مقابل انتخاب این دولت بی تفاوت است خودش نیز قربانی یک چنین دولتی می شود و اعتصاب کردن کارگران فرانسوی فقط دلیلی بر این مدعا است که مردم و کارگران فرانسوی وقتی که به پای صندوق رأی میروند با دست خود به دشمن خود قدرت می دهند و نمی دانند که دارند به چه کسانی رأی می دهند و اکنون دارند تاوان عملکرد خود را می پردازند. "چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
نادر احمدی
دوشنبه، 2010/11/01
آیا شما مارکسیست الهی ها هیچوقت در یک محیط کارگری بوده اید و از نزدیک با میزان شعور اجتماعی و سیاسی کارگران آشنا شده اید!؟ یا اینکه شما فکر می کنید که کارگران عقب مانده ترین بخش جامعه نیستند بلکه موجوداتی خارق العاده و ذاتأ مارکسیست الهی هستند که برخلاف بقیه مردم جامعه از کره دیگری بر روی زمین نازل شده اند و مانند حضرت مهدی برای شما رسالت برقراری حکومت مارکسیستی بر روی کره زمین را بر عهده دارند، اما ذهنیت مارکسیست ها مانند تخیلات کودکی است که از رابین هود برای خودش قهرمانی می سازد!!؟؟ و آرزوهای خود را از زبان او بیان می کند!!؟ طبه کارگر به عنوان یک محصول نظام سرمایه داری در تمام تحولات اجتماعی در ایران کنونی و سراسر جهان همیشه لنگان لنگان در آخر صف تحولات اجتماعی قرار دارد و تشکل های کارگری در اروپا و آمریکا که در کنترل احزاب سوپر ارتجاعی سوسیال- دمکرات قرار دارند ابزاری برای صدور ضد انقلاب در کشورهایی مانند شوروی سابق ، لهستان، فیلیپین ... و مانند آن هستند تا سیاستهای امپریالیسم آمریکا را تحقق ببخشند!!
اخیرأ کارگران در کشور های آفریقای جنوبی و فرانسه برای تأمین منافع خود که هیچ ربطی به سوسیالیسم و کمونیسم و منافع جامعه ندارد دست به اعتصاباتی زدند که پیروان مذهب مارکسیبسم را که در ناامیدی مطلق بسر می برند به وجد آورد. آیا براستی فرهنگ و سیاست کارگر پرستی که مارکسیستها مبلغ آن هستند به نفع جامعه است؟ واقعیت این است که انسان ها وقتی که حتا در یک حرکت جمعی فقط به منافع فردی خود فکر می کنند حتا اگر یک اعتصاب کارگری نیز باشد وقتی که کلیت نظام سرمایه داری را زیر سؤآل نبرد یک حرکت فرصت طلبانه و منفعت طلبانه و ارتجاعی است. کارگران در تمام کشورهای جهان نوکر نظام منحوس سرمایه داری هستند و تمام حرکات اعتراضی آنها یک حرکت انفعالی و فقط پاسخی به سیاستهای تهاجمی سرمایه داران است! کارگران دارای هیچ آلترناتیوی برای شرایط موجود نیستند و مارکسیستها با خودفریبی تصورات تخیلی خود را فرصت طلبانه از زبان کارگران بیان می کنند تا موجودیت خود و حرص قدرت طلبی خود را توجیه کنند! واقعیت این است که کارگران بدون مدیریت سرمایه داران قادر به حتا پاک کردن دماغ خودشان نیز نیستند و در تمام طول تاریخ و در تمام کشورها حتا در شوروی سابق و چین نیز طبقه کارگر این کشورها بردگان بی اراده ای بوده و هستند که ماشین جهنمی دولتی را سر پا نگاه می دارند و از این جنبه طبقه کارگر با نیروی کار خود موجب گردش چرخ نظام منحوس سرمایه داری است و دشمن اصلی بشریت است. مگر غیر از این است که کارگران آمریکایی با پرداخت پول مالیات خود حکومت امپریالیستی و ضد بشری آمریکا را می چرخانند ؟ مگر غیر از این است که کارگران در ایران و همه جهان با شرکت در انتخابات به سیاستمداران دزد رأی می دهند و آنان را بر سرنوشت خودشان سوار می کنند و گوششان در برابر تمام صداهای اعتراضی کر و ناشنوا است؟! به نظر من تمام کسانی با کار و تلاش خود این نظام جهنمی سرمایه داری در ایران و تمام جهان را سر پا نگاه می دارند مسؤل جنایات ان هستند! و این حکم شامل طبقه کارگر و مارکسیستها و آنارشیست ها و غیره نیز می شود.
ممکن است در بین پیروان مذهب مارکسیسم کسانی پیدا شوند و ادعا کنند که کارگران در پروسه اعتصاب و مبارزه با سرمایه داران و کسب حقوق بهتر بطور مستقیم و غیر مستقیم در بهبود شرایط سیاسی و اقتصادی کل جامعه مؤثر هستند و باعث افزایش تجربه مبارزاتی می شوند اما آیا بر استی طبقه کارگر در اروپا و آمریکا و دیگر کشورهای غربی که دارای تجربه به اصطلاح مبارزاتی غنی هستند و از شرایط بهتری نسبت به طبقه کارگر در کشورهایی مانند ایران و افغانستان و هند برخوردار هستند، تضاد بیشتری با نظام سرمایه داری دارند و بیشتر به سوسیالیسم نزدیک هستند؟ اگر اینطور است براستی طبقه کارگر در این کشورها منتظر چه هستند و چرا تکلیف خود را با طبقه سرمایه دار که آنان را استثمار می کند معلوم نمی کنند؟؟ واقعیت این است که طبقه کارگر نیز مانند بقیه انسانها موجوداتی فرصت طلب و منفعت طلب هستند و می دانند که بدون سرمایه داران قادر به ادامه حیات نیست و به همین دلیل است که طبقه کارگر در کشورهای غربی دقیقأ مانند سرمایه داران فکر می کنند و بیشتر از سرمایه داران مدافع تداوم وضع موجود هستند و تمام اتحادیه های کارگری در خدمت نظام سرمایه داری هستند!! طبقه کارگری که دستپخت آن اتحادیه های در خدمت نظام سرمایه داری است و رهبران آن دزد و فاسد هستند سوسیالیست نیستند و فرقی با بقیه مردم ندارند! من قبلأ مطلبی را از سایت اینترنتی "مانتلی ریویو" در باره اتحادیه ای کارگری آمریکا را که وابستگی آنان را به دولت آمریکا عیان می کند در وبسایتم قرار داده ام. من در محیط کارگری بوده ام و کار کرده ام و براستی طبقه کارگر اگر استثمار می شود سزاوار این استثمار است زیرا آنان نیز مانند تمام بقیه مردم جامعه هستند و صرفنظر از اینکه یک حکومت لنینیستی یا مائوئیستی یا خمنیستی بر آنان حاکم باشد آنان همیشه تحت ستم و تحت استثمار خواهند بود زیرا طبقه ای که قادر به ایجاد یک اتحادیه کارگری که نماینده منافع آن باشد نیست قادر به اداره یک حکومت نیز نیست و همیشه نیاز خواهد داشت تا دیگرانی مانند سرمایه داران و مارکسیستها برایشان دولتمداری کنند و برایشان تصمیم بگیرند. آنطور که مقاله "مانتلی ریویو" اثبات می کند طبقه کارگر آمریکا و اتحادیه های کارگری آن وابسته به دولت آمریکا و سازمان سیا هستند و در ساقط کردن شوروی سابق و دولت های دیگر کشورهای جهان با نفوذ در اتحادیه های کارگری این کشورها کمک مؤثری به دولت آمریکا کرده اند و هنوز می کنند. براستی دستآورد طبقه کارگر شوروی سابق تحت قیادت لنین و حزب بلشویک چیست؟ و طبقه کارگر روسیه که مارکسیست- لنینیست ها مدعی هستند که برای نزدیک به یک قرن در شوروی سابق حکومت را در دست داشته داست اکنون از نظر عینی و ذهنی شرایط بهتری نسبت به طبقه کارگر در غرب اروپا دارد؟ و آیا این طبقه در روسیه کنونی چه نقشی در تحولات سوسیالیستی و غیر سوسیالیستی روسیه کنونی که تحت حاکمیت مافیا است دارد؟بزرگترین اتحادیه کارگری در هلند به نام "اف.ان.ف" چندی پیش در سالن های راه آهن در کنار دیگر تابلوهای تبلیغاتی فروش محصولات شرکتهای تولیدی لوازم آرایش تعداد زیادی تابلو تبلیغی نسب کرده بود و پول ماهیانه حق عضویت در این اتحادیه را به حراج گذاشته بود! و حق عضویت را کمی کاهش داده بود! درست مانند حراج لوازم آرایش زنانه! و در واقع این اتحادیه که توسط سوسیال دمکراتها مدیریت می شود مجری دستورات دولت هلند است.
به تبعیت از یک چنین طبقه ای است که مارکسیستها و احزاب آنان نیز به مالکیت خصوصی تعداد معدودی افراد جاه طلب در آمده اند و هواداران آنان نیز افرادی فرصت طلب هستند که موجودیت خود را به موجودیت این تشکیلاتها گره زده اند و تحت هر شرایطی مدافع بی چون و چرای خط حاکم بر این تشکلاتها هستند و با هر نوع تغییری که هدفش اصلاح وضع موجود باشد با قاطیت انقلابی! مبارزه و مخالفت می کنند!
تمام تشکیلاتهای مارکسیست که خود را نماینده انحصاری طبقه کارگر می دانند در تطبیق با شرایط جامعه سرمایه داری مانند رهبران اتحادیه های کارگری بخشی از سیستم موجود هستند که برای تأمین منافع خود هیچ حد و مرزی را نمی شناسند. احزاب مارکسیست به خاطر پرلتاریا سانسور می کنند، دیکتاتوری اعمال می کنند، برای دولتهای غربی و سرمایه داری تبلیغ می کنند، با همدیگر دشمنی می کنند، به عنوان دفاع از حق ملیتها به تنفرپراکنی ملی دامن می زنند، از فمینیسم ضد مرد دفاع می کنند، از همجنس بازها دفاع می کنند و به نام طبقه کارگر خواهان ایجاد یک دیکتاتوری (دیکتاتوری پرلتاریا) هستند که با ممنوعیت آزادی بیان، آزادی ایجاد تشکل سیاسی، انتخابات آزاد و حق رأی، تمام مردم و منجمله طبقه کارگر را اسیر و برده خود خواهد کرد و طبقه کارگر که گویی کر و کور و لال است قادر نیست که با صدای بلند به مارکسیستها بگوید که شما قیم من نیستید و من از حکومت قرون وسطایی شما که در شوروی سابق، در چین کنونی، در کوبا، در ویتنام و در کامبوج به جز مصیبت و بدبختی برای طبقه کارگر و تمام مردم چیز دیگری ببار نیاورده است حمایت نمی کنم. طبقه کارگر که مثل سرمایه داران حافظ نظم موجود است بجز به منافع فوری و آنی خود که خدمت به نظام سرمایه داری است به چیز دیگری فکر نمی کند. طبفه کارگر حتا در اروپا و آمریکا نسبت به سرنوشت هزاران انسان بی خانمان و بیکار و مهاجران غیر قانونی، بی تفاوت است و از عملکرد دولتها در تمام جهان تا آنجا که حقوق و دستمزد خودش در خطر نباشد دفاع می کند! طبقه کارگر اروپا و آمریکا و استرالیا و ژاپن راسیست و نژادپرست و دشمن کارگران خارجی است و "افسانه انترناسیونالیسم پرلتری" یک فریبکاری مارکسیستی بیش نیست. چندی پیش یک کتاب قطور در مورد راسیسم و نژادپرستی در محیط کار در هلند منتشر شد و به گفته رهبران اتحادیه های کارگری هلند در هر ماه صدها شکایت در مورد راسیسم و نژادپرستی در محیط های کارگری صورت می گیرد. در شرایطی که همه مارکسیستهای هموطن با همدیگر رقابت می کنند و با همدیگر دشمن هستند، از کارگران چه توقعی می توان داشت تا کارگران خارجی را که از آنطرف دنیا آمده اند تحمل کنند. آری سوسیالیست بودن به تمرین و صداقت و شعور زیاد نیاز دارد که در شرایط کنونی نه تنها مارکسیستها و کارگران بلکه تمامی بشریت ضرورت آن را احساس نمی کنند و فقط این سکتهای مارکسیست هستند که از درد و رنجی که در جنگل جامعه بشریت بر بشریت اعمال می شود برای خودشان سوژه سیاسی تبلیغی و مدینه فاضله ای درست کرده اند تا مردم را به دنبال خود به ناکجا آباد ببرند. آری طبقه کارگر در تمام جهان هیچگاه بر علیه سیاستهای ضد بشری دولتهایی که حقوق آنان را از مالیات دستمزد خود می پردازد اعتصاب نمی کند اما فقط وقتی که خواهان افزایش دستمزد خودشان باشند به ناگهان انقلابی شده و اعتصاب می کنند! بله طبقه کارگر ایران هیچگاه بر علیه دولت جمهوری اسلامی که دهها هزار نفر مدافع کارگران را در زندانهایش قصابی کرد اعتصاب نمی کند اما فقط وقتی که موضوع دستمزد خودش مطرح باشد اعتصاب می کند! و طبقه کارگر آمریکا که در مقابل این همه بی عدالتی در جامعه آمریکا بی تفاوت است و طبقه کارگر فرانسه وقتی که به دولت سرکوزی رأی می دهد و در مقابل انتخاب این دولت بی تفاوت است خودش نیز قربانی یک چنین دولتی می شود و اعتصاب کردن کارگران فرانسوی فقط دلیلی بر این مدعا است که مردم و کارگران فرانسوی وقتی که به پای صندوق رأی میروند با دست خود به دشمن خود قدرت می دهند و نمی دانند که دارند به چه کسانی رأی می دهند و اکنون دارند تاوان عملکرد خود را می پردازند. "چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
اراجیف مارکس و انگلس در کتاب مانیفست در باره کانون خانواده و ازدواج
نادر احمدی
فیلسوفها تنها جهان را تفسیر می کنند، اما نکته مهم تغییر آن است." (کارل مارکس) این گفته صحیح مارکس شامل خانواده و ازدواج نیز می باشد.از دیدگاه مارکسیسم خانواده تبلور مالکیت خصوصی است و در جامعه سوسیالیستی- مارکسیستی که باید در جهت حذف مالکیت خصوصی حرکت کند، خانواده نیز باید به عنوان یک مظهر مالکیت خصوصی حذف شود.در صفحه 49 مانیفست کمونیست چنین می خوانیم:" .. الغاء خانواده ! حتی رادیکالترین افراد به محض شنیدن این پیشنهاد کمونیست ها تبدیل به یک پارچه آتش می شوند..."از این نوشته چنین بر می آید که مارکس و انگلس توقع داشته اند که نه تنها افراد رادیکال بلکه عامه مردم بطور یکپارچه و هورا کشان به فتوای لغو خانواده لبیک بگویند و خانواده های خود را منحل کنند!؟ حتی بدون اینکه بدانند که به جای خانواده چه چیزی را باید جایگزین آن کنند! البته از آنجا که حتی مارکس و انگلس خودشان نیز نمی دانسته اند چه چیزی را باید به جای خانواده بگذارند آنان طبق معمول فقط به صدور یک فتوای بی پشتوانه اکتفا کرده اند و مشخص نکرده اند که دلیل عدم پایبندی خودشان و دیگر کسانی که این بیانیه را قبول داشته اند چیست که خانواده های خودشان را لغو نکرده اند؟ شاید گفته شود که پروسه لغو خانواده نیازمند شرایط معینی است که در گذشته و زمان حال، هنوز شرایط تحقق آن مهیا نشده است! اما موضوع اینجاست که چرا مارکس و پیروانش حکمی را صادر می کنند که شرایط تحقق آن مهیا نیست و حتی خودشان آن را قبول ندارند و به آن عمل نمی کنند اما از دیگران می خواهند تا به آن عمل کنند؟! مارکسیست ها مانند مسلمانانی هستند که به هیچیک از اصول اسلام پایبند نیستند اما خود را مسلمان نیز می دانند و دیگران را نیز به اسلام دعوت می کنند؟! البته در حالیکه مارکسیستها دیگران را با دادن وعده سر خرمن مشغول می کنند نظام سرمایه داری مشغول انجام کاری است که مارکسیستها از تحقق آن ناتوان هستند و در کشورهای غربی ازدواج سنتی جای خود را به زندگی مشترک داده است.
در " مانیفست کمونیست" در صفحه 49 چنین آمده است:"... خانواده کنونی این خانواده بورژوایی بر چه اساسی بنیاد نهاده شده است؟ بر اساس سرمایه و نفع شخصی! .. آیا به ما حمله می کنید که ما می خواهیم به استثمار فرزندان توسط پدران و مادران خاتمه دهیم؟ درست است ما به این جنایت اعتراف می کنیم..."
اولین سؤالی که به ذهن می آید این است که براستی آیا پدر و مادرها فرزندان خود را استثمار می کنند و یا جامعه بشری بطور جدی از موضوع استثمار فرزندان توسط اولیاء در عذاب است که در بیانیه کمونیست این چنین جدی به آن پرداخته شده است؟
آیا مارکس و انگلس در حالی که نهاد خانواده در نظام سرمایه داری را یک نهاد بورژوایی اعلام کرده اند چرا خودشان با حفظ خانواده بورژوایی خود، فرزندان خود را استثمار کرده اند!؟
واقعیت این است که بطور غریزی برای تمام خانواده ها، چیزی عزیزتر از فرزندانشان وجود ندارد و پدران و مادران نه تنها فرزندانشان را استثمار نمی کنند بلکه بر عکس، این فرزندان هستند که اولیاء خود را استثمار می کنند! مارکس و انگلس گویا خودشان فرزند بزرگ نکرده بودند که یک چنین حرفهای بی ربطی را بدون توجه به ماهیت انسان بر روی کاغذ آورده اند! براستی در یک دولت مارکسیستی بعد از لغو خانواده، قرار است چه کسانی جای اولیاء کودکان را پر کنند؟ و هیچکس دیگری بجز اولیاء یک نوزاد می تواند برای او دلسوزتر باشد و احساس مسئولیت بیشتری بکند؟
در حالیکه رابطه مادر و فرزند بطور غریزی و بیولوژیکی آنقدر قوی است که مادر حاضر است جانش را فدای فرزندش بکند، آنوقت مارکس و انگلس از استثمار فرزند توسط مادر صحبت می کنند؟
خانواده آنقدر در زندگی خصوصی مردها و زنهای امروزی مهم است که حتی مطرح کردن لغو آن در شرایط کنونی نیز ممکن است باعث به یک پارچه آتش تبدیل شدن پیروان خود مارکس نیز بشود چه رسد به افراد غیر مارکسیست! که اینان اگر کسی چپ به زن یا خواهر آنان نگاه کند ممکن است او را به قتل برسانند!
بر خلاف مارکس و انگلس و مریدان آنها، که به حرفهای خودشان هیچ اعتقادی ندارند و فقط برای دیگران فتوا صادر می کنند، شاید بتوان بطور نسبی رابطه "ژان پل سارتر" فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی و خانم" سیمون دو بوار" نویسنده فرانسوی را مصداق واقعی عدم پایبندی به بنیاد خانواده دانست. آنان در حالی که رابطه ای مانند زن و شوهر داشته اند اما مستقل و جدا از همدیگر زندگی می کرده اند.
برتراند راسل فیلسوف معروف خواستار ترویج آزادی جنسی بین دانشجویان شده بود تا از فشار این نیاز بر روی آنان کاسته شود و آنان بتوانند بدون اشتغال فکری به نیاز جنسی، درس های خود را یاد بگیرند!
در عصر حاضر و بعد از گذشت بیش از صد سال از دوران مارکس اما هنوز موضوع رابطه زن و مرد یکی از تابوهای رایج در فرهنگ مارکسیسم و بخصوص از نوع شرقی و ایرانی آن می باشد و مارکسیست های ایرانی، ترک و عرب و ... در این مورد حتی از آخوندها نیز محافظه کارتر هستند. در یک فیلم در اینترنت و در سایت "یوتیوب" که بخشی از آن رابطه اعضای زن و مرد عضو سازمان چریکی "فارک-اپ" در کشور کلمبیا را نشان می داد، که زنها و مردهای چریک در ساعات فراغت درجنگل و در مخفیگاه خودشان نیمه لخت در کنار همدیگر مشغول شستن لباس های خود بودند و در اغلب عکس های منتشره توسط آنان زنان زیبای چریک در حال گفتگو با چریکهای مرد دیده می شوند و این موضوعی است که در بین سازمانهای به اصطلاح چپ ایرانی تحت تأثیر فرهنگ اسلامی- ایرانی حتی فکر کردن به آن به شهامت زیادی نیاز دارد! و در حالیکه اصول مارکسیسم واحد و ثابت است اما در جوامع مختلف، مارکسیستها دیدگاهها و برداشتهای متفاوتی نسبت به زن، سکس و ازدواج دارند و حتی اگر کسانی خود را کمونیست کارگری و مدرن نیز بنامند و علم مبارزه با سنت گرائی را بلند کنند اما بنا بر ملاحظات سیاسی مجبورند در چهارچوب فرهنگ و سنت ارتجاعی ایرانی- اسلامی خود را تعریف کنند و حرفهای آنان از حد یک شعار سیاسی فراتر نمی رود!
مارکس و انگلس، در صفحه 29 کتاب مانیفست کمونیسم چنین می نویسند:".. بورژوازی حجاب احساسات را از چهره خانواده بر گرفته و مناسبات خانوادگی را به یک مناسبات پولی صرف تقلیل داده است..."
در اینجا نیز مارکس و انگلس مطابق معمول به موضوع " خانواده و ازدواج" مانند تمام موارد دیگر فقط از موضع سیاسی و اقتصادی نگاه کرده اند و جنبه های دیگر رابطه زن و مرد را نادیده گرفته اند و بطور مثال در مورد فاکتور بسیار مهم "نیاز جنسی" که عامل اصلی پیوند زن و مرد است و بدون آن هیچ خانواده ای تشکیل نخواهد شد و نسل بشر منقرض خواهد شد هیچ صحبتی نمی کنند! آنان فراموش می کنند که نظام بورژوایی و خانواده بورژوایی، هر دو محصول نیازهای بشر می باشند و بجای نفی معلول باید علت را مورد انتقاد قرار بدهند و بدون خیالپردازی یک راه حل بهتر و قابل اجرا برای حل موضوع خانواده ارائه بدهند !
مارکس و مارکسیستها، انسان و پرلتاریا را یک حیوان دو پا، و با نیازهایی همانند دیگر حیوانات، که باید در جنگل خودش برای تأمین نیازهایش با دیگران بجنگد، ارزیابی نمی کنند، بلکه پرلتاریا را موجوداتی پاک و مقدس که سر منشأ نمام خوبیها و از جمله رسالت تاریخی نجات بشریت!؟ از دست بورژواری است می دانند و بورژوازی را سر منشأ تمام پلیدی ها، تمام بدیها و خصوصیات شیطانی ارزیابی می کنند! و آنان بطور مشخص هیچ اشاره ای به ستم کارگران مرد بر زنانشان و بطور کلی ستم و سوء استفاده زنان بر مردان نمی کنند. درک مارکسیستی از انسان بنا بر ملاحظات سیاسی یک درک ایستا، منجمد و دگماتیستی است. براستی چرا مارکس و انگلس در مورد رفتار سرمایه داران با زنانشان طوری حرف می زنند که گویی زنان بورژوا موجوداتی بی احساس و فاقد نیاز جنسی و از جنس سنگ هستند و از مردهای بورژوا بهره نمی برند؟! این پدر و مادرهایی که به گفته مارکس و انگلس فرزندانشان را استثمار می کرده اند چه کسانی بوده اند؟ آیا پدر و مادرهای پرلتر و مارکس و انگلس نیز فرزندانشان را اسثمار می کرده اند؟
ترویج مقدس نمائی و پرهیزکاری و زاهد نمایی توسط مارکس و مارکسیستها مانند دیگر انسانهای مذهبی ریشه در حسادت جنسی و ترشهات و تأثیرات هورمونهای جنسی دارد! تحقیقات علمی ثابت می کند که "هورمون جنسی تستسترون" تأثیر تعیین کننده ای در رفتار انسانها و حسادت آنان دارد. مارکس و انگلس در ادامه بیانیه خود از موضع تدافعی به دفاع از قداست! خود پرداخته و ضمن تکذیب اتهامات بورژوازی در مورد اشتراکی بودن زنان در جامعه کمونیستی شان برای تبرئه خود چنین می نویسند:".. یاوه سرائی بورژوازی پیرامون خانواده و آموزش و پرورش، و ارتباط متقابل و مقدس پدر و مادر با فرزندش، وقتی بیش از پیش نفرت انگیز می شود که در نتیجه تأثیر صنعت جدید تمام علقه های خانوادگی بین پرلتاریا از هم می گسلد و کودکان آنان تبدیل به اشیاء ساده تجارتی و وسائل کار می شوند و آنوقت جیغ دسته جمعی بورژوازی گوش آسمان را کر می کند که شما کمونیستها می خواهید اشتراک در زنان را بوجود آورید.
یک بورژوا زن خود را صرفأ وسیله تولید بشمار می آورد و او وقتی که می شنود که قرار است که وسایل تولید به مالکیت عمومی در بیاید طبیعتأ نمی تواند نتیجه ای جز این بگیرد که این سرنوشت اشتراکی شامل زنان هم خواهد شد..... و دیگر آنکه هیج چیز مضحک تر از خشم زاهدانه بورژازی در مورد اشتراک زنان نیست، اشتراکی که بورژواها وانمود می کنند که کمونیست ها رسمأ و آشکارا برقرار خواهند کرد. لازم نیس که کمونیست ها اشتراک در زنان را بوجود آورند، این اشتراک تقریأ از ازل تا به امروز وجود داشته است.
بورژواهای ما، صرفنظر از فاحشه های عمومی ، به زنان و دختران پرلتارهایی که در اختیار دارند قناعت نکرده،از بلند کردن زنان یکدیگر نیز غرق در شعف می شوند. (می بینید که مارکس و انگلس نیز چه زاهدهای پرهیزکاری بوده اند! و مثل بورژواها بی بند و بار و شهوت ران نبوده اند!؟) ازدواج بورژوائی در واقع دستگاهی است از زنان شراکتی، و بدین ترتیب در نهایت آنچه که بخاطر آن احتمالأ می توان کمونیستها را سرزنش کرد این است که آنان بجای اشتراک در زنان، که از روی ریاکاری پنهان نگاه داشته شده اشت، اشتراکی از زنان را می خواهند که آشکارا شکل قانونی به خود گرفته باشد. علاوه بر این، این دیگر بدیهی است که الغاء دستگاه کنونی تولید باید با خود الغاء اشتراکی از زنان را که از آن دستگاه سرچشمه گرفته، یعنی الغاء فحشاء عمومی و خصوصی را بهمراه آورد.... "
بدین ترتیب با نفی شهوت، بد دانستن رابطه جنسی آزاد بین زن و مرد، در واقع بر مالکیت خصوصی جنسی یک زن توسط فقط یک مرد تأکید شده است و از وجود آزادی جنسی در بین خانواده های بورژوا در برابر عدم وجود چنین رابطه ای در خانواده های مارکسیست، دلیلی برای حقانینت به اصطلاح وفاداری به اصول خانواده تک همسری توسط مارکسیسها نتیجه گیری شده است؟! مارکس و انگلس بجای قائل شدن آزادی جنسی برای زنان و قائل شدن حقوق برابر با مردان بورژوا برای زنان، در یک اقدام محافظه کارانه به تکفیر مردهای بورژوا پرداخته و برای خودشان یک حقانیت مردسالارانه قائل شده اند؟!
اگر "فحشاء" را یک رابطه جنسی در قبال پرداخت پول تعریف کنیم، بدینترتیب مارکس و انگلس معتقد بوده اند که در دوران خودشان و قبل از آن و حتی در دوران کنونی، در جامعه بشریت فحشاء عمومی و خصوصی حاکم بوده و می باشد و با این حساب مارکس و انگلس معتقد بوده اند که: "... الغاء دستگاه کنونی تولید باید با خود الغاء اشتراکی از زنان ..." را به همراه داشته باشد و فحشاء به همان گستردگی دستگاه تولید است؟!! آیا واقعأ اینطور که مارکس و انگلس مدعی شده اند و فقط این بورژوازی است که به مارکسیستها اتهام اشتراکی کردن زنان را می زند و عامه مردم چنین اتهاماتی را قبول ندارند؟ بعلاوه اگر به گفته مانیفست، مردان بورژوا "زنان همدیگر را بلند" می کنند، مردان بورژوا باید از اشتراکی کردن زنان توسط مارکسیستها استقبال کنند و خوشحال شوند زیرا اشتراکی کردن زنان توسط مارکسیستها، خواسته مردان بورژوا را تأمین می کند! شاید مردان پرلتاریا در مورد زنان خودشان تعصب جنسی و غریزی داشته باشند اما آیا به نظر مارکس آنان از بلند کردن زنان و دختران دیگران غرق شعف نمی شوند؟ و فقط بورژواها از بلند کردن زنان همدیگر غرق در شعف می شوند؟! براستی اگر مردان بورژوا بطور آزاد و برای تأمین نیاز جنسی خود با زنان همدیگر همبستر می شوند مارکس و انگلس چه حقی دارند تا آنان را محکوم کنند؟ براستی مارکس و انگلس بر چه اساسی مدل ازدواج و رابطه جنسی خود را درست ارزیابی کرده و آن را الگوی دیگران قرار داده اند و اگر به نوشته مانیفست مدل ازدواج آنان بورژوایی بوده است چرا آنان آن را تغییر نداده اند؟ چرا مانیفست به جای تعمیمم حقوق مردان بورژوا به زنان بورژوا و زنان کل جامعه، محافظه کارانه آزادی رابطه جنسی در بین زنان و مردان بورژوا را فحشاء نامیده و آن را تقبیح کرده است؟!
اصطلاح " اشتراکی بودن زنان" مارکس و انگلس در کتاب مانیفست از آن استفاده کرده اند یک اصطلاح عامیانه و مبتذل و مذهبی است که به رابطه جنسی یک بعد یکطرفه می دهد، گویی که زن مانند سنگ یک شیع بی احساس و بدون نیاز جنسی است و از مرد بهره برداری جنسی نمی کند! و رابطه جنسی بین زن و مرد یک رابطه یکطرفه و فقط به سود مرد است! انسان یک نوع حیوان است و بنا بر خصوصیات ژنتیکی و بیولژیکی از نظر جنسی تنوع طلب است و این خصوصیت طبیعی و ژنتیکی تضمینی برای تولید مثل گسترده تر و دوام و بقای نسل بشر است و انسان با فاصله گرفتن از طبیعت خود و خلق ارزش های به اصطلاح اخلاقی که مانیفست مدافع آن است بطور غیر ضروری بر تمایلات طبیعی جنسی خود لگام زده و آن را نکوهیده است که همین محرومیت های جنسی است که به صورت مریضی های گسترده روانی و اجتماعی و سیاسی بروز پیدا می کند.
آیا باید زنان و مردان برای برقراری رابطه جنسی حتمأ از خانواده، دولت، مسچد و آخوند و یا دولت مارکسیستی کسب اجازه بکنند؟ مارکس و انگلس قادر به درک این نکته صاده نبوده اند که همه انسانها (صرفنظر از تعلق طبقاتی آنها) نوعی حیوان و دارای یک دیدگاه واحد و یک نیاز همسان در مورد مسائل جنسی نیستند! و نیاز جنسی بیش از آنکه یک مقوله طبقاتی باشد خاص نوع بشر است! و صدور یک حکم کلی برای همه انسانها فقط نشان دهنده فقدان وجود یک درک درست از انسانها می باشد. مارکس و انگلس با نفی صریح "اشتراکی بودن زنان" با عاریت گرفتن این اصطلاح غلط و تکرار آن در واقع بجای تعمیم دادن آزادی جنسی مردان به زنان، و قائل شدن آزادی جنسی برابر و بی قید و شرط برای همه زنان و مردان، صرفأ به تکذیب اتهامات مخالفان و تبرئه خود می پردازند! آنان با نفی ماهیت جنسی نوع انسان و با طبقاتی کردن تمایلات جنسی، طبقه بورژوا را شهوتران و هرزه می دانند اما در مورد شهوترانی کارگران که یک امر طبیعی است به دلایل فرصت طلبی سیاسی چیزی نمی گویند؟! آنان بدون آنکه دیدگاه و آلترناتیو خود را برای بنیاد خانواده در نظام سرمایه داری مشخص کنند فقط به نفی آن می پردازند و مشخص نمی کنند که در جامعه سوسیالیستی و کمونیستی آنان، که قرار است خانواده حذف شود چه چیز جای آن را خواهد گرفت؟ این محافظه کاری مارکس و انگلس و ترس آنان از بر چسب خوردن و مشخص نکردن یک جایگزین برای خانواده، عوارض خود را در روسیه تحت حاکمیت بلشویکها بروز می دهد! در روسیه بعد از کسب حاکمیت سیاسی توسط بلشویکها لغو بنیاد خانواده توسط آنان در دستور کار قرار گرفته بود اما از آنجا که رهبران بلشویک نیز همانند مارکس و انگلس و مردم روسیه، لغو خانواده را غیر عملی و غیر ممکن دیده بودند اصول "مانیفست کمونیسم" در مورد لغو خانواده را نادیده می گیرند و اجرا نمی کنند؟!
بطور کلی تجربه نشان داده است که ایدآلیسم تخیلی و سوسیالیسم مارکسیستی که اصل «لغو خانواد» نیز جزیی از آن است در شرایط تحقق، همیشه در برابر واقعیتها و ضرورتهای انسانی سرش به سنگ می خورد و ناکام می شود!
مارکسیسم ضمن نادیده گرفتن واقعیتهای پیرامون خود احکامی را صادر می کند که بر ضرورتها و نیازهای زمانه استوار نیستند و فقط منعکس کننده تخیلات افراد معینی می باشند!
ترتسکی به عنون بنیانگذار ارتش سرخ و یکی از مؤئسسان اتحاد شوروی سابق در کتاب خود به نام "انقلابی که به آن خیانت شد" به حقایقی در مورد شوروی سابق اشاره می کند که بیانگر نفی تمام اصولی است که مارکسیستها آن را سوسیالیسم می نامند! در فصل «خانواده، جوانان و فرهنگ» در صفحه 172 واقع بینانه به این نتیجه می رسد که: "... خانواده را نمی توان ملغی کرد، بلکه باید چیز دیگری را جایگزین آن ساخت ..." کاملأ واضح است که در شرایطی که اعضای حزب بلشویک و رهبران آن خانواده های خود را لغو نمی کنند اگر آنان از مردم خواهان لغو خانواده هایشان بشوند بدون شک مردم فقط به آنان خواهند خندید! در صفحه 181 این کتاب در مورد جامعه شوروی سوسیالیستی! چنین آمده است: ".. بعلاوه اشخاصی که صاحب خانه های قشنگ، اتومبیل و چیزهای خوب دیگری هستند امور شخصی (فحشاء) خود را بدون تبلیغات غیر لازم و در نتیجه بدون ثبت در دفاتر دولتی انجام می دهند و فقط در اعماق جامعه است که بار سنگین و تحقیر کننده فحشاء احساس می شود. اما در بخش های فوقانی جامعه شوروی، یعنی جائیکه قدرت و آسایش در هم آمیخته اند، فحشاء بشکل برازنده خدمات جزیی و متقابل در می آید و حتی جنبه "خانواده سوسیالیستی" هم به خودش می گیرد. ما قبلأ از وسنوفسکی در باره اهمیت "عامل اتومبیل حرمسرا" در انحطاط یافتن قشر حاکم شنیده ایم..." در صفحه 176 همین کتاب چنین می آید: " .... بطور مثال در پائیز سال گذشته روزنامه ایزوستیا دفعتأ خوانندگان خود را مطلع ساخت که به اندازه هزاران زن که در خیابان های پایتخت کشور پرلتاریایی خودفروشی می کرده اند، در مسکو دستگیر شده اند! ( مثل اینکه در شووی سابق نیز قوانین جمهوری اسلامی حاکم بوده است!) و در میان دستگیر شدگان، 177 زن کارگر، 92 کارمند دفتری، 5 دانشجوی دانشگاه و نظایر آن وجود داشته اند ... نه، زن در شوروی هنوز آزاد نیست( و هیچوقت آزاد نشد] مساوات کامل در برابر قانون تا کنون بیشتر به زنان قشرهای بالاتر یعنی نمایندگان بوروکراتیک امور فنی، آموزشی و بطور کلی به امور فکری اعطاء شده است تا به زنان کارگر، و زنان روستایی از این مساوات حتی از زنان کارگر کمتر نصیب برده اند ..."
همانطور که می خوانید در حکومت بلشویکی که هنوز کعبه و بتخانه تعداد بسیاری از مارکسیستهای ایرانی و دیگر کشورهای عقب مانده می باشد، همانند رژیم جمهوری اسلامی به جای مبارزه با فقر و اندیشیدن یک راه حل برای تعداد زیادی از جوانان که به دلایل اقتصادی قادر به ازدواج کردن نبوده اند، با معلول که تعدادی کارگر، دانشجو و کارمند سیاه بخت بوده اند مبارزه می کرده اند و آنان را به زندان می انداخته اند؟ این انسانهای نگونبخت که تازه زنجیر حکومت تزاری بر گردن آنان با زنجیر حکومت بلشویکی عوض شده بود در حکومت بلشویکی اگر شرایط برای آنان بدتر نشده بود بهتر هم نشده بود و در صفحه 185 در مورد ماهیت فرهنگ و ارزش های سوسیالیستی؟! حاکم بر آن جامعه و حکومت چنین می خوانیم: "... چیزهایی مانند میزان معلومات، حقوق، شغل و تعداد ستاره های روی سردوشی نظامی اهمیت بیشتر و بیشتری کسب می کنند، زیرا که اینها به مسائلی از قبیل کفش، پالتوی پوست، آپارتمان، حمام و آن رؤیای دور دست یعنی اتومبیل، ربط پیدا می کنند. صرف عدم توانائی برای اجاره یک اطاق در مسکو هر ساله موجب متارکه زوج های بسیاری می شود. مسئله داشتن اقوام با نفوذ اهمیت ویژه ای کسب کرده است. داشتن یک پدر زن یا پدر شوهری که یک فرمانده نظامی یا یک کمونیست با نفوذ و یا یک صاحب منصب عالیرتبه باشد خیلی بدرد می خورد .. " با خواندن متن بالا آیا شما به یاد جامعه ایران نمی افتید؟ آیا این است سوسیالیسم مارکسیستی؟ آیا براستی ترتسکی بعد از آگاهی از این حقایق از اینکه در تأسیس یک چنین رژیمی نقش مهمی داشته است دچار عذاب وجدان شده است؟ بدون شک نه. زیرا او فرمانده ارتشی بوده است که قیام کارگران در کرونشتاد را سرکوب کرده و آنارشیستها را قتل عام کرده است!
در خاتمه باید گفت که اگر حکومت شوروی سابق را یک نمونه از نوع حکومت غیر افراطی مارکسیستی در رابطه با خانواده و رابطه جنسی بین زن و مرد بدانیم، می توان درک کرد که یک حکومت ناب مارکسیستی تا چه حد محافظه کار و اسلامی است! و سکوت احزاب مارکسیست در این مورد نه تنها یک فرصت طلبی سیاسی بلکه سکوت آنان تحت تأثیر فرهنگ نفی نیاز جنسی و کثیف دانستن این نیاز است. تحت تأثیر هورمون ها و غرایز جنسی، حس مالکیت یک مرد مارکسیست بر زن و دخترش از یک حزب الهی اگر بیشتر نباشد کمتر نیست!
همانطور که سوسیالیسم دولتی مارکسیستی مانعی در برابر سوسیالیسم واقعی است، درک مانیفست از خانواده نه تنها به لغو این بنیاد ارتجاعی منتهی نمی شود بلکه آنرا مستحکمتر می کند! در حالیکه بورژوازی در جهت لغو خانواده حرکت می کند اما مارکسیسم برای به خطر افتادن آن نگران است؟! عملکرد مارکس و مارکسیستها در مورد لغو بنیاد ارتجاعی خانواده مثل تمام موارد دیگر با ادعا و شعار آنها در این مورد مغایرت دارد و در حالیکه آنان تا کنون منشأ هیچ تأثیر و تغییر مثبتی در زندگی بشر نبوده اند اما نظام سرمایه داری آرام آرام و بطور مداوم از راههای مختلف و از جمله ترویج آزادی جنسی، بنیاد خانواده را متزلزل کرده است و بتدریج لغو می کند! از امامزاده مارکسیسم هیچ معجزه ای بر نمی آید!
ترتسکی در پایان صفحه 188 کتاب خود بدرستی چنین می نویسد: " ... همه تجارب تاریخی گذشته، تجاربی جملگی منفی بوده اند و دستکم از رنجبران می طلبد تا نسبت به کلیه قیم های صاحب امتیاز و عنان گسیخته، کینه توزانه بی اعتماد باشند...."
- تمام مطالب داخل پرانتزها و خط کشی زیر مطالب از نادر احمدی می باشند.
- تمام نقل قولها از کتاب "بیانیه کمونیست" چاپ انتشارات فانوس، ترجمه برهان رضایی در نیویورک و کتاب "انقلابی که به آن خیانت شد" نوشته ترتسکی ترجمه حسن صبا و مجید نامور چاپ نشر فانوس در تهران است.
نوآم چامسکی در مورد آنارشیسم و مارکسیسم لنینیسم
ترجمه و تلخیص: نادر احمدی
چهار شنبه، 2009/11/25
آوران نوآم چامسکی در 7 دسامبر 1928 از یک خانواده مهاجر یهودی روس تبار در شهر فیلادلفیای آمریکا بدنیا آمد. او، زبانشناس، فیلسوف، دانشمند، فعال سیاسی، ناشر و استاد دانشگاه تکنولژی ماساچوست است. او به عنوان پدر زبانشناسی مدرن شناخته می شود و در همین رشته در دانشگاه فیلادلفیا و هاروارد تحصیل کرده است.( نقل از ویکیپدیا)
مطلب زیر ترجمه متنی از اینترنت است که آدرس مشروح آن در انتهای این ترجمه درج شده است:
نوآم چامسکی بخاطر انتقاداتش به سیاست خارجی ایالات متحده و تخصص او در رشته زبانشناسی معروف است اما به دلیل حمایت او از "سوسیالیسم آزادیخواه (آنارشیسم)" کمتر شناخته شده است. در یک مصاحبه اختصاصی با "انقلابیون سرخ و سیاه " که توسط "کوین دویلی" در تاریخ ماه می 1995 انجام شد او نظراتش را در مورد آنارشیسم، مارکسیسم و تحولات سوسیالیستی در شرایط کنونی را بیان کرده است:
سؤآل: قبل از هر چیز برای مدت طولانی است که شما مدافع نظرات آنارشیستی هستید. خیلی از مردم با مطلبی که شما در سال 1970 در مورد کتاب دانیل گورین به نام "از تئوری تا پراتیک" نوشتی آشنا هستند اما اخیرأ در فیلم " منوفکچرینگ دیسنت" شما از فرصت استفاده کردید تا مجددأ دیدگاههای آنارشیسم و توانایی بالقوه آن را روشن و برجسته کنید، سؤآل این است که چه چیز شما را به طرف آنارشیسم جذب کرده است؟
نوآم چامسکی: از دوران جوانی که من شروع به تفکر در مورد دنیا فراتر از محیط اطرافم کردم با آنارشیسم آشنا شدم و از آن موقع تا کنون هیچ دلیلی برای تغییر نظرم وجود نداشته است. من فکر می کنم که منطقی است که برای گسترش افق آزادیهای انسانی لازم است تا فقط ما در مورد ساختمان قدرت، هیرارشی و تسلط طلبی در تمام عرصه های جامعه بررسی کنیم تا بتوانیم با آنها مبارزه کنیم و تا زمانیکه دلیلی قانع کننده برای وجود آنها ارائه نشده است وجود آنها قابل قبول نیست و آنها باید برچیده شوند و این موضوع شامل برچیدن قدرت سیاسی، مالکیت خصوصی، مدیریت اجتماعی، رابطه بین زن و مرد، رابطه بین پدر و مادر با فرزندان و کنترل در مورد نسلهای آینده (و به نظر من این مهمترین دلیل حامی جنبش محیط زیست می باشد) و مانند آن می شود.بطور طبیعی این موضوع به معنی به مبارزه طلبیدن مؤسسات عظیم کنترل اجتماعی یعنی قدرت سیاسی، دیکتاتوری مالکیت خصوصی که بخش اعظم اقتصاد داخلی و بین المللی را کنترل می کند و مانند آن می باشد. بطور خلاصه آنچه که من از آنارشیسم فهمیدم این است که همه مسئولیتها و تقصیرها بر عهده دولت است و اگر دولت نتواند به این مسئولت های خود جامه عمل بپوشاند باید برچیده شود. بعضی وقتها توقعات را می توان برآورد کرد مثلأ اگر من با نوه هایم قدم می زنم و ناگهان آنها قصد ورود به یک خیابان شلوغ را داشته باشند من نه تنها از اتوریته خودم بلکه از زور فیزیکی نیز استفاده خواهم کرد تا مانع آنها بشوم. با این رفتار باید مبارزه شود اما من قادر خواهم بود تا با یک چنین مبارزه ای مقابله کنم و البته موارد مشابه زیادی وجود دارند و زندگی یک پدیده پیچیده ای است و ما شناخت کمی از انسان و جامعه داریم و موضع گیری های مهم، بطور عمومی بیش از آنکه مفید باشند مضر هستند. اما من فکر می کنم که دورنما مثبت است و یک مسیر طولانی در مقابل ما قرار دارد. فراسوی یک چنین شرایط عمومی، ما با مواردی مواجه می شویم که مسئله منافع انسانی برجسته می شود
ادامه مطلب
چهار شنبه، 2009/11/25
آوران نوآم چامسکی در 7 دسامبر 1928 از یک خانواده مهاجر یهودی روس تبار در شهر فیلادلفیای آمریکا بدنیا آمد. او، زبانشناس، فیلسوف، دانشمند، فعال سیاسی، ناشر و استاد دانشگاه تکنولژی ماساچوست است. او به عنوان پدر زبانشناسی مدرن شناخته می شود و در همین رشته در دانشگاه فیلادلفیا و هاروارد تحصیل کرده است.( نقل از ویکیپدیا)
مطلب زیر ترجمه متنی از اینترنت است که آدرس مشروح آن در انتهای این ترجمه درج شده است:
نوآم چامسکی بخاطر انتقاداتش به سیاست خارجی ایالات متحده و تخصص او در رشته زبانشناسی معروف است اما به دلیل حمایت او از "سوسیالیسم آزادیخواه (آنارشیسم)" کمتر شناخته شده است. در یک مصاحبه اختصاصی با "انقلابیون سرخ و سیاه " که توسط "کوین دویلی" در تاریخ ماه می 1995 انجام شد او نظراتش را در مورد آنارشیسم، مارکسیسم و تحولات سوسیالیستی در شرایط کنونی را بیان کرده است:
سؤآل: قبل از هر چیز برای مدت طولانی است که شما مدافع نظرات آنارشیستی هستید. خیلی از مردم با مطلبی که شما در سال 1970 در مورد کتاب دانیل گورین به نام "از تئوری تا پراتیک" نوشتی آشنا هستند اما اخیرأ در فیلم " منوفکچرینگ دیسنت" شما از فرصت استفاده کردید تا مجددأ دیدگاههای آنارشیسم و توانایی بالقوه آن را روشن و برجسته کنید، سؤآل این است که چه چیز شما را به طرف آنارشیسم جذب کرده است؟
نوآم چامسکی: از دوران جوانی که من شروع به تفکر در مورد دنیا فراتر از محیط اطرافم کردم با آنارشیسم آشنا شدم و از آن موقع تا کنون هیچ دلیلی برای تغییر نظرم وجود نداشته است. من فکر می کنم که منطقی است که برای گسترش افق آزادیهای انسانی لازم است تا فقط ما در مورد ساختمان قدرت، هیرارشی و تسلط طلبی در تمام عرصه های جامعه بررسی کنیم تا بتوانیم با آنها مبارزه کنیم و تا زمانیکه دلیلی قانع کننده برای وجود آنها ارائه نشده است وجود آنها قابل قبول نیست و آنها باید برچیده شوند و این موضوع شامل برچیدن قدرت سیاسی، مالکیت خصوصی، مدیریت اجتماعی، رابطه بین زن و مرد، رابطه بین پدر و مادر با فرزندان و کنترل در مورد نسلهای آینده (و به نظر من این مهمترین دلیل حامی جنبش محیط زیست می باشد) و مانند آن می شود.بطور طبیعی این موضوع به معنی به مبارزه طلبیدن مؤسسات عظیم کنترل اجتماعی یعنی قدرت سیاسی، دیکتاتوری مالکیت خصوصی که بخش اعظم اقتصاد داخلی و بین المللی را کنترل می کند و مانند آن می باشد. بطور خلاصه آنچه که من از آنارشیسم فهمیدم این است که همه مسئولیتها و تقصیرها بر عهده دولت است و اگر دولت نتواند به این مسئولت های خود جامه عمل بپوشاند باید برچیده شود. بعضی وقتها توقعات را می توان برآورد کرد مثلأ اگر من با نوه هایم قدم می زنم و ناگهان آنها قصد ورود به یک خیابان شلوغ را داشته باشند من نه تنها از اتوریته خودم بلکه از زور فیزیکی نیز استفاده خواهم کرد تا مانع آنها بشوم. با این رفتار باید مبارزه شود اما من قادر خواهم بود تا با یک چنین مبارزه ای مقابله کنم و البته موارد مشابه زیادی وجود دارند و زندگی یک پدیده پیچیده ای است و ما شناخت کمی از انسان و جامعه داریم و موضع گیری های مهم، بطور عمومی بیش از آنکه مفید باشند مضر هستند. اما من فکر می کنم که دورنما مثبت است و یک مسیر طولانی در مقابل ما قرار دارد. فراسوی یک چنین شرایط عمومی، ما با مواردی مواجه می شویم که مسئله منافع انسانی برجسته می شود
ادامه مطلب








